English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (39 milliseconds)
English Persian
uncover اشکار کردن برهنه کردن
uncovering اشکار کردن برهنه کردن
uncovers اشکار کردن برهنه کردن
Other Matches
to bare برهنه کردن
lay bare برهنه کردن
uncover برهنه کردن
denude برهنه کردن
uncovers برهنه کردن
denuded برهنه کردن
strip برهنه کردن
denuding برهنه کردن
disrobed برهنه کردن
to lay bare برهنه کردن
disrobing برهنه کردن
uncovering برهنه کردن
disrobe برهنه کردن
denudes برهنه کردن
disrobes برهنه کردن
baring برهنه کردن اشکارکردن
bare برهنه کردن اشکارکردن
barest برهنه کردن اشکارکردن
bared برهنه کردن اشکارکردن
bares برهنه کردن اشکارکردن
barer برهنه کردن اشکارکردن
uncover اشکار کردن کشف کردن
uncovering اشکار کردن کشف کردن
uncovers اشکار کردن کشف کردن
detects اشکار کردن
reveals اشکار کردن
unfolding اشکار کردن
reveal اشکار کردن
displaying اشکار کردن
displays اشکار کردن
lay open اشکار کردن
detected اشکار کردن
display اشکار کردن
unfolded اشکار کردن
revealed اشکار کردن
unfolds اشکار کردن
detecting اشکار کردن
detect اشکار کردن
displayed اشکار کردن
unfold اشکار کردن
to make public اشکار یا علنی کردن
unfolded فاش کردن اشکار شدن
quarry اشکار کردن معدن سنگ
unfolding فاش کردن اشکار شدن
unfold فاش کردن اشکار شدن
unfolds فاش کردن اشکار شدن
quarries اشکار کردن معدن سنگ
quarrying اشکار کردن معدن سنگ
to speak one's mind اندیشه خود را اشکار کردن رک سخن گفتن
cold fault نقص کامپیوتر که به محض روشن کردن اشکار میشود
disruptive pattern اشکار سازنده هدف استتارشده وسیله اشکار ساختن هدف استتار شده روی صفحه رادار
manifested اشکار اشکار ساختن
manifesting اشکار اشکار ساختن
manifests اشکار اشکار ساختن
manifest اشکار اشکار ساختن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
baldest برهنه
naked برهنه
nude برهنه
stripped برهنه
nudes برهنه
oats جو برهنه
evite زن برهنه
bald برهنه
untented برهنه
balder برهنه
denudate برهنه
baldly برهنه
starkers برهنه
sky clad برهنه
discalceate برهنه
discalceated برهنه
bareback سواراسب برهنه
gymnosophist فیلسوف برهنه
stripteaser رقاصه برهنه
nakedly برهنه وار
gymnostomous برهنه دهان
stark naked بکلی برهنه
undressed لخت برهنه
gymnospore هاگ برهنه
adamite ادم برهنه
gymnopterous برهنه بال
achene تخم برهنه
denudation برهنه سازی
gymnogynous برهنه تخمدان
peeled زائر برهنه
widowed of fruits برهنه از میوه
stripping برهنه سازی
divestiture برهنه سازی
barehanded <adj.> با دست برهنه
gymnocarpous برهنه میوه
barebaked سواراسب برهنه
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
bald animal or tree درخت یا حیوان برهنه
peeled برهنه نخ نما شده
magascopic نمودار بچشم برهنه
aphyllous بی شاخ و برگ برهنه
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
indecent exposure نمودار سازی تن برهنه درپیش مردم
gymnosophy اصول وطرز زندگی فیلسوفان ومرتاضهای برهنه هندی
cupids خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
Cupid خدای عشق که بصورت کودک برهنه مجسم شده
opens اشکار
semblable اشکار
opened اشکار
patented اشکار
patenting اشکار
patents اشکار
apparent اشکار
clears :اشکار
uncovered اشکار
open اشکار
clear :اشکار
clearer :اشکار
clearest :اشکار
patent اشکار
obvious اشکار
conspicuous اشکار
plainest اشکار
inevidence اشکار
open-and-shut اشکار
open and shut اشکار
crying اشکار
inapparent نا اشکار
overt اشکار
plains اشکار
out اشکار
burning disgrace اشکار
evident اشکار
flagrant اشکار
plainer اشکار
outed اشکار
out- اشکار
plain اشکار
explicit اشکار
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
gymnopaedic درباب رقص هایی گفته میشدکه بچههای برهنه درجشنهای همگانی می
poeeping tom ادمی که بانگاه باعضاء تناسلی واعضای برهنه اطفاء شهوت کند
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
opens ازاد اشکار
signal اشکار مشخص
it will manifest it self اشکار خواهد شد
axioms حقیقت اشکار
manifestation اشکار سازی
manifester اشکار کننده
to lay open اشکار ساختن
manifestative اشکار سازنده
revealed preference رجحان اشکار
signaled اشکار مشخص
axiom حقیقت اشکار
public عامه اشکار
manifestations اشکار سازی
self explanatory واضح اشکار
to make known اشکار ساختن
flagrantly باوقاحت اشکار
to reveal itself اشکار شدن
glaring اشکار مشهور
opened ازاد اشکار
self-explanatory واضح اشکار
amende honorable عذرخواهی اشکار
market overt بازار اشکار
signalled اشکار مشخص
bares ساده اشکار
conspicuous defect عیب اشکار
avowal افهار اشکار
visible balance تراز اشکار
undisguised اشکار بی تلبیس
kithe اشکار ساختن
open ازاد اشکار
self explaining واضح اشکار
self evident خود اشکار
avowals افهار اشکار
frequency demodulation اشکار ساختن
transpicuous فرا اشکار
transpicuous روشن اشکار
barest ساده اشکار
barer ساده اشکار
bared ساده اشکار
bare ساده اشکار
let out اشکار ساختن
explicit اشکار صاف
evident to any one نزدهمه اشکار
patently بطور اشکار
manifest need نیاز اشکار
overt behavior رفتار اشکار
known اشکار ساختن
decrypt اشکار ساختن
visible مرئی اشکار
decryption اشکار سازی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com