English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English Persian
socially از لحاظ اجتماعی
Search result with all words
historcicism فرضیهای که معتقداست کلیه پدیدههای اجتماعی وفرهنگی باید از لحاظ تاریخی مطالعه شود
advantaged کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
Other Matches
for purposes of از لحاظ
with a view to از لحاظ
viewpoint لحاظ
perspectives لحاظ
perspective لحاظ
in the light of از لحاظ
viewpoints لحاظ
every way از هر لحاظ
point of view لحاظ
points of view لحاظ
with the view of از لحاظ
exofficio از لحاظ سمت
municipally از لحاظ شهرداری
for brevity's sake از لحاظ اختصار
militarily از لحاظ نظامی
materialistically از لحاظ مادیت
phased لحاظ پایه
phases لحاظ پایه
economically از لحاظ اقتصاد
of از طرف از لحاظ
politically از لحاظ سیاسی
criminally از لحاظ جنائی
surgically از لحاظ جراحی
technically speaking از لحاظ فنی
theologically از لحاظ الهیات
to all intents and purposes ازهر لحاظ
nationally از لحاظ ملی
phase لحاظ پایه
from an economical standpoint از لحاظ اقتصاد
professionally از لحاظ پیشه
juridically از لحاظ حقوقی
juristically از لحاظ حقوقی
medically از لحاظ طبی
modally از لحاظ چگونگی
morbid anatomy از لحاظ ناخوشی
qualitatively از لحاظ کیفیت
orthographically از لحاظ املا
pro forma از لحاظ فاهر
sanitarily از لحاظ بهداشت
juridically از لحاظ قضائی
in every respect ازهر لحاظ
sexually از لحاظ جنس
in all respects ازهر لحاظ
theoretically از لحاظ فرض علمی
geologically از لحاظ زمین شناسی
strategically از لحاظ سوق الجیشی
nautically از لحاظ کشتی رانی
internationally از لحاظ بین المللی
hierarchically از لحاظ رئیسی و مرئوسی
politically active از لحاظ سیاسی پرتحرک
therapeutically از لحاظ درمان شناسی
politically involved از لحاظ سیاسی پرتحرک
on principle از لحاظ قیود اخلاقی
mineralogically از لحاظ کان شناسی
symmetry allowed reaction واکنش مجاز از لحاظ تقارن
wood craft جنگل شناسی از لحاظ شکار
exofficio از لحاظ تصدی مقام و غیره
ornamentallyr از لحاظ تزئین میناب زینت
ornamentally از لحاظ تزئین منباب زینت
nutrients ماده مقوی از لحاظ غذایی
nutrient ماده مقوی از لحاظ غذایی
popularly از لحاظ توده مردم بزبان ساده
to rely on somebody for your income از لحاظ درآمد وابسته به کسی بودن
baseball throw مسابقه پرتاب توپ از لحاظ مسافت
white wool [مرغوب ترین نوع پشم از لحاظ رنگ]
Mentally retarded children. کودکان عقب افتاده ( از لحاظ رشد فکری )
cleaned شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
cleanest شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
exegesis تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
exegeses تفسیرمتون مذهبی از لحاظ ادبی و فقهی و شرعی و قضایی
cleans شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
psychological moment موقعی که از لحاظ روان شناسی مقتضی برای کارکردن باشد
unlimited وسیله مسابقه بدون محدودیت از لحاظ حجم یا نوع موتور
bill of health گواهی نامهای که هنگام حرکت کشتی پس ازمعاینه کشتی از لحاظ بیماریهای مسری به ناخداداده میشود
ecclesiastics اجتماعی
communal اجتماعی
ecclesiastic اجتماعی
communally اجتماعی
anti social ضد اجتماعی
anti-social ضد اجتماعی
social اجتماعی
Republican اجتماعی
Republicans اجتماعی
socio political اجتماعی
socio economic اجتماعی
societal اجتماعی
the herd instinct حس اجتماعی
processionary اجتماعی
public اجتماعی
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
social institution نهاد اجتماعی
social insurance بیمه اجتماعی
social exchange تبادل اجتماعی
social instinct غریزه اجتماعی
social fission شکافت اجتماعی
social facilitation تسهیل اجتماعی
social inhibition بازداری اجتماعی
social habit عادت اجتماعی
social health بهداشت اجتماعی
social hygiene بهداشت اجتماعی
social immobility بی تحرکی اجتماعی
social influence نفوذ اجتماعی
social good کالاهای اجتماعی
social disintegration فروپاشی اجتماعی
social development توسعه اجتماعی
social cost هزینه اجتماعی
social control کنترل اجتماعی
social contract قرارداد اجتماعی
social class طبقه اجتماعی
social changes تغییرات اجتماعی
social capital سرمایه اجتماعی
social benefit منفعت اجتماعی
social disparity نابرابری اجتماعی
social distance فاصله اجتماعی
social welfare رفاه اجتماعی
social self-concept خودپنداری اجتماعی
social evolution تکامل اجتماعی
social elimination طرد اجتماعی
social effects سودهای اجتماعی
social consciousness هشیاری اجتماعی
social drive سائق اجتماعی
social benefit نفع اجتماعی
social worker مددکار اجتماعی
social therapy درمان اجتماعی
social theory نظریه اجتماعی
social system نظام اجتماعی
social surplus مازاد اجتماعی
social strcture ساخت اجتماعی
social status موقعیت اجتماعی
social status پایگاه اجتماعی
social situation موقعیت اجتماعی
social worker کارگزار اجتماعی
social self خود اجتماعی
social workers مددکار اجتماعی
social selection انتخاب اجتماعی
unsocialized اجتماعی نشده
undersocialized نارس اجتماعی
socialization اجتماعی شدن
sociocultural اجتماعی- فرهنگی
socialization اجتماعی کردن
social will اراده اجتماعی
socioeconomic اجتماعی واقتصادی
social wealth ثروت اجتماعی
socioeconomic اجتماعی- اقتصادی
sociogenesis پدیدایی اجتماعی
sociopolitical اجتماعی وسیاسی
sociopolitical اجتماعی- سیاسی
sociopsychological اجتماعی- روانی
social type سنخ اجتماعی
social transmission انتقال اجتماعی
socializer اجتماعی کننده
social role نقش اجتماعی
social relations روابط اجتماعی
social life زندگی اجتماعی
social service خدمات اجتماعی
social scientist کارشناسعلوم اجتماعی
social mobility تحرک اجتماعی
social milieu محیط اجتماعی
social medicine پزشکی اجتماعی
social maturity بلوغ اجتماعی
social maladjustment ناسازگاری اجتماعی
social learning یادگیری اجتماعی
social lag پس افتادگی اجتماعی
social intelligence هوش اجتماعی
social integration یکپارچگی اجتماعی
social workers کارگزار اجتماعی
social motive انگیزه اجتماعی
social reinforcement تقویت اجتماعی
social psychology روانشناسی اجتماعی
social psychiatry روانپزشکی اجتماعی
social programs برنامههای اجتماعی
social pressure فشار اجتماعی
social power قدرت اجتماعی
social policy سیاست اجتماعی
social phenomenon پدیده اجتماعی
social perception ادراک اجتماعی
social peace ارامش اجتماعی
social outlays مخارج اجتماعی
social organization سازمان اجتماعی
social norm هنجار اجتماعی
social need نیاز اجتماعی
social behavior رفتار اجتماعی
social science علوم اجتماعی
subversives اجتماعی و فرهنگی
subversive اجتماعی و فرهنگی
tact فرافت اجتماعی
asocial غیر اجتماعی
biosocial زیستی- اجتماعی
civic اجتماعی مدنی
gregarious اجتماعی دستهای
clambake اجتماعی درخارج
asociality بی تفاوتی اجتماعی
collective security تامین اجتماعی
collectivism سیستم اجتماعی
milieu محیط اجتماعی
socializing اجتماعی کردن
Civil Service خدمات اجتماعی
social services خدمات اجتماعی
social sciences علوم اجتماعی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com