Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
to mince matters
از گفتن راستی فرو گذار کردن
Other Matches
winters
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
winter
قشلاق کردن زمستانرا بر گذار کردن زمستانی
sooth
راستی
oh, by the way
ها راستی
rectitude
راستی
plumbness
راستی
verity
راستی
in reality
راستی
verities
راستی
truths
راستی
troth
راستی
the trusty is that i forgot it
راستی
fidelity
راستی
uprightness
راستی
indeed
راستی
probity
راستی
rightness
راستی
by the bye
راستی
verticality
راستی
really
راستی
truth
راستی
is that so?
راستی
your truly
راستی
in sad earnest
راستی
i say
راستی !
straightness
راستی
veracity
راستی صحت
indeed
اره راستی
right winger
جناح راستی
rightists
جناح راستی
rightism
جناح راستی
rightist
جناح راستی
damchi
راستی و درستی
right-winger
جناح راستی
rectitude
راستی درستی
integrity
راستی تمامیت
right-wingers
جناح راستی
sass
بابی احترامی صحبت کردن با گستاخانه سخن گفتن با بیشرمانه گفتگو کردن
greeted
درود گفتن تبریک گفتن
to answer in the a
اری گفتن بله گفتن
greets
درود گفتن تبریک گفتن
greet
درود گفتن تبریک گفتن
rants
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranted
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranting
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
ranten
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
rant
لفافی کردن یاوه سرایی کردن بیهوده گفتن
complementing
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complement
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complements
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
complemented
تملق گویی کردن خوشامد گفتن تکمیل کردن
uprightaess
درستی راستی عدالت
in the interests of truth
برای خاطر راستی
By the way . Incidentally.
راستی ( تا فراموش نکردم )
It is indeed a pity
راستی که خیلی حیف است
honesty is the best policy
راستی ودرستی بهترین رویه
thereis not a p of truth init
ذرهای راستی دران نیست
he was very kind indeed
راستی چه اندازه مهربان بود
declares
افهار کردن گفتن
declare
افهار کردن گفتن
have it
<idiom>
گفتن ،ادعا کردن
turn thumbs down
<idiom>
رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
declaring
افهار کردن گفتن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
honesty is the best policy
عین مصلحت در راستی ودرستی است
hallucinates
هذیان گفتن اشتباه کردن
rumour
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumors
شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinating
هذیان گفتن اشتباه کردن
welcoming
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
rumored
شایعه گفتن و یا پخش کردن
hallucinated
هذیان گفتن اشتباه کردن
tongues
گفتن دارای زبانه کردن
rumor
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumoured
شایعه گفتن و یا پخش کردن
rumours
شایعه گفتن و یا پخش کردن
welcome
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
welcomed
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
lecturing
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lectured
سخنرانی کردن خطابه گفتن
lecture
سخنرانی کردن خطابه گفتن
hallucinate
هذیان گفتن اشتباه کردن
lectures
سخنرانی کردن خطابه گفتن
iterate
دوباره گفتن بازگو کردن
welcomes
خوشامد گفتن پذیرایی کردن
enunciate
اعلام کردن صریحا گفتن
abdicated
تفویض کردن ترک گفتن
enunciates
اعلام کردن صریحا گفتن
abdicating
تفویض کردن ترک گفتن
enunciating
اعلام کردن صریحا گفتن
gratulate
تبریک گفتن سلام کردن
abdicate
تفویض کردن ترک گفتن
cited
اتخاذ سند کردن گفتن
cites
اتخاذ سند کردن گفتن
abdicates
تفویض کردن ترک گفتن
cite
اتخاذ سند کردن گفتن
enunciated
اعلام کردن صریحا گفتن
citing
اتخاذ سند کردن گفتن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
mc carthyism
سیاست دست راستی افراطی و مخالفت بالیبرالیزم
jaber
وراجی کردن تند و ناشمرده گفتن
Easier said than done .
<proverb>
گفتن سهل تر از عمل کردن است .
droned
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drone
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
droning
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
drones
وزوز کردن یکنواخت سخن گفتن
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
to wheeze out
باخس خس گفتن با سینه تنگ ادا کردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
taunt
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
to speak one's mind
اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
taunted
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunts
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
taunting
دست انداختن ومتلک گفتن سرزنش کردن
sputter
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputters
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
sputtered
تند ومغشوش سخن گفتن باخشم سخن گفتن
straight from the shoulder
<idiom>
راست وپوست کنده گفتن ،بیغل غش صحبت کردن
cant
باناله سخن گفتن بالهجه مخصوصی صحبت کردن
dogmatize
امرانه افهار عقیده کردن مقتدرانه سخن گفتن
to recount something to someone
[formal]
برای کسی چیزی را تعریف کردن
[یکایک گفتن]
[بازگفتن]
transition
گذار
transitions
گذار
over
گذار
over-
گذار
oviparous
تخم گذار
bypasses
کنار گذار
graduator
درجه گذار
bypass
کنار گذار
grader
نمره گذار
legislatress
قانون گذار زن
legiskative
قانون گذار
transit time
زمان گذار
lienee
وثیقه گذار
grounder
کار گذار
investor
سرمایه گذار
bypassed
کنار گذار
transition state
حالت گذار
legislatrix
قانون گذار زن
grounder
پایه گذار
transition period
دوره گذار
pawnor
رهن گذار
bypassing
کنار گذار
pledgor
رهن گذار
pledgor
وثیقه گذار
heretic
بدعت گذار
legislative
قانون گذار
outdoor recreation
گشت و گذار
pracitcable
گذار کردنی
zoogenic
بچه گذار
nomographer
قانون گذار
insurant
بیمه گذار
punctuator
نقطه گذار
founders
بنیان گذار
foundering
بنیان گذار
foundered
بنیان گذار
founder
بنیان گذار
marker
نشان گذار
markers
نشان گذار
deepositor
ودیعه گذار
dotter
نقطه گذار
demographic transition
گذار جمعیت
depositor
امانت گذار
differentiator
فرق گذار
discriminator
فرق گذار
racers
مسابقه گذار
racer
مسابقه گذار
encoder
رمز گذار
legator
میراث گذار
investors
سرمایه گذار
blazer
علامت گذار
blazers
علامت گذار
pricer
قیمت گذار
prizer
قیمت گذار
legislators
قانون گذار
mortgagor
رهن گذار
heretics
بدعت گذار
crossing site
محل گذار
legislator
قانون گذار
instaurator
بنیاد گذار
handler
دسته گذار
tracked layer
ریل گذار
lowpass
پایین گذار
shelver
در قفسه گذار
innovators
بدعت گذار
valuer
قیمت گذار
valuers
قیمت گذار
bailor
امانت گذار
tapper
توپی گذار
handlers
دسته گذار
trend-setter
بدعت گذار
assessor
خراج گذار
space bar
فاصله گذار
marker pen
علامت گذار
spotter
خال گذار
salvers
مرهم گذار
salver
مرهم گذار
mark sense
نشان گذار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com