English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
extrapolate ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolated ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolates ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
extrapolating ازروی قرائن و امارات پیش بینی کردن
Other Matches
impartially ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pessimistically ازروی بد بینی
hieromancy طالع بینی ازروی قربانی
circumstantiate امارات لازمه را تهیه کردن
stereophotogrammetry تهیه و رسم نقشه جات ازروی عکس هوایی به طریقه برجسته بینی و استریوسکوپی
prime facie evidence قرائن فاهری
cumulative evidence قرائن یا مدارک اضافی
circumstantiate قرائن وامارت را بدست اوردن
United Arab Emirates امارات متحده عربی
presumption of fact استنباط از روی امارات
injudiciously بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
fast and loose ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
discerningly ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
pusillanimously ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
pig headedly ازروی کله شقی ازروی کودنی
expertly ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
syllabicate ازروی هجا تجزیه کردن هجابندی کردن
snub nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
pug nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
snub-nosed دارای بینی کوتاه وسر بالا پهن بینی
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
can't see the forest for the trees <idiom> ازروی یکی برای جمع قضاوت کردن
halterbreak کره اسب را برای پرش ازروی کمند تربیت کردن
septum حفرههای بینی پره بینی
predictions از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedules برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
prediction از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
schedule برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
scheduled برنامه ریزی کردن پیش بینی کردن
to read people's hands کف بینی کردن
plan پیش بینی کردن
foresees پیش بینی کردن
preparation پیش بینی کردن
forecasted پیش بینی کردن
miscalculating بدپیش بینی کردن
augurs پیش بینی کردن
plans پیش بینی کردن
miscalculates بدپیش بینی کردن
miscalculated بدپیش بینی کردن
to make provision پیش بینی کردن
miscalculate بدپیش بینی کردن
forecast پیش بینی کردن
to blow one's nose بینی پاک کردن
foresee پیش بینی کردن
augured پیش بینی کردن
second-guessing پیش بینی کردن
second-guesses پیش بینی کردن
second-guessed پیش بینی کردن
second-guess پیش بینی کردن
second guess پیش بینی کردن
auguring پیش بینی کردن
forecasts پیش بینی کردن
augur پیش بینی کردن
expects پیش بینی کردن
previse پیش بینی کردن
prevision پیش بینی کردن
dope پیش بینی کردن
dopes پیش بینی کردن
nose-picking انگشت کردن در بینی
expect پیش بینی کردن
expected پیش بینی کردن
expecting پیش بینی کردن
prognosticate پیش بینی کردن
anticipating پیش بینی کردن
anticipate پیش بینی کردن
preparations پیش بینی کردن
anticipated پیش بینی کردن
foreshow پیش بینی کردن
anticipates پیش بینی کردن
predicting قبلا پیش بینی کردن
provide for in the budget در بودجه پیش بینی کردن
miscalculating پیش بینی غلط کردن
predict قبلا پیش بینی کردن
miscalculated پیش بینی غلط کردن
miscalculate پیش بینی غلط کردن
miscalculates پیش بینی غلط کردن
to provide for old age پیش بینی روزگارپیری را کردن
antedates پیش بینی کردن جلوانداختن
look forward to something <idiom> را لذت پیش بینی کردن
preselect پیش بینی موضع کردن
predicts قبلا پیش بینی کردن
antedate پیش بینی کردن جلوانداختن
antedated پیش بینی کردن جلوانداختن
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
forecast براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffling زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
to p for a sum in the budget مبلغی را بودجه پیش بینی کردن
forecasts براورد کردن از قبل پیش بینی
snuffled زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffles زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffle زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
forecasted براورد کردن از قبل پیش بینی
fighter direction هدایت کردن هواپیماهای شکاری هدایت جنگنده ها ازروی ناو
emunctory مربوط به پاک کردن بینی عضو دافع فضولات بدن
guided propagation تبلیغات پیش بینی شده انتشار امواج رادار در مسیرپیش بینی شده ردیابی هدایت شده رادار
vomer استخوان میانی بینی استخوان تیغه بینی
anaglyph عکس رنگی برجسته بینی تجزیه رنگ عکس در برجسته بینی
anticipated stock losses تلفات پیش بینی شده اماد ضایعات پیش بینی شده
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
from ازروی
predicting interval فاصله زمانی پیش بینی شده هدف سبقت پیش بینی شده هدف
irritably ازروی تندمزاجی
contextually ازروی قراین
contumaciously ازروی سرکشی
surest ازروی یقین
to get off برخاستن ازروی
crookedly ازروی نادرستی
glaringly ازروی خودنمائی
rakishly ازروی هرزگی
constantly ازروی ثبات
corruptly ازروی تباهی
irritably ازروی تندی
brotherly ازروی دوستی
irefully ازروی تندی
empirically ازروی شارلاتانی
irreligiously ازروی بی دینی
irresolutely ازروی بی تصمیمی
irreverently ازروی بی حرمتی
deridingly ازروی ریشخند
inexorably ازروی سنگدلی
inadequately ازروی بی کفایتی
joyfully ازروی خوشحالی
antagonistically ازروی رقابت
sure ازروی یقین
powerlessly ازروی ضعف
surer ازروی یقین
huffily ازروی کج خلقی
constrainedly ازروی اجبار
considerately ازروی ملاحظه
querulousy ازروی کج خلقی
blunderingly ازروی اشتباه
open mindldly ازروی بی تعصبی
circumspectly ازروی احتیاط
profligately ازروی هرزگی
by i ازروی ندانستگی
by the book ازروی کتاب
impatiently ازروی بی صبری
impatiently ازروی ناشکیبایی
obedienlv ازروی فرمانبرداری
submissively ازروی فروتنی
stupidly ازروی نادانی
inefficiently ازروی بی کفایتی
headily ازروی خودسری
inefficiently ازروی بی عرضگی
blamelessly ازروی بی گناهی
politicly ازروی مصلحت
inquisitively ازروی کنجکاوی
pettishly ازروی کج خلقی
puerilely ازروی بچگی
basely ازروی پستی
muddily ازروی گیجی
mystically ازروی تصوف
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
childishly ازروی بچگی
huffily ازروی زودرنجی
perfidiously ازروی خیانت
dissolute ازروی هرزگی
courageously ازروی جرات
subtly ازروی زیرکی
flippantly ازروی سبکی
purposelessly ازروی بی مقصودی
egotistically ازروی خودبینی
heretically ازروی فسادعقیده
dizzily ازروی گیجی
equivocally ازروی ایهام
illy ازروی بد خواهی
ill naturedly ازروی بد خویی
ill humouredness ازروی بد خلقی
ill humouredly ازروی بدخلقی
ill humouredly ازروی بد خویی
hurry skurry ازروی دستپاچگی
distastefully ازروی بی رغبتی
hurry scurry ازروی دستپاچگی
evadingly ازروی تجاهل
dissolutely ازروی هرزگی
excursively ازروی بی ترتیبی
experientially ازروی تجربه
doubliy ازروی تزویر
insesately ازروی بی عاطفگی
insesately ازروی بیحسی
grammatically ازروی دستور
emulously ازروی هم چشمی
lightly ازروی بی علاقگی
inexactly ازروی بی دقتی
indelicately ازروی بی نزاکتی
indecisively ازروی دو دلی
indecently ازروی بی شرمی
incontinently ازروی بی عفتی
inconstantly ازروی بی ثباتی
economically ازروی اقتصاد
despondently ازروی افسردگی
despondingly ازروی افسردگی
enterprisingly ازروی توکل
in the abstract ازروی تجرید
immorally از ازروی بد اخلاقی
facetiously ازروی شوخی
fatuously ازروی بیشعوری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com