English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
vouch اطمینان دادن تایید کردن
Other Matches
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
underpin پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpinned پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
underpins پی سنگی درزیر دیوار قرار دادن پشتیبانی یا تایید کردن
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
assures اطمینان دادن
assuring اطمینان دادن
assure اطمینان دادن
play up اطمینان دادن به
reassure دوباره اطمینان دادن
reassures دوباره اطمینان دادن
reassured دوباره اطمینان دادن
emphasising تایید کردن
approves تایید کردن
approve تایید کردن
vertify تایید کردن
acknowledge تایید کردن
support تایید کردن
approving تایید کردن
confirms تایید کردن
confirm تایید کردن
corroborate تایید کردن
corroborated تایید کردن
corroborates تایید کردن
corroborating تایید کردن
acknowledges تایید کردن
emphasizing تایید کردن
emphasized تایید کردن
emphasises تایید کردن
graced تایید کردن
emphasizes تایید کردن
graces تایید کردن
ratifying تایید کردن
grace تایید کردن
gracing تایید کردن
emphasised تایید کردن
ratified تایید کردن
ratifies تایید کردن
ratify تایید کردن
acknowledging تایید کردن
supporting تایید کردن
emphasize تایید کردن
security clearance تایید صلاحیت کردن
support تایید کردن نگهداری
validating تایید اعتبار قانونی کردن
validates تایید اعتبار قانونی کردن
validated تایید اعتبار قانونی کردن
validate تایید اعتبار قانونی کردن
accredits اطمینان کردن
accrediting اطمینان کردن
accredit اطمینان کردن
confide اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
support پشتیبانی کردن تایید کردن پایه
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
trut اطمینان داشتن توکل کردن
someone to rely on به کسی اطمینان کردن [اتکا کردن]
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
second پشتیبانی کردن تایید کردن
seconded پشتیبانی کردن تایید کردن
seconds پشتیبانی کردن تایید کردن
upholds تقویت کردن تایید کردن
uphold تقویت کردن تایید کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
to give a knee to حمایت کردن تایید کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
seconding پشتیبانی کردن تایید کردن
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
disciplines نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplining نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
allegation تایید
verification تایید
corroboration تایید
certification تایید
allegations تایید
acknowledgments تایید
acknowledgements تایید
approval تایید
confirmation تایید
gracing تایید
graces تایید
graced تایید
grace تایید
acknowledgement تایید
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
acknowledgement of order تایید سفارش
confirmed تایید شده
uninspected <adj.> تایید نشده
confirmer تایید کننده
confirmor تایید کننده
validity تایید تصدیق
price support تایید قیمت
unverified <adj.> تایید نشده
approvingly به تایید رسیده
seconder تایید کننده
untested <adj.> تایید نشده
confirmative تایید کننده
certifiable قابل تایید
approved <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
authorised [British] <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
approved به تایید رسیده
endorsement موافقت تایید
endorsements موافقت تایید
social approval تایید اجتماعی
agreed <adj.> <past-p.> تایید شده
allowed <adj.> <past-p.> تایید شده
allowed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
agreed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
authorized <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
passed <adj.> <past-p.> به تایید رسیده
passed <adj.> <past-p.> تایید شده
authorized <adj.> <past-p.> تایید شده
authorised [British] <adj.> <past-p.> تایید شده
approved <adj.> <past-p.> تایید شده
approvingly تایید شده
insusceptible تایید ناپذیر
unchecked <adj.> تایید نشده
corrobrant تایید کننده
corroborator تایید کننده
unexamined <adj.> تایید نشده
corroborant تایید کننده
unevaluated <adj.> تایید نشده
unaudited <adj.> تایید نشده
support تقویت تایید
approved تایید شده
self sustained تایید شده نفس
quality control approval تایید کنترل کیفیت
approved bank بانک تایید شده
validation تایید معتبر سازی
confirmation تایید ازاطلاعات رسیده
assertion تایید ادعا افهارنامه
approved circuit مدار تایید شده
confirmable قابل تایید وتصدیق
confirmed location موضع تایید شده
verifiable قابل تصدیق تایید
Thank you for the confirmation of your request! از تایید درخواستتان خیلی متشکرم.
authenticator تایید کننده اعتبار اسناد
confirmed location محل تایید شده دشمن
confirmed by documents <adj.> تایید شده توسط اسناد
unconfirmed letter of credit اعتبار اسنادی تایید نشده
confirmed letter of credit اعتبار اسنادی تایید شده
security اطمینان
confidence limit حد اطمینان
confidences اطمینان
confidence اطمینان
safety اطمینان
surety اطمینان
sureties اطمینان
trusts اطمینان
instable بی اطمینان
assurances اطمینان
trusted اطمینان
assurance اطمینان
trust اطمینان
assuredness اطمینان
affiance اطمینان
certainties اطمینان
certitude اطمینان
certainty اطمینان
certes اطمینان
trustingly با اطمینان
fideism اطمینان
daclare تایید مجدد شرکت اسب درمسابقه
corroborative تایید کننده- موید- تقویت امیز
reliability قابلیت اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
relief valve شیر اطمینان
reliability قابل اطمینان
insuring اطمینان یافتن
level of confidence سطح اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
assurance factor ضریب اطمینان
reputable قابل اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
reliable قابل اطمینان
ensure اطمینان یافتن
assurable قابل اطمینان
quality assurance اطمینان از کیفیت
safety fuse فیوز اطمینان
insures اطمینان یافتن
safety glass شیشه اطمینان
sicker قابل اطمینان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com