English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (29 milliseconds)
English Persian
acknowledge اعلام وصول کردن
acknowledges اعلام وصول کردن
acknowledging اعلام وصول کردن
Search result with all words
acknowledge شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledges شماره اعلام وصول تصدیق کردن
acknowledging شماره اعلام وصول تصدیق کردن
Other Matches
acknowledgment اعلام وصول
acknowledgement of receipt اعلام وصول
receipts اعلام وصول
receipt اعلام وصول
receipts اعلام وصول نمودن
acknowledgments اعلام وصول رسید
acknowledgment شماره اعلام وصول
acknowledgement اعلام وصول رسید
receipt اعلام وصول نمودن
acknowledgements اعلام وصول رسید
early warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
early-warning اعلام خطر اعلام خطر کردن از نزدیک شدن دشمن سیستم اعلام خطر
del credere agent نمایندهای که متعهد به وصول طلبها میباشد نمایندهای که وصول مطالبات راتقبل مینماید
alerting service قسمت اعلام اماده باش سرویس اعلام خطر
collect وصول کردن
get in وصول کردن
recover وصول کردن
receives وصول کردن
recovering وصول کردن
recovers وصول کردن
to get in وصول کردن
collects وصول کردن
receive وصول کردن
receipt وصول کردن
collecting وصول کردن
receipts وصول کردن
cashes وصول کردن نقدکردن
cash وصول کردن نقدکردن
cashing وصول کردن نقدکردن
cashed وصول کردن نقدکردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
debt collection for realisation property pledged of وصول طلب با نقد کردن وثیقه
promulgate اعلام کردن
acclaiming اعلام کردن
acclaimed اعلام کردن
damm بد اعلام کردن
acclaims اعلام کردن
promulgated اعلام کردن
acclaim اعلام کردن
promulgates اعلام کردن
promulgating اعلام کردن
promulge اعلام کردن
statements اعلام کردن
quotes اعلام کردن
enouce اعلام کردن
announces اعلام کردن
enounce اعلام کردن
broadcasts اعلام کردن
broadcast اعلام کردن
proclamations اعلام کردن
announcing اعلام کردن
enunciate اعلام کردن
enunciating اعلام کردن
exclaims اعلام کردن
enunciated اعلام کردن
exclaiming اعلام کردن
exclaimed اعلام کردن
enunciates اعلام کردن
exclaim اعلام کردن
announce اعلام کردن
quoted اعلام کردن
quote اعلام کردن
statement اعلام کردن
proclamation اعلام کردن
announced اعلام کردن
blazon اعلام کردن
relayed دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
announce in advance از پیش اعلام کردن
to call a meeting جلسهای را اعلام کردن
hail اعلام ورود کردن
hailed اعلام ورود کردن
absolving اعلام بی تقصیری کردن
hailing اعلام ورود کردن
call out اعلام خطر کردن
absolves اعلام بی تقصیری کردن
absolved اعلام بی تقصیری کردن
absolve اعلام بی تقصیری کردن
pretypify قبلا اعلام کردن
hails اعلام ورود کردن
indicts اعلام جرم کردن
impeached اعلام جرم کردن
acknowledging اعلام نشانی کردن
acknowledging اعلام معرف کردن
early-warning اعلام خطر کردن
early warning اعلام خطر کردن
impeach اعلام جرم کردن
indict اعلام جرم کردن
indicting اعلام جرم کردن
indicted اعلام جرم کردن
impeaching اعلام جرم کردن
acknowledge اعلام نشانی کردن
acknowledge اعلام معرف کردن
impeaches اعلام جرم کردن
acknowledges اعلام نشانی کردن
acknowledges اعلام معرف کردن
to givein one's a. موافقت خودرا اعلام کردن
warning اعلام خطر کردن هشدار
enunciated اعلام کردن صریحا گفتن
warnings اعلام خطر کردن هشدار
open the meeting رسمیت جلسه را اعلام کردن
enunciates اعلام کردن صریحا گفتن
to render homage اعلام رسمی بیعت کردن
kithe اعلام داشتن اعتراف کردن
enunciating اعلام کردن صریحا گفتن
to announce one's arrival ورود خود را اعلام کردن
to pay homage اعلام رسمی بیعت کردن
to do homage اعلام رسمی بیعت کردن
enunciate اعلام کردن صریحا گفتن
to call to arms اعلام دست به اسلحه کردن
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
lay an information against someone بر علیه کسی اعلام جرم کردن
outlawing یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
herald از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
heralds از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlawed یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralded از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
outlaw یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
outlaws یاغی شمردن غیرقانونی اعلام کردن ممنوع ساختن
heralding از امدن یاوقوع چیزی خبر دادن اعلام کردن
tolling طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
toll طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
to ring the knell of anything موقوف شدن چیزی را اعلام کردن یاجار زدن
tolls طنین موزون باصدای ناقوس یا زنگ اعلام کردن
notifying اعلام کردن اخطار کردن
notified اعلام کردن اخطار کردن
notifies اعلام کردن اخطار کردن
notify اعلام کردن اخطار کردن
sickest مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
sick مریضی اعلام خراب بودن وسایل یا بدکار کردن انها
over capitalised براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
mark mark اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
collection وصول
recoveries وصول
recovery وصول
collections وصول
receptions وصول
reception وصول
prefigures قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefiguring قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigured قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
prefigure قبلا اعلام کردن قبلا نشان دادن
collecting books وصول مطالبات
practicable <adj.> قابل وصول
makable [spv. makeable] <adj.> قابل وصول
makeable <adj.> قابل وصول
manageable <adj.> قابل وصول
workable <adj.> قابل وصول
collecting debts وصول مطالبات
collection charges هزینه وصول
collectable قابل وصول
possible [doable, feasible] <adj.> قابل وصول
makable <adj.> قابل وصول
collectible قابل وصول
collection fee هزینه وصول
line of approach راه وصول
levier مالیات وصول کن
executable <adj.> قابل وصول
cleared cheque چک وصول شده
feasible <adj.> قابل وصول
levying وصول مالیات
accessible قابل وصول
accessibility قابلیت وصول
recoverable قابل وصول
recovery وصول جبران
recipient وصول کننده
recoveries وصول جبران
recvery استرداد وصول
recipients وصول کننده
accession تابع وصول
outstandingly وصول نشده
outstanding وصول نشده
levy وصول مالیات
levies وصول مالیات
levied وصول مالیات
contrivable <adj.> قابل وصول
collection order دستور وصول
come at able قابل وصول
doable <adj.> قابل وصول
certificate of receipt گواهی وصول
collection charge هزینه وصول
achievable <adj.> قابل وصول
good dept طلب وصول شدنی
good debt طلب وصول شدنی
irrecoverably بطور وصول نشدنی
irrecoverable غیر قابل وصول
publicans مامور وصول مالیات
publican مامور وصول مالیات
solvency قابل وصول بودن
debt collecting agency نماینده وصول مطالبات
debt enforcement درخواست طلب وصول
collection charge هزینه وصول مطالبات
receivable قابل وصول پذیرفتنی
accessible در دسترس قابل وصول
collecting bank بانک وصول کننده
debt collector وصول کننده طلب
acknowledgement خبر وصول نامه سپاسگزاری
acknowledging وصول نامهای را اشعار داشتن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com