Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 213 (26 milliseconds)
English
Persian
compartmentalised
اتاق اتاق کردن
compartmentalises
اتاق اتاق کردن
compartmentalising
اتاق اتاق کردن
compartmentalize
اتاق اتاق کردن
compartmentalized
اتاق اتاق کردن
compartmentalizes
اتاق اتاق کردن
compartmentalizing
اتاق اتاق کردن
Search result with all words
Give the room a good clean.
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
To do up the room.
اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
accessorize
اضافه کردن وسایل جانبی و تزئینات به لباس و اتاق و غیره
drapery rug
قالیچه های پرده ای
[جهت آویزان کردن در سر درب ورودی اتاق]
wall-to-wall
[مفروش کردن کل اتاق توسط یک تخته فرش]
hanging
[فرش کردن، کاغذ دیواری یا هر تزئینی برای اتاق]
Other Matches
room mate
هم اتاق
chamber
اتاق
room
اتاق
chambers
اتاق
rooms
اتاق
war room
اتاق عملیات
war room
اتاق جنگ
spense
اتاق ناهارخوری
Get out of the room.
از اتاق بروبیرون
roomful
بقدر یک اتاق پر
studding
ارتفاع اتاق
common joist
تیر کف اتاق
sickrooms
اتاق بیمار
operations room
اتاق عملیات
a sinlge room
یک اتاق یک نفره
sitting-rooms
اتاق نشیمن
Room 123
اتاق 123
sitting room
اتاق نشیمن
living room
اتاق نشیمن
living rooms
اتاق نشیمن
dortour
اتاق خواب
sickroom
اتاق بیمار
linoleum
مشمع کف اتاق
snow cave
اتاق برفی
dorter
اتاق خواب
spence
اتاق ناهارخوری
a double room
یک اتاق دو نفره
sitting-room
اتاق نشیمن
houseroom
اتاق خانه
wheelhouse
اتاق سکان
wheelhouses
اتاق سکان
newsroom
اتاق خبر
assmbly-room
اتاق همایش
newsroom
اتاق نودادنگاری
newsrooms
اتاق خبر
newsrooms
اتاق نودادنگاری
surgeries
اتاق جراحی
surgery
اتاق جراحی
common rooms
اتاق استادان
common room
اتاق استادان
ante-chamber
اتاق انتظار
bed and breakfast
اتاق و صبحانه
batten
[تخته ی کف اتاق ]
reception room
اتاق پذیرایی
reception room
اتاق انتظار
reception rooms
اتاق پذیرایی
room temperature
دمای اتاق
reception rooms
اتاق انتظار
reading rooms
اتاق قرائت
reading room
اتاق قرائت
clearing houses
اتاق تهاتر
clearing house
اتاق تهاتر
distorted room
اتاق خطاانگیز
tearoom
اتاق چای
roomfuls
بقدر یک اتاق پر
chamber of shipping
اتاق کشتیرانی
toolroom
اتاق ابزار
chamber of trade
اتاق بازرگانی
long gallery
اتاق طویل
vestibular
اتاق کوچک بدن
keeping-room
اتاق نشیمن
vacuum chamber
اتاق خلاء
a single room
یک اتاق یک نفره
undercroft
اتاق کلیسا
studio
اتاق کار
studios
اتاق کار
chamber of commerce
اتاق بازرگانی
Elephant in the living room
فیل در اتاق نشیمن
chamber of trade
اتاق تجارت
chamber of commerce
اتاق تجارت
waiting-room
اتاق انتظار
playroom
اتاق بازی کودکان
vestry
اتاق دعا رخت کن
lead chamber process
فرایند اتاق سربی
hall
اتاق بزرگ دالان
vestries
اتاق دعا رخت کن
Operation room.
اتاق عمل ( بیمارستان )
halls
اتاق بزرگ دالان
playrooms
اتاق بازی کودکان
stokehold
اتاق اتشخانه کشتی
emergency room
[American E]
[e.r.]
[ER]
اتاق عمل اورژانس
workroom
اتاق کار کارگاه
Accident and Emergency
اتاق عمل اورژانس
A+E unit
[British E]
اتاق عمل اورژانس
workshops
اتاق کار کارگاه
workshop
اتاق کار کارگاه
Casuality
[British E]
اتاق عمل اورژانس
emergency medical treatment room
اتاق عمل اورژانس
cabin
اتاق کوچک قایق
cabins
اتاق کوچک قایق
casuality department
[British E]
اتاق عمل اورژانس
calefactory
[اتاق گرم صومعه]
cella
[اتاق مطالعه ی راهبها]
I'd like a room with twin beds.
من یک اتاق با دو تخت میخواهم.
I'd like a room with bath.
من یک اتاق با حمام میخواهم.
Fine, I will take it.
خوب من اتاق را میخواهم.
I'd like a sinlge room.
من یک اتاق یک نفره میخواهم.
Br
مخفف اتاق خواب
chambers
اتاق خواب خوابگاه
I'd like a double room
من یک اتاق دو نفره میخواهم.
vestibular
مربوط به اتاق کوچک
chamber
اتاق خواب خوابگاه
enclosure
اتاق راهبان
[دین]
undercroft
اتاق زیر زمینی
industries and mines
اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
redoes
دوباره اتاق را تزئین کرد
What is my room number?
شماره اتاق من چند است؟
international chamber of commerce
اتاق بازرگانی بین المللی
redone
دوباره اتاق را تزئین کرد
Do you have any vacancies?
آیا اتاق خالی دارید؟
May I see the room?
آیا میتوانم اتاق را ببینم؟
I'd like a double bed room.
من یک اتاق با یک تخت دو نفره میخواهم.
redoing
دوباره اتاق را تزئین کرد
tape library
اتاق مخصوص نگهداری نوار
redid
دوباره اتاق را تزئین کرد
chamber of commerce
اتاق بازرگانی و صنایع ومعادن
studies
موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
cattle
[rooms]
of the worst description
دام
[اتاق]
در بدترین وضعیت
smoking room
اتاق ویژه سیگار کشیدن
She entered the room as naked as the day she was born .
لخت وعور وارد اتاق شد
She was sitting in the corner of the room .
گوشه اتاق نشسته بود
studying
موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
study
موضوع تحصیلی اتاق مطالعه
Egyptian hall
[اتاق عمومی مستطیل شکل]
Mary is in the next room.
ماری در اتاق پهلویی است.
deckhouse
اتاق روی عرشه کشتی
My room hasn't been prepared.
اتاق من آماده نشده است.
redo
دوباره اتاق را تزئین کرد
NO VACANCIES
اتاق خالی موجود نیست.
bodywork
ساختن یا تعمیر اتاق و بدنهی اتومبیل
loft ladder
پلکلان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
attic ladder
نردبان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
loft ladder
نردبان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
suites
اتاق مجلل هتل قطعه موسیقی
suite
اتاق مجلل هتل قطعه موسیقی
attic door-case
[چارچوب در کشویی اتاق زیر شیروانی]
smoker
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
double up
<idiom>
اتاق خود را باکسی شریک بودن
smokers
واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
enfilade
[یک رشته اتاق که رو به روی هم قرار دارند.]
There are no vacancies at the hotel.
هتل اتاق ( جای ) خالی ندارد
attic ladder
پلکلان کشویی
[مخصوص اتاق زیرشیروانی]
stateroom
اتاق ویژه تختخواب دارو مجلل
There is an air of mystery in this room.
این اتاق حالت مرموزی دارد
smoking room
اتاق مخصوص دود دادن ماهی وامثال ان
The room is stuffy.
هوای اتاق سنگین است (کمبود اکسیژن)
The room was tastefully decorated with flowers .
اتاق خیلی با مزه با گه تزیین شده بود
wood block
قاب چوبی سقف و کف اتاق قطعه چوب
Could you put a cot in the room?
آیا ممکن است یک تختخواب بچه در اتاق بگذارید؟
Could you put an extra bed in the room?
آیا ممکن است یک تخت اضافه در اتاق بگذارید؟
Several people could be accommodated in this room.
چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
Hotel accommodation is rather expensive there.
قیمت
[اتاق]
هتل آنجا واقعا گران است.
europen plan
نرخ ثابت هتل جهت اتاق وسرویس مهمانان
The room is bare of furniture .
این اتاق خیلی لخت کردند ( مبلمان کافی ندارد )
hypostyle hall
[اتاق بزرگ با سقف صافی که ردیفی از ستون ها در آن قرار دارد.]
lararium
[اتاق کوچک در خانه های رومی برای عبادت شخصی]
After dinner he likes to retire to his study.
پس از شام او
[مرد]
دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
dalle
صفحه بتنی
[یا از جنس سنگ و مرمر صاف که کف اتاق استفاده می شده است.]
solarium
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solariums
اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
office
اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
offices
اتاق یا ساختمانی که شرکتی کار میکند یا کار تجاری انجام میشود
networking
1-سازمان شبکه . 2-اتصال دو یا چند شبکه در یک اتاق یا ساختمانهای مختلف
boardrooms
اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
boardroom
اتاق هیئت رئیسه یا هیئت امنا
Open-plan
<adj.>
سالن باز، محوطه وسیع، ساختمانی که هرطبقه آن فقط دارای یک محوطه وسیع است و اتاق ندارد
international commercial terms (incoterm
قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
vestiary
رخت کن اتاق رخت کن
shaggy ugs
فرش های با پرز بلند
[این گونه فرش علاوه بر داشتن پرز بلند در سطح فرش، دارای مقداری پرز در پشت فرش نیز می باشد و در مناطق سردسیر بافته می شود تا گرم بوده و عایق سرما در کف اتاق باشد.]
to let somebody treat you like a doormat
<idiom>
با کسی خیلی بد رفتار کردن
[اصطلاح]
[ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew
رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges
اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture
اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial
خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo
ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified
مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot
جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
cross examination
تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
orient
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting
جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serve
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae
پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
buck up
پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serves
نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates
غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com