English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
adduse احضار کردن بگواهی خواستن
Other Matches
to call to witness بگواهی خواندن
repeal احضار کردن احضار
repeals احضار کردن احضار
to cry out for help فریادزدن ویاری خواستن بافریاداستمدادکردن فریادرس خواستن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
countermand احضار کردن
invoke احضار کردن
countermanded احضار کردن
countermanding احضار کردن
countermands احضار کردن
vouch احضار کردن
evoking احضار کردن
process احضار کردن
recall احضار کردن
summoned احضار کردن
evokes احضار کردن
invokes احضار کردن
evoke احضار کردن
invoking احضار کردن
invoked احضار کردن
recalls احضار کردن
recalled احضار کردن
summon احضار کردن
processes احضار کردن
to bring somebody back کسی را احضار کردن
to call somebody back کسی را احضار کردن
to summon somebody back کسی را احضار کردن
to order somebody back کسی را احضار کردن
to recall somebody کسی را احضار کردن
citations احضار احضار به بازپرسی
citation احضار احضار به بازپرسی
summoned فراخواندن احضار قانونی کردن
summon فراخواندن احضار قانونی کردن
conscripts به خدمت وفیفه احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
conscripted به خدمت وفیفه احضار کردن
conscripting به خدمت وفیفه احضار کردن
conscript به خدمت وفیفه احضار کردن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
begged خواستن گدایی کردن
bone خواستن درخواست کردن
boned خواستن درخواست کردن
bones خواستن درخواست کردن
boning خواستن درخواست کردن
beg خواستن گدایی کردن
invocate خواستن استمداد کردن از
begs خواستن گدایی کردن
recalled فرا خواندن احضار لغو کردن
compellation عمل خطاب یا احضار کردن نام
recalls فرا خواندن احضار لغو کردن
recall فرا خواندن احضار لغو کردن
mustering احضار کردن جمع اوری کردن
mustered احضار کردن جمع اوری کردن
musters احضار کردن جمع اوری کردن
muster احضار کردن جمع اوری کردن
invoke طلب کردن بالتماس خواستن
to offer an excuse پوزش خواستن عذرخواهی کردن
invokes طلب کردن بالتماس خواستن
invoked طلب کردن بالتماس خواستن
invoking طلب کردن بالتماس خواستن
to call to account بازخواست یامواخذه کردن از حساب خواستن از
to call a meeting of the board of directors برای شرکت در جلسه هیئت مدیره احضار کردن
cite احضار کردن استشهاد کردن
cites احضار کردن استشهاد کردن
cited احضار کردن استشهاد کردن
citing احضار کردن استشهاد کردن
arraign احضار متهم زندانی به دادگاه جهت پاسخگویی به مفاد کیفرخواست تعقیب یا متهم کردن به طور اعم
consult مشورت کردن مشورت خواستن از
consulted مشورت کردن مشورت خواستن از
consults مشورت کردن مشورت خواستن از
calling احضار
recalling احضار
citation احضار
summonses احضار
convocations احضار
summonsing احضار
convocation احضار
summoning احضار
citations احضار
summonsed احضار
vocations احضار
summons احضار
vocation احضار
annunciator زنگ احضار
evocable قابل احضار
impeached احضار نمودن
phantasmagoria احضار روح
phantasmagorias احضار روح
impeach احضار نمودن
recalls فراخوانی احضار
impeaches احضار نمودن
impeaching احضار نمودن
warning sign علامت احضار
summon احضار فراخواستن
recall فراخوانی احضار
summoned احضار فراخواستن
recalled فراخوانی احضار
call to quarters شیپور احضار
summoner احضار کننده
invocation حکم احضار
function invocation احضار تابع
invocations حکم احضار
spiritism احضار روح
ban اگهی احضار
banning اگهی احضار
impeachment احضار بدادگاه
bans اگهی احضار
arraign احضار نمودن
ouija board لوح احضار
drop annunciator زنگ احضار
subpoena احضاریه حکم احضار
gravity drop زنگ احضار وزنی
automatic annunciator زنگ احضار خودکار
subpoenas احضاریه حکم احضار
subpoenaed احضاریه حکم احضار
subpoenaing احضاریه حکم احضار
venire faciac حکم احضار به محکمه
annunciator wire سیم زنگ احضار
spiritualism اعتقاد به احضار ارواح
arraignment احضار به محکمه تعقیب
seance جلسه احضار روح
at his call بر حسب اخطار یا احضار او
intends خواستن
to call up خواستن
ask خواستن
to beg leave خواستن
intending خواستن
intend خواستن
asks خواستن
liked دل خواستن
to call in خواستن
like دل خواستن
to call for خواستن
asking خواستن
aspire خواستن از ته دل
crave خواستن از ته دل
yearn خواستن از ته دل
asked خواستن
desire خواستن
desires خواستن
likes دل خواستن
wishes خواستن
wills خواستن
will خواستن
solicit خواستن
solicited خواستن
soliciting خواستن
solicits خواستن
wished خواستن
desiderate خواستن
desiring خواستن
wish [would like] خواستن
willed خواستن
wish خواستن
call-up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-up احضار برای فعالیتهای نظامی
evocations احاله بدادگاه بالاتر احضار
call-ups احضار برای فعالیتهای نظامی
call up شیپور احضار بخاطر اوردن
call-ups شیپور احضار بخاطر اوردن
evocation احاله بدادگاه بالاتر احضار
draftee احضار شده به خدمت نظام
call up احضار برای فعالیتهای نظامی
apologise معذرت خواستن
apologized پوزش خواستن
appeal to the supreme court فرجام خواستن
excuses معذرت خواستن
excusing معذرت خواستن
to excuse oneself معذرت خواستن
to pray in aid of یاری خواستن از
to seek a position نظر خواستن
apologized معذرت خواستن
apologize معذرت خواستن
to call in evidence گواهی خواستن از
to offer an apology پوزش خواستن
apologises معذرت خواستن
apologises پوزش خواستن
apologised معذرت خواستن
set one's heart on <idiom> شدیدا خواستن
to permit oneself اجازه خواستن
to excuse oneself پوزش خواستن
apologised پوزش خواستن
apologize پوزش خواستن
to seek advice نظر خواستن
apologising معذرت خواستن
excuse معذرت خواستن
to seek or ask lagal a نظرقضائی خواستن
excused معذرت خواستن
apologising پوزش خواستن
alibi عذر خواستن
choose خواستن پسندیدن
importuning مصرانه خواستن
importunes مصرانه خواستن
importuned مصرانه خواستن
importune مصرانه خواستن
to a oneself for help یاری خواستن
demur مهلت خواستن
demurred مهلت خواستن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com