English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English Persian
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
Other Matches
homage اعلام رسمی بیعت از طرف متحد یا متفقی نسبت به پادشاه
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
to swear fealty بیعت کردن
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
liege هم بیعت
allegiance بیعت
homage بیعت
homage بیعت
oath of allegiance بیعت
fealty بیعت
fealties بیعت
allegiances بیعت
vassalage بیعت
homager بیعت کننده
liegeman بیعت کننده
vassalage وابستگی بیعت
vassals هم بیعت بالرد تبعه
feudist بیعت کننده بادشمن
vassal هم بیعت بالرد تبعه
liege man هم بیعت نسبت به تیولدار وفادار
quote اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
quoted اعلام کردن
announces اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
announcing اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
announced اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
statement اعلام کردن
quotes اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
announce اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
statements اعلام کردن
enouce اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
blazon اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
enounce اعلام کردن
promulge اعلام کردن
promulgate اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
hail اعلام ورود کردن
indicting اعلام جرم کردن
indicts اعلام جرم کردن
early warning اعلام خطر کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
impeached اعلام جرم کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
hailing اعلام ورود کردن
hails اعلام ورود کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
call out اعلام خطر کردن
hailed اعلام ورود کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
indict اعلام جرم کردن
indicted اعلام جرم کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
impeach اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
early-warning اعلام خطر کردن
acknowledge اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
impeaching اعلام جرم کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
impeaches اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
subinfeudate اعطای اراضی تیول از طرف امیری به امیردیگری برای بیعت با او
returned گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
to register [with a body] اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
legalises به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizing به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
review بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary مامور رسمی مقام رسمی
reviewed بازدید رسمی یاسان رسمی
officious نیمه رسمی شبهه رسمی
reviews بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing بازدید رسمی یاسان رسمی
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
natarize محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
solemn form در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalised رسمی کردن
formalize رسمی کردن
formalizes رسمی کردن
formalizing رسمی کردن
formalising رسمی کردن
formalized رسمی کردن
officialize رسمی کردن
formalises رسمی کردن
institutionalizes در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalising در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
requisition درخواست رسمی کردن
requisitioned درخواست رسمی کردن
requisitioning درخواست رسمی کردن
requisitions درخواست رسمی کردن
to go round دیدنیهای غیر رسمی کردن
gazette درمجله رسمی چاپ کردن
weigh-in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabited با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh in وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
historify مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
natarize دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
cohabit با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
weigh-ins وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
to bar somebody from something [doing something] مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to marry at a registry office در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
to bar somebody from something [doing something] ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
exchange devaluation تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to delegate one's powers to somebody اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
to second somebody ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
ritualize رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
call-up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
air alert warning اعلام اماده باش هوایی اعلام خطر یا اماده باش هوایی
declarations اعلام
enouncement اعلام
predication اعلام
indiction اعلام
indigitation اعلام
acknowledgments اعلام
declaration اعلام
acknowledgements اعلام
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com