English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (42 milliseconds)
English Persian
To claim against (sue) someone. از کسی ادعای خسارت کردن
Search result with all words
claim طلب ادعای خسارت کردن
claimed طلب ادعای خسارت کردن
claiming طلب ادعای خسارت کردن
claims طلب ادعای خسارت کردن
sue ادعای خسارت کردن
sued ادعای خسارت کردن
sues ادعای خسارت کردن
suing ادعای خسارت کردن
Other Matches
claim of compensation ادعای خسارت
assumpsit ادعای خسارت
claim for indemnification ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
arrogate ادعای بیجا کردن
to pretend to wisdom ادعای خرد کردن
waive one's claim از ادعای خود صرفنظر کردن
certificate of damage تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
indemnity تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnities تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
recuperation رفع خسارت کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
recvperate جبران خسارت کردن
blemish خسارت وارد کردن
to redress danger جبران خسارت کردن
punitive damages خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
to recover damages خسارت خودرا جبران کردن
to sustain a loss ضر ردادن تحمل خسارت کردن
make up to خسارت کسی را جبران کردن
to suffer a loss ضر ر دادن تحمل خسارت کردن
indemnify بیمه کردن جبران خسارت
reclamation تقاضای جبران خسارت کردن
statement of charge مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
protestation of frienship ادعای دوستی
waive رد ادعای باشگاه
jactation ادعای پوچ
waives رد ادعای باشگاه
arrogation ادعای بیجا
waived رد ادعای باشگاه
insolence ادعای بیخود
counterclaim ادعای متقابل
pretentiously با ادعای زیاد
jactitation ادعای پوچ
professed love ادعای عشق یا محبت
claim of insurance ادعای اخذ بیمه
counterclaim جواب به ادعای شاکی
who claims the succession ? چه کسی ادعای جانشینی
objection ادعای خطا در مسابقه
objections ادعای خطا در مسابقه
He lays claim to learning. ادعای علم وفضل می کند
freeboard حق ادعای مالکیت درمورد زمینهای خالصه
pleas دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
plea دفاع خوانده در برابر ادعای خواهان
leg to stand on <idiom> (گفتهای)حقیقتی که ادعای کسی را ثابت کند
wise acre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
wiseacre کسیکه ادعای عقل میکند ولی نادان است
aeolist انسانی غلط انداز که ادعای روشن فکری دارد
frozen assets دارائی که بعلت ادعای فرد یا افرادی قابل فروش نمیباشد
garnishment میشود دائر براینکه حق تحویل اشیا یا نقودوی را به نامبرده ندارد وباید در محضر دادگاه حاضرشود و به ادعای خواهان پاسخ دهد
defense دفاع مدعی علیه در مقابل ادعای مدعی
loss خسارت
recompenses خسارت
average خسارت
recompensing خسارت
damage خسارت
lesion خسارت
recompense خسارت
averaging خسارت
recompensed خسارت
averages خسارت
depredation خسارت
scathe خسارت
lesions خسارت
averaged خسارت
casualty خسارت
harms خسارت
depredations خسارت
harming خسارت
reprise خسارت
smart money خسارت
injury خسارت
harmed خسارت
casualties خسارت
detriment خسارت
harm خسارت
water damage خسارت اب دیدگی
moral damage خسارت معنوی
averaging خسارت بحری
general damage خسارت عمومی
averaged خسارت بحری
particular average خسارت جزئی
injury اسیب خسارت
swooper موجد خسارت
proceeding for damage دعوی خسارت
costs خسارت دادرسی
particular average خسارت خاص
general damage خسارت کلی
averages خسارت بحری
special damage خسارت مخصوص
solatium جبران خسارت
blemishing خسارت واردکردن
total loss خسارت کلی
partial loss خسارت جزیی
liquidated damages خسارت نقدی
sea water damage خسارت اب دریا
compensation جبران خسارت
compensations جبران خسارت
blemishes خسارت واردکردن
recompense رفع خسارت
recompensed رفع خسارت
recuperation رفع خسارت
recuperation جبران خسارت
recompenses رفع خسارت
loss خسارت گمراهی
indemnification تضمین خسارت
material damage خسارت مادی
blemished خسارت واردکردن
recompensing رفع خسارت
lesions جراحت خسارت
tolls تحمل خسارت
certificate of damage گواهی خسارت
redress جبران خسارت
tolling تحمل خسارت
wreck خسارت وارداوردن
delayed payment penalty خسارت تاخیرتادیه
toll تحمل خسارت
fractional damage خسارت جزئی
damage خسارت غرامت
lesion جراحت خسارت
wrecking خسارت وارداوردن
wrecks خسارت وارداوردن
effective damage خسارت موثر
civil injury خسارت مدنی
damnify خسارت زدن
do damage خسارت زدن
actual damage خسارت واقعی
redresses جبران خسارت
backwardation خسارت دیرکرد
consequential damages خسارت تبعی
average adjustment تصفیه خسارت
g/a خسارت عمومی
g/a خسارت کلی
constructive total loss خسارت کلی
consequential damages خسارت غیرمستقیم
willful misconduct خسارت عمدی
to recover damages خسارت گرفتن
redressed جبران خسارت
average خسارت بحری
award of damages جبران خسارت
damaged خسارت دیده
recuperation بهبود جبران خسارت
constructive total loss تخمین خسارت کل وارده
demurrage خسارت بیکار ماندگی
damaged shipments محموله خسارت دیده
average particular خسارت وارده بر کشتی
loss assessment ارزیابی میزان خسارت
indemnities تاوان تضمین خسارت
hurts خسارت رساندن اسیب
hurting خسارت رساندن اسیب
damage in transit خسارت در هنگام ترانزیت
damage feasant خسارت ناشی از حیوانات
late payment damages خسارت تاخیر تادیه
scathe سبب خسارت شدن
liability for damages مسئولیت در برابر خسارت
light damage خسارت جزئی یا سبک
hurt خسارت رساندن اسیب
indemnity تاوان تضمین خسارت
damage radius شعاع منطقه خسارت
damage threat احتمال تولید خسارت
compensate some one losses خسارت کسی را دادن
to sustain a loss متحمل خسارت شدن
fair damages [Law] جبران خسارت عادلانه
free of all average معاف از هرگونه خسارت
averaging متوسط خسارت در بیمه
remedies وسائل جبران خسارت
average clause بند یا ماده خسارت
remedied وسائل جبران خسارت
adjuster کارشناس در خسارت بیمه
sue for dawages عرضحال خسارت دادن
injured party طرف خسارت دیده
injured parties طرف خسارت دیده
sounding in damages دعوی خسارت مستدل
with pwrticular average مشمول خسارت خاص
remedy وسائل جبران خسارت
averaged متوسط خسارت در بیمه
consequential damage خسارت غیر مستقیم
average متوسط خسارت در بیمه
to bear a loss خسارت دیدن یاکشیدن
averages متوسط خسارت در بیمه
endamage خسارت وارد اوردن
remedying وسائل جبران خسارت
demur ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurs ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
unscathed خسارت ندیده زخمی نشده
ejectment حق تصرف ملک ومطالبه خسارت
average stater کارشناس تعیین خسارت بیمه
detrimental خسارت اور درد ناک
damage خسارت [شوخی] [اصطلاح روزمره]
average adjuster کارشناس تعیین خسارت بیمه
average bond ضمانت نامه جبران خسارت
average bond ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
general average statement صورت یا اعلامیه خسارت کلی
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
demurrage خسارت تاخیر تخلیه کشتی
to damage somebody's good reputation به شهرت کسی خسارت زدن
fpa معاف از جبران خسارت خاص
wpa average particular with مشمول خسارت خاص
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com