English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English Persian
emancipation ازاد کردن برده
manumission ازاد کردن برده
setting free ازاد کردن برده
Other Matches
enslaves برده کردن
enslaving برده کردن
enslave برده کردن
enslaved برده کردن
To emancipate a slave. برده ای را آزاد کردن
glide path مسیر حرکت ازاد یا پرواز ازاد هواپیما یاموشک
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
release ازاد کردن
unwrapping ازاد کردن
discharges ازاد کردن
to let ship ازاد کردن
affranchize ازاد کردن
let go ازاد کردن
let loose ازاد کردن
liberation ازاد کردن
to let loose ازاد کردن
to set at liberty ازاد کردن
to set at large ازاد کردن
let slip ازاد کردن
liberalization ازاد کردن
releases ازاد کردن
extrication ازاد کردن
released ازاد کردن
liberate ازاد کردن
emancipating ازاد کردن
emancipates ازاد کردن
emancipated ازاد کردن
emancipate ازاد کردن
enfranchising ازاد کردن
enfranchises ازاد کردن
enfranchised ازاد کردن
liberates ازاد کردن
liberating ازاد کردن
discharge ازاد کردن
unwraps ازاد کردن
unwrapped ازاد کردن
unwrap ازاد کردن
set at large ازاد کردن
set free ازاد کردن
enfranchise ازاد کردن
unstring ازاد کردن
deallocate ازاد کردن
cast loose ازاد کردن
enfranchize ازاد کردن
uncage ازاد کردن
unloose ازاد کردن
unfix ازاد کردن
freewheel ازاد زندگی کردن
unshackle از زنجیر ازاد کردن
disencumber ازقید ازاد کردن
freewheels ازاد زندگی کردن
to discharge a guarantee ضمانتی را ازاد کردن
disentanglement از بند ازاد کردن
freewheeled ازاد زندگی کردن
manumit بنده را ازاد کردن
untuck از بند ازاد کردن
trips ازاد کردن یاشکل کردن طناب
tripped ازاد کردن یاشکل کردن طناب
trip ازاد کردن یاشکل کردن طناب
extricating خلاصی بخشیدن ازاد کردن
extricates خلاصی بخشیدن ازاد کردن
release on bail به قید کفیل ازاد کردن
released برگ مرخصی ازاد کردن
bail out به قید کفیل ازاد کردن
extricated خلاصی بخشیدن ازاد کردن
unyoke از زیر یوغ ازاد کردن
bail بقید کفیل ازاد کردن
to purify from sin از قید گناه ازاد کردن
back off ازاد بریدن قطع کردن
to release for a ransom با گرفتن فدیه ازاد کردن
extricate خلاصی بخشیدن ازاد کردن
release برگ مرخصی ازاد کردن
releases برگ مرخصی ازاد کردن
playing بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play بازی کردن حرکت ازاد داشتن
played بازی کردن حرکت ازاد داشتن
plays بازی کردن حرکت ازاد داشتن
space heater بخاری مخصوص گرم کردن فضای ازاد
hang out the laundry ازاد کردن چتر عقب پس ازعبور از خط پایان
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
pick up واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
totake شخص بست نشسته یاپناهنده را دستگیر یا ازاد کردن
asserted حمایت کردن ازاد کردن
assert حمایت کردن ازاد کردن
asserting حمایت کردن ازاد کردن
asserts حمایت کردن ازاد کردن
unbrace رها یا ازاد کردن شل کردن
bail out به قید کفیل ازاد کردن و شدن با پاراشوت از هواپیما پریدن
slaving برده
serf برده
serfs برده
wrapt برده
slaved برده
bondman برده
slave برده
slaves برده
bondservant برده
bondsman برده
male salve برده
villains برده
villain برده
high sea دریای ازاد دریای ازاد خارج از مرزکشور
abrogate از میان برده
abrogates از میان برده
slaveholding مالکیت برده
manumission ازادی برده
slaveholding برده داری
slaver برده فروش
slaver تاجر برده
overwrought کار برده
dealing in slaves برده فروشی
escaped slave برده فراری
named نام برده
conspicuious consumption بکار برده شد
allottee سهم برده
above نام برده
mameluke برده بنده
slave trade برده فروشی
slave computer کامپیوتر برده
slave merchant برده فروش
slavery برده داری
slaveholder برده دار
slaveholder صاحب برده
master slave ارباب و برده
master slave system سیستم ارباب و برده
above named نام برده شده
bond servant برده بدون مزدواجرت
named here under نام برده درزیر
slave mode حالت پیرو یا برده
rapt برده شده مجذوب
echeloned displacement تغییرموضع رده برده
proslavery طرفداری از برده فروشی
lastmentioned اخر از همه نام برده
prize poem شعری که جایزه برده است
echeloned displacement تغییر مکان رده برده
holandric منحصرا از طرف پدر ارث برده
This letter has been tampered with . در این نامه دست برده شده
My legs fell asleep [are numb] . ساق پاهایم خوابشان برده [سر شده اند] .
truck trailer ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
love set بازنده محض بدون حتی یک گیم برده
His name is never mentioned anywhere . اسمی ازاو درجایی برده نمی شود
he took her in to dinner انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
slave driver نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
in tow <idiom> برده شدن ازجایی به جای دیگر ،همراهی با کسی
primary products محصولاتی که به عنوان مواد اولیه بکار برده میشود
photoresist فرایند بکار برده شده در تولیددستگاههای نیمه هادی
paroli دوبرابر داو بوسیله افزودن پول برده بدان
aposteriori از معلول بعلت رسیده از مخلوق بخالق پی برده استنتاجی
latifundium ملک کشاورزی باوسایل اولیه که برده ها در ان کارمیکرده اند
hologynic منحصرا از مادر ارث برده بصورت صفت مغلوب
slave drivers نظارت کننده بر کار برده ها کارفرمای سخت گیر
direct materials costs هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
roman a clef داستان واقعی که نام شخصیتهای ان بطور ناشناس برده شده
built up frog قطعهای شبیه به قلب که برای ریلها به کار برده میشود
free enterprise اقتصاد ازاد اقتصاد بازار ازاد
telescopic chimney دود کشی که تیکههای انراتوی هم برده انرا کوتاه وبلند میکنند
bar winding میله هایی که به عنوان سیم پیچی در رتور به کار برده میشود
prizing کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prizes کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prized کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
prize کشتی یا کالایی که به موجب حقوق جنگی در دریا به غنیمت برده شود
dense binary code کدی که تمام حالتهای ممکن الگوی دودوئی در ان بکار برده میشود
beansprout جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
beansprouts جوانهی سویا و یا لوبیای مانگ که در سالاد و خوراکهای چینی به کار برده میشود
leviathans جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
leviathan جانور بزرگ دریایی که درکتاب عهد عتیق نام برده شده نهنگ
reentrant روالی که میتواند توسط چندین برنامه مستقل بطورهمزمان بکار برده شوددرون رو
bed plate پایه یا شاسی فولادی پیش ساخته که به عنوان فونداسیون به کار برده میشود
newton raphson اصطلاحی که به یک رویه محاورهای بکار برده شده درحل معادلات اطلاق میشود
liberty party حزب مخالف سیستم برده داری که در سال 0481 در ایالات متحده امریکاتشکیل شد
fet Transistor Effect Field نیمه هادی که به عنوان یک عنصر حافظه بکار برده میشود
reflex یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
reflexes یک برنامه تحلیلی پایگاه داده که برای ایجاد و کنترل اطلاعات به شکل یک لیست بکار برده میشود
flowcharting symbol علامتی برای نمایش عملیات داده ها روند کار یا وسائل روی یک نمودار گردش کاربکار برده میشود
serfs درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
serf درسیستم فئودالی به رعایای وابسته به زمین اطلاق می شد اگر چه برده نبودند لیکن فاقد ازادی واقعی محسوب می شدند
good riddance to bad rubbish <idiom> وقتی تو خوشحالی از اینکه چیزی یا کسی به جای دیگری برده بشه یا فرستاده بشه
dictatorships این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
dictatorship این لفظ را مارکس به شکل دیکتاتوری پرولتاریاdictatorship prolotarian به کار برده است که مفهوم ان " حکومت مطلقه طبقه رنجبر یا کارگر " میباشد
ebcdic کد کامپیوتربرای نشان دادن یک الگوی خاص از هشت بیت باینری یک کد 8 بیتی که برای نمایش اطلاعات در کامپیوتر مدرن بکار برده میشود
black wash نوع دیگری ازگرافیت و کک و ذغال سخت یامواد الی است که با مایعی بطور معلق و برای پوشش ماهیچههای تر و قالبهای ماسهای به کار برده میشود
stand easel ازاد
self-service ازاد
stand at ease ازاد
freeing ازاد
self service ازاد
loose ول ازاد
immundity ازاد
at ease ازاد
frees ازاد
suspended floor کف ازاد
fetterless ازاد
sweep back بک ازاد
go as you please ازاد
idle line خط ازاد
loosest ول ازاد
free play ازاد
free ازاد
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com