English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
to make odds even اختلافات را تصفیه کردن
Other Matches
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
discrepancies اختلافات
industrial disputes اختلافات صنعتی
domestic disturbances اختلافات داخلی
settlement of disputes حل و فصل اختلافات
The root of exisiting differences. ریشه اختلافات موجود
jurisdictional dispute مرکز حل اختلافات کارگری
compare with بررسی اختلافات بین دو چیز
variations of temperature اختلافات گرما درجات مختلف گرماوسرما
smeet تصفیه کردن
depurate تصفیه کردن
administer تصفیه کردن
sublimated تصفیه کردن
filters تصفیه کردن
filter تصفیه کردن
puriform تصفیه کردن
sublimates تصفیه کردن
sublimating تصفیه کردن
accords تصفیه کردن
accorded تصفیه کردن
rectifies تصفیه کردن
rarefy تصفیه کردن
rarify تصفیه کردن
rectify تصفیه کردن
rectified تصفیه کردن
to a upon تصفیه کردن
to set at rest تصفیه کردن
administers تصفیه کردن
administering تصفیه کردن
administered تصفیه کردن
tries تصفیه کردن
try تصفیه کردن
calcine تصفیه کردن
accord تصفیه کردن
sublimate تصفیه کردن
refine تصفیه کردن
compounded تصفیه کردن
reconciling تصفیه کردن
refines تصفیه کردن
accommodate تصفیه کردن
to pay off تصفیه کردن
compound تصفیه کردن
accommodated تصفیه کردن
accommodates تصفیه کردن
to pay out تصفیه کردن
reconcile تصفیه کردن
reconciles تصفیه کردن
clarifying تصفیه کردن
clarifies تصفیه کردن
compounds تصفیه کردن
clarify تصفیه کردن
to try out خوب ازمایش کردن کاملاازمودن تصفیه کردن گداختن
purifying تصفیه کردن پالودن
check out تصفیه حساب کردن
purifies تصفیه کردن پالودن
acquitting پرداختن و تصفیه کردن
chastening تصفیه وتزکیه کردن
settle تصفیه حساب کردن
acquits پرداختن و تصفیه کردن
acquit پرداختن و تصفیه کردن
air refining با هوا تصفیه کردن
purify تصفیه کردن پالودن
chasten تصفیه وتزکیه کردن
chastens تصفیه وتزکیه کردن
refines تصفیه کردن پالودن
settles تصفیه حساب کردن
refine تصفیه کردن پالودن
chastened تصفیه وتزکیه کردن
clean up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean-up عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
adjusting تصفیه نمودن تنظیم کردن
age harden تصفیه کردن عمل اوردن
accommodates وفق دادن تصفیه کردن
to pay up حساب پس از افت را تصفیه کردن
accommodated وفق دادن تصفیه کردن
adjusts تصفیه نمودن تنظیم کردن
smelt تصفیه کردن گداخته شدن
smelted تصفیه کردن گداخته شدن
smelts تصفیه کردن گداخته شدن
accommodate وفق دادن تصفیه کردن
distorts معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
good offices عبارت است ازدخالت دولت ثالث به منظورپایان دادن به اختلافات دودولت
distort معرفی اختلافات نامط لوب بین سیگنال ورودی و خروجی یک وسیله
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
urbanize صاف کردن تصفیه کردن
urbanises صاف کردن تصفیه کردن
settles تصفیه کردن سازش کردن
settle واریز کردن تصفیه کردن
etherealize اسمانی کردن تصفیه کردن
settle تصفیه کردن سازش کردن
urbanizes صاف کردن تصفیه کردن
urbanising صاف کردن تصفیه کردن
urbanizing صاف کردن تصفیه کردن
settles واریز کردن تصفیه کردن
urbanized صاف کردن تصفیه کردن
urbanised صاف کردن تصفیه کردن
puriform پاک کردن تصفیه کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
carring over تعویق تصفیه حساب در خریدو فروش سهام برای انتقال مال یا تسلیم مبیع مهلت تعیین کردن
brian kellogg پیمانی که مبتکر ان بریان کلوگ وزیرخارجه امریکا در 8291 بودو امضا کنندگان ان جنگ را به عنوان وسیله حل اختلافات بین المللی محکوم و تحریم کردند
pattinsonprocess عمل پاک کردن سرب از سیم تصفیه سرب
water purification تصفیه اب
infiltration تصفیه
conciliation تصفیه
purgation تصفیه
percolation تصفیه
liquidation تصفیه
depuration تصفیه
clearance تصفیه
water softener اب تصفیه کن
water softeners اب تصفیه کن
settlement تصفیه
expurgation تصفیه
arrangements تصفیه
clarification تصفیه
adjustment تصفیه
arrangement تصفیه
administration تصفیه
administrations تصفیه
fining تصفیه
rectification تصفیه
settlements تصفیه
adjustments تصفیه
gold parting تصفیه طلا
refines تصفیه شدن
outstanding تصفیه نشده
gold refining تصفیه طلا
refine تصفیه شدن
outstandingly تصفیه نشده
expurgatory تصفیه کننده
sewage purification تصفیه فاضلاب
have it out with someone <idiom> تصفیه حساب
expurgator تصفیه کننده
filtration تصفیه پالایش
liquidator مدیر تصفیه
purification شستشو تصفیه
zone purification تصفیه منطقهای
refinef copper مس تصفیه شده
purificator تصفیه کننده
liquidators مدیر تصفیه
official receiver مدیر تصفیه
discharge مفاصا تصفیه
discharges مفاصا تصفیه
secondary treatment تصفیه دومین
unsettled تصفیه نشده
water sterilizing bag کیف تصفیه اب
official liquidator مدیر تصفیه
order of discharge حکم تصفیه
administrator مدیر تصفیه
administrators مدیر تصفیه
overrefinement تصفیه بسیار
primary treatment تصفیه نخستین
gas cleaning تصفیه گاز
receivers مدیر تصفیه
clarifying تصفیه شدن
refineries تصفیه خانه
clarify تصفیه شدن
clarifies تصفیه شدن
calcining klin بوته تصفیه
calcining method روش تصفیه
refinery تصفیه خانه
administratrix مدیره تصفیه
refined تصفیه شده
purified تصفیه شده
catharsis تصفیه تطهیر
receiver مدیر تصفیه
liquidation تصفیه شرکت
adjust تصفیه نمودن
break up price بهای تصفیه
settlements تصفیه پرداخت
depurator تصفیه کننده
trustee مدیر تصفیه
settlement تصفیه پرداخت
average adjustment تصفیه خسارت
depuratory تصفیه کننده
trustees مدیر تصفیه
depurative تصفیه کننده
provisional assignee مدیر تصفیه موقت
refined asphalt قیر تصفیه شده
refined iron اهن تصفیه شده
refined lead سرب تصفیه شده
refined oil نفت تصفیه شده
refined spelter روی تصفیه شده
clarified ناب تصفیه شده
muscovado قند تصفیه نشده
clarificant ماده تصفیه کننده
liquidation of company تصفیه امور شرکتها
peaceful adjustment of disputes تصفیه مسالمت امیز
raffinate ماده تصفیه شده
realization [American E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
purofier اسباب تصفیه گاز
calcined lime اهک تصفیه شده
liquidation [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
realisation [British E] [of something] تصفیه شرکت [اقتصاد]
purificatory تصفیه کننده تصفیهای
furnace refining تصفیه و پالایش کوره
air refining process فرایند تصفیه با هوا
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com