English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (20 milliseconds)
English Persian
miscalculate اشتباه محاسبه کردن
miscalculated اشتباه محاسبه کردن
miscalculates اشتباه محاسبه کردن
miscalculating اشتباه محاسبه کردن
Other Matches
miscalculation محاسبه اشتباه
miscalculations محاسبه اشتباه
computational اشتباه در محاسبه
range error اشتباه در تخمین دریایی اشتباه بردی اشتباه برد
flop اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopping اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flopped اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
flops اندازه توان محاسبه در عملیات اعداد اعشاری که کامپیوتر هر ثانیه محاسبه میکند
mflops اندازه سرعت محاسبه که به عنوان تعداد دستورات اعشاری که در ثانیه پردازش می شوند محاسبه میشود
glitch یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
glitches یک اشتباه کوچک که باعث ایجاد اشتباه در انتقال اطلاعات میشود
computation of replacement factors محاسبه عمر قانونی وسایل محاسبه زمان تعویض وسایل
compute محاسبه کردن
calk محاسبه کردن
computed محاسبه کردن
computes محاسبه کردن
predictions از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
prediction از قبل پیش بینی کردن محاسبه کردن
out of place <idiom> درجایی اشتباه ،درزمان اشتباه بودن
reboot بار کردن مجدد سیستم عامل در حین محاسبه
slips اشتباه کردن
misconstrue اشتباه کردن
goof اشتباه کردن
slip-ups اشتباه کردن
misconstruing اشتباه کردن
mistaking اشتباه کردن
trip up <idiom> اشتباه کردن
mistook اشتباه کردن
misconstrues اشتباه کردن
misconstrued اشتباه کردن
fumbled اشتباه کردن
mistake اشتباه کردن
goofs اشتباه کردن
make a mistake <idiom> اشتباه کردن
goofing اشتباه کردن
slip اشتباه کردن
slipped اشتباه کردن
fumbles اشتباه کردن
slip up اشتباه کردن
mistakes اشتباه کردن
slip-up اشتباه کردن
to make a mistake اشتباه کردن
blunder اشتباه کردن
blunders اشتباه کردن
fumble اشتباه کردن
blundering اشتباه کردن
blundered اشتباه کردن
goofed اشتباه کردن
to goof up [American E] اشتباه کردن
to make an error اشتباه کردن
miscue اشتباه کردن
bumbled اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbles اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumble اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
I consider that a mistake. [I regard that as a mistake.] این به نظر من اشتباه است. [این را من اشتباه بحساب می آورم.]
to believe wrong اشتباه گمان کردن
miscalculate اشتباه حساب کردن
bobble پی درپی اشتباه کردن
confuse باهم اشتباه کردن
bobbles پی درپی اشتباه کردن
to stumble in one's speech درسخنرانی اشتباه کردن
miscalculated اشتباه حساب کردن
confuses باهم اشتباه کردن
miscalculating اشتباه حساب کردن
misthink اشتباه فکر کردن
miscalculates اشتباه حساب کردن
miscarries صدمه دیدن اشتباه کردن
refute اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinated هذیان گفتن اشتباه کردن
refuted اشتباه کسی را اثبات کردن
refutes اشتباه کسی را اثبات کردن
miscarrying صدمه دیدن اشتباه کردن
miscarry صدمه دیدن اشتباه کردن
hallucinates هذیان گفتن اشتباه کردن
refuting اشتباه کسی را اثبات کردن
hallucinating هذیان گفتن اشتباه کردن
To lead someone astray. کسی رادچار اشتباه کردن
hallucinate هذیان گفتن اشتباه کردن
eat humble pie <idiom> پذیرفتن اشتباه وعذرخواهی کردن
to blame somebody for something کسی را مسئول کارناقص [اشتباه ] کردن
eat crow <idiom> مجبور کردن کسی به اشتباه وشکست
bark up the wrong tree <idiom> [درمورد چیزی گمان اشتباه کردن]
to make a typo [American E] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
to make a typing error [mistake] اشتباه تایپ کردن [صفحه کلید یا تلفن]
foul up <idiom> با یک اشتباه احمقانه همه چیز را خراب کردن
to hit the wrong key [on the PC/phone/calculator] اشتباه تایپ کردن صفحه [کلید یا تلفن]
to make [commit] a faux pas اشتباه اجتماعی کردن [در رابطه با رفتار بین مردم]
fluffs نرم کردن اشتباه کردن
fluff نرم کردن اشتباه کردن
fluffing نرم کردن اشتباه کردن
fluffed نرم کردن اشتباه کردن
malfunctions تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunction تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
malfunctioned تابع نرم افزاری برای یافتن کمک کردن به تشخیص دلایل خطا یا اشتباه
datum error اشتباه سطح مبنای ارتفاع اشتباه سطح مبنای اب دریا
delivery error اشتباه پرتاب اشتباه در سیستم پرتاب
fumbles از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumbled از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
fumble از کف دادن اتفاقی توپ اشتباه کردن در کنترل توپ گوی لاکراس به زمین افتاده
list 1-محاسبه مجموعهای از موضوعات داده مثل جمع و حذف و مرتب کردن و بهنگام سازی ورودی ها. 2LISP- یا زبان سطح بالا برای پردازش لیست دستورات یا داده و در یک محیط هوش مصنوعی
slide rule خط کش محاسبه
slide rules خط کش محاسبه
calculation محاسبه
computations محاسبه
prediction محاسبه
analysis محاسبه
predictions محاسبه
computation محاسبه
computing محاسبه
calculating factor ضریب محاسبه
computable محاسبه پذیر
design load بارمبنای محاسبه
computability قابلیت محاسبه
calculating machine ماشین محاسبه
accounting price قیمت محاسبه
recalculation تجدید محاسبه
engineer's scale خط کش محاسبه مهندسی
calculated field فیلد محاسبه
approximations محاسبه ملایم
designs طرح و محاسبه
computational مربوط به یک محاسبه
uncomputable محاسبه ناپذیر
arithmetic unit واحد محاسبه
computation نتیجه محاسبه
computations نتیجه محاسبه
account محاسبه نمودن
nautical slide rule خط کش محاسبه دریایی
calculation sheet برگ محاسبه
dyscalculia محاسبه پریشی
approximation محاسبه ملایم
design طرح و محاسبه
cam calculation محاسبه کرو
predicted محاسبه شده
double counting محاسبه مضاعف
unit of account واحد محاسبه
calculated altitude ارتفاع محاسبه شده
recalculation method روش محاسبه عدد
tallies محاسبه چوب خط زدن
natural recalculation محاسبه مجدد طبیعی
computed price قیمت محاسبه شده
evaluated محاسبه یک مقدار یا کمیت
manual recalculation محاسبه مجدد دستی
ration factor ضریب محاسبه جیره
evaluate محاسبه یک مقدار یا کمیت
tally محاسبه چوب خط زدن
tallied محاسبه چوب خط زدن
row wise recalculation محاسبه مجدد سطری
tallying محاسبه چوب خط زدن
reculaulation order تنظیم محاسبه مجدد
computations نتیجه شمارش محاسبه
incomputable غیر قابل محاسبه
computing سرعت محاسبه یک کامپیوتر
integral calculus محاسبه انتگرال [ریاضی]
column wise recalculation محاسبه مجدد ستونی
automatic recalculation محاسبه مجدد خودکار
computable function تابع محاسبه پذیر
predicted از قبل محاسبه شده
collapse design محاسبه در محیط خمیری
optimal recalculation محاسبه مجدد بهینه
computation نتیجه شمارش محاسبه
load adjuster خط کش محاسبه برایند بارهواپیما
evaluates محاسبه یک مقدار یا کمیت
accountable strength استعداد قابل محاسبه
background recalculation محاسبه مجدد پس زمینه
computed goto جهش بر مبنای محاسبه
evaluating محاسبه یک مقدار یا کمیت
boxes مربع روی ورقه محاسبه
algorithms محاسبه عددی حساب رقومی
ration basis مبنای محاسبه جیره غذایی
date of acquisition از آن به بعد استهلاک محاسبه میشود
box مربع روی ورقه محاسبه
ration cycle سیکل محاسبه جیره 42ساعته
algorithm محاسبه عددی حساب رقومی
design for flexture and shear طرح و محاسبه از نظرخمیدگی و برش
evaluations عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
evaluation عمل محاسبه یک مقدار یا کمیت
computer generations روش معرفی پیشرفتها در محاسبه
computable آنچه قابل محاسبه است
computed انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
long run period دوران محاسبه بلند مدت
measure روش محاسبه اندازه یا کمیت
computes انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
computing sight وسیله محاسبه عناصر تیر
compute انجام محاسبه به ویژه با کامپیوتر
elastic design طرح و محاسبه در محیط ارتجاعی
strategically <adv.> طرح ریزی [محاسبه] شده
basis of freight پایه محاسبه هزینه حمل
interpolations محاسبه مقادیر واسط بین دو نقط ه
basket purchase خرید کلی بدون محاسبه جزئیات
interpolation محاسبه مقادیر واسط بین دو نقط ه
scaling law ضریب محاسبه قدرت بمب اتمی
ration scale مقیاس یا مبنای محاسبه جیره غذایی
percentile محاسبه شده بقرار هر صدی برحسب درصد
stroke play مسابقه گلف با محاسبه مجموع ضربههای یک بازیگر
current purchasing power حسابداری که در ان نرخهای جاری مبنای محاسبه میباشند
margin تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
margins تعداد اشتباهات که در متن یا محاسبه پذیرفته میشود
unary operation عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
expansion افزایش درتوان محاسبه و اندازه فضای ذخیره سازی
freight tonne فرفیت باربری به واحد تن محاسبه نرخ حمل براساس تن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com