English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (43 milliseconds)
English Persian
demilitarised از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarises از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarising از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarize از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarized از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizes از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
demilitarizing از حالت نظامی درامدن غیرنظامی کردن
Other Matches
disarm به حالت اشتی درامدن
disarms به حالت اشتی درامدن
disarmed به حالت اشتی درامدن
recover به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recovers به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
recovering به حالت اول درامدن فرمان حرکت از نو
commercial air movement پرواز دادن با هواپیمای غیرنظامی حمل و نقل باهواپیمای غیرنظامی
de militarization از حالت نظامی دراوردن
state of martial law حالت حکومت نظامی
parade rest حالت ازاد نظامی
de militarization ازبین بردن حالت نظامی
remilitarization دوباره به حالت نظامی دراوردن
maneuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
locarno treaty بلژیک و فرانسه به سال 5291 که ضمن ان بلژیک فرانسه و المان حفظ مرزهای موجود را تضمین کردند و المان حالت غیرنظامی "راینلند" را تعهد نمود
reprisal در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
reprisals در معنی سیاسی یکی از وسایلی است که دولتهابرای مجبور کردن طرف به حل مسالمت امیز اختلافات به ان متوسل می شوند در این حالت هر دولت روشها واعمال ممکنه را به استثناء عملیات نظامی برای وادارکردن طرف به تسلیم به نظرخود به کار می برد
civil damage assessment ارزیابی خسارات غیرنظامی ارزیابی کل خسارات وارده به موسسات غیرنظامی
the i [حالت من) اگاهی :این کلمه در حالت مفعولیت me ودر حالت فاعلیت I است
militarism روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
polish off از جلو کسی درامدن تمام کردن
calved بشکل غار درامدن جدا کردن
calve بشکل غار درامدن جدا کردن
modes قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
mode قالب کدگذاری با دو حالت : حالت مشابه mode است . حالت نیاز به پردازش ندارد و داده مستقیم واد کانال خروجی میشود
judge advocate دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facing یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
terminal command فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
rank and file صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
terminals سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
civil غیرنظامی
court martial محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
plainest لباس غیرنظامی
demilitarization غیرنظامی شدن
plainer لباس غیرنظامی
plains لباس غیرنظامی
demilitarized zone منطقه غیرنظامی
plain لباس غیرنظامی
civilian employees کارمندان غیرنظامی
civilian enterprise موسسه غیرنظامی
civil disturbances اغتشاشات غیرنظامی
civil advisor مستشار غیرنظامی
phantom order قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military channel چانل نظامی مجرای نظامی
military government حکومت نظامی فرمانداری نظامی
civilian occupational specialty کدهای تخصصی غیرنظامی
civil twilight شفق و فلق غیرنظامی
foreground سیستم کامپیوتری که در حالت اجرای برنامه ممکن است : حالت پیش زمینه برای برنامههای کاربردی محاورهای . حالت پس زمینه : برای برنامههای سیستمهای ضروری
militarize جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
clues گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
clue گلوله کردن بشکل کلاف یا گلوله نخ درامدن
commercial water movement حرکت دادن با کشتی غیرنظامی
class n allotment کسورات بیمه کارمندان غیرنظامی
civil advisor مشاورامور غیرنظامی مشاور امورشهرسازی
militarize نظامی کردن
militarization نظامی کردن
plain clothes man کاراگاه یا ماموردیگرشهربانی که لباس غیرنظامی می پوشد
affiliated unit یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
affiliated unit یکان زیر امر ادارات غیرنظامی
drilling تمرین نظامی کردن
demilitarization غیر نظامی کردن
militarization نظامی کردن امور
guerillas جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrillas جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
guerrilla جنگجوی غیرنظامی که به خاطر عقیده سیاسی می جنگد
unmilitary بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
court martial در دادگاه نظامی محاکمه کردن
square تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogue ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
squares تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squared تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
squaring تیغه پارو از حالت افقی به حالت عمودی برای دخول در اب مربع
analogues ذخیره سازی سیگنال ها در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
vitrifying تغییر شکل سرامیک از حالت کریستالی به حالت شیشهای یا غیر متبلور
analog سیگنالهای ذخیره سازی در حالت طبیعی بدون تبدیل به حالت دیجیتال
convertor وسیله یا برنامهای که داده را از یک حالت به حالت دیگر تبدیل میکند
oblique case حالت مفعولی یا اضافه حالت اسمی که نه فاعل باشدنه منادی
printed کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
prints کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
print کدهای متن که باعث می شوند چاپگر حالت خود را عوض کند یعنی از حالت bold
devitrify از حالت شیشهای در اوردن حالت بلوری دادن
state of rest حالت ارام حالت سکون وضعیت ساکن
plebeianism حالت عوام یا مردم پست حالت توده
alternate تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternated تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
alternates تغییر وضعیت از یک حالت به حالت دیگر و بر عکس
quicktrans سیستم حمل و نقل هوایی سریع با استفاده ازهواپیماهای غیرنظامی
military impedimenta شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
marches نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marching نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
march نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
marched نظامی وار راه رفتن پیشروی کردن
to rally scattered troops جمع آوری کردن نیروهای نظامی پراکنده
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
plasticity حالت خمیری پلاستیسیته حالت نرمی
genitive حالت مالکیت حالت مضاف الیه
if things shape right از اب درامدن
erupts درامدن
if things shape right درامدن
pullulate درامدن
shoot-outs درامدن
erupted درامدن
eventuate درامدن
to come in درامدن
burgeoned درامدن
enters درامدن
burgeons درامدن
enter درامدن
burgeoning درامدن
to come out درامدن
give in از پا درامدن
entered درامدن
burgeon درامدن
to go off درامدن
shoot forth درامدن
shoot out درامدن
erupting درامدن
to shoot forth درامدن
measure درامدن
to figure out درامدن
shoot-out درامدن
erupt درامدن
to fall on بجنگ درامدن
repullulate دوباره درامدن
consumed ازپا درامدن
break even صافی درامدن
consume ازپا درامدن
consumes ازپا درامدن
eruption of the teeth درامدن دندان
fall out well خوب درامدن
to come into any one's g. به چنگ کسی درامدن
enactments بصورت قانون درامدن
to come بحال ایست درامدن
fetch up بحال ایست درامدن
masquerades به لباس مبدل درامدن
masqueraded به لباس مبدل درامدن
spindle بشکل دوک درامدن
spindles بشکل دوک درامدن
masquerade به لباس مبدل درامدن
stellify بشکل ستاره درامدن
enactment بصورت قانون درامدن
billows بصورت موج درامدن
billowing بصورت موج درامدن
billowed بصورت موج درامدن
billow بصورت موج درامدن
to strike an a بصورت ویژهای درامدن
hold water از امتحان درست درامدن
democratization بصورت دموکراسی درامدن
eruption of rash درامدن گرمی دانه
disjoint در رفتن از مفصل درامدن
masquerading به لباس مبدل درامدن
uart قطعهای که رشتههای بیت سریال آسنکردن را به حالت موازی یا داده را به حالت رشته بیت سری تبدیل میکند
clew بشکل کلاف یاگلوله نخ درامدن
anglicises باداب و رسوم انگلیسی درامدن
to forfeit ones word پیمان پکستن بدقول درامدن
anglicising باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizes باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicised باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicizing باداب و رسوم انگلیسی درامدن
anglicize باداب و رسوم انگلیسی درامدن
teams بصورت دسته یاتیم درامدن
to cut ones eye teeth ازحالت یامرحله بچگی درامدن
team بصورت دسته یاتیم درامدن
anglicized باداب و رسوم انگلیسی درامدن
transitoriness حالت ناپایداری حالت بی بقایی
spectrality حالت طیفی حالت شبحی
spectralness حالت طیفی حالت شبحی
marginal case حالت نهائی حالت حدی
cold forming حالت دهی در حالت سرد
cold swage اهنگری کردن در حالت سرد
cold reduce نورد کردن در حالت سرد
uncouple از حالت زوجی خارج کردن
to declare a state of emergency اعلان کردن حالت اضطراری
cold roll نورد کردن در حالت سرد
dive bombing بمباران کردن در حالت شیرجه
deconcentrate از حالت تغلیظ خارج کردن
cold galvanize گالوانیزه کردن در حالت سرد
fossilises در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilised در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alert بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
caramelize بصورت قند سوخته درامدن یادراوردن
fossilising در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerts بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilize در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
alerted بحالت اماده باش درامدن یا دراوردن
fossilizes در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
fossilizing در اثر مرورزمان بصورت سنگواره درامدن
to herd with other people با مردم دیگر پیوستن درگروه دیگران درامدن
done for <idiom> ویران کردن ،به حالت نزار درآمدن
to defend aggressively در حالت تدافع بازی کردن [ورزش]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com