English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
grit اسیاب کردن ازردن
gritted اسیاب کردن ازردن
gritting اسیاب کردن ازردن
Other Matches
lacerating مجروح کردن ازردن
tarre خشمگین کردن ازردن
pricked تحریک کردن ازردن
lacerates مجروح کردن ازردن
harrows ازردن زخم کردن
harrow ازردن زخم کردن
prick تحریک کردن ازردن
lacerate مجروح کردن ازردن
pricking تحریک کردن ازردن
pricks تحریک کردن ازردن
mills اسیاب کردن
to grind into flour اسیاب کردن
mill اسیاب کردن
mills کارخانه اسیاب کردن
mill کارخانه اسیاب کردن
grinds اسیاب کردن خردکردن
milling عمل اسیاب کردن
grind اسیاب کردن خردکردن
grist عمل اسیاب کردن
mill نورد کردن فرز کردن اسیاب
mills نورد کردن فرز کردن اسیاب
wheat germ گیاهک گندم که هنگام اسیاب کردن جدا میشود
ailed ازردن
annoy ازردن
nark ازردن
irked ازردن
ail ازردن
annoyed ازردن
annoys ازردن
irks ازردن
rile ازردن
annoyance ازردن
distaste ازردن
irk ازردن
irking ازردن
grate ازردن
goading ازردن سک
riles ازردن
goad ازردن سک
riled ازردن
goaded ازردن سک
aggrieve ازردن
tar ازردن
fash ازردن
grates ازردن
peeve ازردن
grated ازردن
vext ازردن
mortifies ازردن
vex ازردن
vexes ازردن
vexing ازردن
afflicts ازردن
riling ازردن
afflicting ازردن
mortify ازردن
ails ازردن
goads ازردن سک
mortified ازردن
irritates ازردن رنجاندن
irritated ازردن رنجاندن
irritate ازردن رنجاندن
hurting اسیب زدن به ازردن
harries ازردن بستوه اوردن
hurt اسیب زدن به ازردن
gripe با مشت گرفتن ازردن
harry ازردن بستوه اوردن
harrying ازردن بستوه اوردن
hurts اسیب زدن به ازردن
harried ازردن بستوه اوردن
milling اسیاب
water mill اسیاب
mill race اب اسیاب
mills اسیاب
mill اسیاب
millrace اب اسیاب
milldam سر اسیاب
mealmen کارگر اسیاب
jaw tooth دندان اسیاب
ball mill اسیاب ساچمهای
windmill اسیاب بادی
sectorial دندان اسیاب
windmills اسیاب بادی
gristmill اسیاب غلات
grindstone سنگ اسیاب
quern اسیاب دستی
molar tooth دندان اسیاب
grindstones سنگ اسیاب
hand mill اسیاب دستی
fliers پره اسیاب
flyer پره اسیاب
triturator اسیاب کننده
flier پره اسیاب
flyers پره اسیاب
water mill اسیاب ابی
millwright اسیاب ساز
edge mill اسیاب غلطکی
milldam بند اسیاب
millrace جوی اسیاب
cheek tooth اسیاب کننده
mill race جوی اسیاب
mill wright اسیاب ساز
millstone سنگ اسیاب
mill dam بند اسیاب
grinders دندان اسیاب
head race تنوره اسیاب
molar دندان اسیاب
grinder دندان اسیاب
headrace تنوره اسیاب
millstones سنگ اسیاب
enfetter دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
grinder سنگ رویی اسیاب
paddy برنج اسیاب نکرده
paddies برنج اسیاب نکرده
premolar دندان اسیاب کوچک
stamping mill اسیاب سنگ کوبی
flume ناودان جوی اسیاب
tubercle برامدگی دندان اسیاب
mill circle چرخ اسیاب ژیمناستیک
vane of windmill پره اسیاب بادی
nether millstone سنگ زیرین اسیاب
mill wheel چرخ یا پره اسیاب
stamp mill اسیاب سنگ کوبی
grinders سنگ رویی اسیاب
sail arm پره اسیاب بادی
windmills هر چیزی شبیه اسیاب بادی
windmill هر چیزی شبیه اسیاب بادی
grind اسیاب شدن سخت کارکردن
grinds اسیاب شدن سخت کارکردن
premolar مربوط بدندانهای اسیاب کوچک
crazing mill اسیاب یا کارخانهای که قلع معدنی رادران خرد میکنند
zinjanthropus شبه انسان دارای ابروی کوتاه و دندان اسیاب بزرگ دوره پلیستوسن سفلی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com