English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (28 milliseconds)
English Persian
eternize ابدی کردن شهرت ابدی دادن
Other Matches
eternalize ابدی کردن مخلدکردن
perpetual ابدی
everlasting ابدی
uncreated ابدی
eternal ابدی
immortal ابدی
sempiternal ابدی
permanent ابدی
eterne ابدی
coeternal ابدی
perdurable همیشگی ابدی
perennial ابدی جاودانی
live forever زندگی ابدی
last resting place ارامگاه ابدی
coeternal ابدی وازلی
permanent bar حرمت ابدی
permanent prohibition حرمت ابدی
perennials ابدی جاودانی
eternally بطور ابدی یا ازلی
the ever lasting fod خدای ازلی و ابدی
eternalness ازلیت :ابدی یا ازلی بودن
liberalism اعتقاد به ازادی ازلی و ابدی انسان
immortalises شهرت جاویدان دادن به
immortalised شهرت جاویدان دادن به
to publish abroad در همه جا شهرت دادن
immortalising شهرت جاویدان دادن به
immortalize شهرت جاویدان دادن به
immortalized شهرت جاویدان دادن به
immortalizing شهرت جاویدان دادن به
publish abroad در همه جا شهرت دادن
immortalizes شهرت جاویدان دادن به
to win fame شهرت پیدا کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
establish شهرت یامقامی کسب کردن
establishing شهرت یامقامی کسب کردن
establishes شهرت یامقامی کسب کردن
to build up areputation شهرت یا ابرویی برای خوددرست کردن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
renown شهرت
titles شهرت ها
names شهرت ها
celebrity شهرت
title شهرت
name شهرت
reputation شهرت
odor شهرت
fameless بی شهرت
celebrities شهرت
report شهرت
notability شهرت
publicity شهرت
names شهرت
illustrousness شهرت
popularity شهرت
name شهرت
famousness شهرت
reputations شهرت
fame شهرت
illustriousness شهرت
hearsay شهرت
reported شهرت
grapevine شهرت
odours شهرت
unknowns بی شهرت
grapevines شهرت
conspicuousness شهرت
reports شهرت
odour شهرت
emprise شهرت
unknown بی شهرت
stand شهرت
odors شهرت
prestige شهرت
esteem شهرت ارجمندشمردن
reputable قابل شهرت
To become famous (renowned). شهرت یا فتن
repute شهرت داشتن
name نام و شهرت
to get fame شهرت یافتن
there is a rumour that شهرت دارد که
names نام و شهرت
standing دوام شهرت
estimating قیمت شهرت
attributes شهرت افتخار
bad reputation سوء شهرت
oecumenicity شهرت جهانی
posthumous fame شهرت پس از مرگ
attribute شهرت افتخار
estimated قیمت شهرت
unpopularity عدم شهرت
estimate قیمت شهرت
estimates قیمت شهرت
attributing شهرت افتخار
To be world famous . To enjoy an international reputation. شهرت جهانی داشتن
notbility شهرت قابل ملاحظگی
to shoot to fame <idiom> ناگهانی به شهرت رسیدن
rehabilitation احیای شهرت یااعتبار
there removred revolution شورشی که شهرت دارد
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
immortalization اعطای نام یا شهرت جاودانی
All is ephemeral , the fame and the famous . شهرت ومشهور هردو درگذرند
to damage somebody's good reputation به شهرت کسی خسارت زدن
his standing with his colleagues شهرت او [مرد ] میان همکاران خود
It is not much of a reputation (status symbol) for one. اینهم برای آدم شهرت نشد
They are famed for their courage. بخاطر شجاعت وجسارتشان شهرت دارند
Italian stucco is world famous . گچ برای ایتالیا شهرت جهانی دارد
vindication اعاده حیثیت [مثال شهرت یا آبرو ...]
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
He acquired kudos by appearing on television. او [مرد] با ظاهر شدن در تلویزیون جلال [شهرت] به دست آورد.
The town is famous for its hot springs . این شهر بدلیل چشمه های آبگرمش شهرت دارد
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
to win one's spurs بدرجه سلحشوری رسیدن برجسته شدن نامی شدن شهرت یافتن
design پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
designs پروژه دادن طرح دادن طرح کردن برنامه
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
collimate موازی قرار دادن لوله و هدف میزان کردن تعدیل کردن
pursuing تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursues تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursued تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
pursue تعاقب کردن تحت تعقیب قانونی قرار دادن دنبال کردن
lays قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
predicated اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicating اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicates اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
predicate اطلاق کردن بصورت مسند قرار دادن مبتنی کردن
out lawry طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
receive اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lay قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
receives اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
anneal نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
pay جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
to veer and heul پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
pays جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
paying جبران کردن غرامت دادن کارسازی کردن مزد
compensate تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
statements بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
propagating منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
hire اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
propagates منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
mount ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
propagate منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
designating انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
propagated منتشر کردن قلمه کردن انتقال دادن
compensated تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
hires اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
to adjust وفق دادن [سازگار کردن] [مطابق کردن ]
statement بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
designate انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
compensates تنظیم کردن میزان کردن تاوان دادن
designates انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
mounts ثابت کردن نصب کردن قرار دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
hiring اجیر کردن اجاره کردن کرایه دادن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
Reihan ریحان [شهری در استان مرکزی و نزدیک اراک که به بافت طرح های هراتی و افشان یا زمینه قرمز شهرت داشته و اکثر فرش های آن بصورت تک پودی بافته می شوند.]
ammoniate با امونیاک ترکیب کردن تحت تاثیر امونیاک قرار دادن تبدیل بامونیاک کردن
Sarouk ساروق [حوزه بافت ساروق در استان مرکزی با شهرت جهانی در بافت فرش های پر تراکم با زمینه قرمز و حاشیه آبی، پرز بلند و طرح افشان بته ای و گل خشتی است.]
Jaff design طرح جاف [جاف از روستاهای کردستان می باشد و از قدیم به بافت انواع کیسه های خورجینی و دستی شهرت داشته است. طرح ها اکثرا لوزی شکل بوده و لبه ها حالت قالب دارند.]
to offer تقدیم کردن [دادن]
give دادن پرداخت کردن
to serve out بخش کردن دادن
gives دادن پرداخت کردن
giving دادن پرداخت کردن
discharges مرخص کردن پس دادن
to give an enter tainment مهمانی دادن یا کردن
staging سوار کردن جا دادن
dispend توزیع کردن دادن
discharge مرخص کردن پس دادن
recreating تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com