English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (32 milliseconds)
English Persian
acknowledges اعتراف کردن تصدیق کردن
acknowledging اعتراف کردن تصدیق کردن
recognises اعتراف کردن تصدیق کردن
recognising اعتراف کردن تصدیق کردن
recognize اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizes اعتراف کردن تصدیق کردن
recognizing اعتراف کردن تصدیق کردن
Other Matches
admission تصدیق اعتراف
admissions تصدیق اعتراف
acknowledge اعتراف کردن
avows اعتراف کردن
confessing اعتراف کردن
confesses اعتراف کردن
confessed اعتراف کردن
confess اعتراف کردن
avow اعتراف کردن
ackuowledge اعتراف کردن
avowing اعتراف کردن
unburdens اعتراف و درددل کردن
unburdening اعتراف و درددل کردن
unburden اعتراف و درددل کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن توجیه کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
recant بخطای خود اعتراف کردن
recanted بخطای خود اعتراف کردن
recanting بخطای خود اعتراف کردن
recants بخطای خود اعتراف کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
to shrive oneself گناهان خود را اعتراف کردن وامرزش طلبیدن
admitting بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
admits بستری کردن پذیرفتن تصدیق کردن
fold بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folds بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
folded بشکست خود اعتراف کردن بکسب یا شغل پایان دادن
certifying تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certifies تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
certify تصدیق و گواهی کردن تصدیق و گواهی دادن
establishing تصدیق کردن تصفیه کردن
approves تصدیق کردن تایید کردن
approve تصدیق کردن تایید کردن
justifies تبرئه کردن تصدیق کردن
approving تصدیق کردن تایید کردن
aver اثبات کردن تصدیق کردن
admits موافقت کردن تصدیق کردن
justify تبرئه کردن تصدیق کردن
confirm تصدیق کردن تثبیت کردن
confirms تصدیق کردن تثبیت کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
admitting موافقت کردن تصدیق کردن
establish تصدیق کردن تصفیه کردن
establishes تصدیق کردن تصفیه کردن
averred اثبات کردن تصدیق کردن
averring اثبات کردن تصدیق کردن
avers اثبات کردن تصدیق کردن
justifying تبرئه کردن تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
realises تصدیق کردن
realizing تصدیق کردن
grants تصدیق کردن
granted تصدیق کردن
endorsed تصدیق کردن
realize تصدیق کردن
grant تصدیق کردن
testifying تصدیق کردن
endorses تصدیق کردن
allow تصدیق کردن
realised تصدیق کردن
affirm تصدیق کردن
endorsing تصدیق کردن
realising تصدیق کردن
testify تصدیق کردن
testifies تصدیق کردن
testified تصدیق کردن
certifying تصدیق کردن
certify تصدیق کردن
certifies تصدیق کردن
realizes تصدیق کردن
endorse تصدیق کردن
realized تصدیق کردن
indorsation تصدیق کردن
acknowledge تصدیق کردن
admit تصدیق کردن
recognizing تصدیق کردن
ratify تصدیق کردن
recognises تصدیق کردن
authenticates تصدیق کردن
recognising تصدیق کردن
authenticated تصدیق کردن
authenticate تصدیق کردن
ratifies تصدیق کردن
ratified تصدیق کردن
authenticating تصدیق کردن
concede تصدیق کردن
recognizes تصدیق کردن
conceded تصدیق کردن
concedes تصدیق کردن
recognize تصدیق کردن
conceding تصدیق کردن
set one's seal to تصدیق کردن
ratifying تصدیق کردن
rubber-stamped تصدیق کردن
rubber-stamping تصدیق کردن
rubber-stamps تصدیق کردن
rubber stamps تصدیق کردن
rubber stamp تصدیق کردن
rubber-stamp تصدیق کردن
ackuowledge تصدیق کردن شناختن
prejudged تصدیق بلاتصور کردن
avouch تصدیق یا اقرار کردن
set one's seal to مهر یا تصدیق کردن
bear record to تصدیق یا اثبات کردن
prejudging تصدیق بلاتصور کردن
prejudge تصدیق بلاتصور کردن
attest تصدیق امضاء کردن
prejudges تصدیق بلاتصور کردن
attests تصدیق امضاء کردن
to give credit to باورکردن تصدیق کردن
attested تصدیق امضاء کردن
attesting تصدیق امضاء کردن
assenting رضایت دادن تصدیق کردن
attests سوگند دادن تصدیق کردن
justify تصدیق کردن ذیحق دانستن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
justifies تصدیق کردن ذیحق دانستن
support تکیه گاه تصدیق کردن
subscribe تصدیق کردن صحه گذاردن
sanctifying تصدیق کردن تخصیص دادن
justifying تصدیق کردن ذیحق دانستن
sanctifies تصدیق کردن تخصیص دادن
sanctify تصدیق کردن تخصیص دادن
subscribed تصدیق کردن صحه گذاردن
assents رضایت دادن تصدیق کردن
assent رضایت دادن تصدیق کردن
assented رضایت دادن تصدیق کردن
attest سوگند دادن تصدیق کردن
attested سوگند دادن تصدیق کردن
attesting سوگند دادن تصدیق کردن
subscribing تصدیق کردن صحه گذاردن
subscribes تصدیق کردن صحه گذاردن
testified شهادت دادن تصدیق کردن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
attestation امضاکسی را گواهی کردن تصدیق
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirms بطور قطع گفتن تصدیق کردن
avouch مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
affirmed بطور قطع گفتن تصدیق کردن
affirming بطور قطع گفتن تصدیق کردن
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
location audit تصدیق دقت تعیین محل هدف به وسیله رادار تصدیق محل سکنی پرسنل یامحل اجناس درانبار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
recognition اعتراف
confessions اعتراف
confession اعتراف
profession اعتراف
avowals اعتراف
professions اعتراف
avowal اعتراف
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
shrive اعتراف گرفتن از
shrift اعتراف بگناه
shrive اعتراف گرفتن
profession اقرار اعتراف
professions اقرار اعتراف
avowed اعتراف شده
confessional اعتراف گاه
acknowledger اعتراف کننده
defeatism اعتراف به شکست
confessions اعتراف نامه
peccavi اعتراف بگناه
voluntary confession اعتراف داوطلبانه
confession اعتراف نامه
confiscator دعای اعتراف بگناهان
acknowledgment اعلام معرف اعتراف
confiscator دعای اعتراف نامه
To force a confession from somebody. بزوراز کسی اعتراف گرفتن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
I'll give you that [much] . دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
put to the question برای گرفتن اعتراف زجر دادن
confessionals محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
confessional محل مخصوص اعتراف بگناه اعترافی
He confessed under torture. زیر فشار شکنجه اعتراف کرد
confessors کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
confessor کسی که کیش خود رااشکارا اعتراف میکند
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com