English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English Persian
to start out to do something اقدام بکاری کردن
Other Matches
to persuade in to an act وادار بکاری کردن
fall to بکاری مبادرت کردن
to put ones hand to anything بکاری مبادرت کردن
to set one's hand to a task بکاری مبادرت کردن
enterprise مبادرت بکاری کردن
to youse to a تحریک بکاری کردن
enterprises مبادرت بکاری کردن
incilnable to do something مایل کردن بکاری
to a an under taking باجرات بکاری مبادرت کردن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to take measures اقدام کردن
to bend effort اقدام کردن
deal with اقدام کردن
deal اقدام کردن
deals اقدام کردن
emprize اقدام کردن
enterprises اقدام کردن
proceed اقدام کردن
to take steps اقدام کردن
proceeded اقدام کردن
start out اقدام کردن
enterprise اقدام کردن
to take of a اقدام کردن
proceed اقدام کردن پرداختن به
proceeded اقدام کردن پرداختن به
venture اقدام یا مبادرت کردن به
adventurism اقدام به کاری کردن
ventured اقدام یا مبادرت کردن به
to put in hand دایرکردن اقدام کردن
venturing اقدام یا مبادرت کردن به
ventures اقدام یا مبادرت کردن به
enterprise اقدام به اجرای قوانین کردن
to play at خواهی نخواهی اقدام کردن
enterprises اقدام به اجرای قوانین کردن
to act in self-defence دفاع از خود اقدام [حرکت] کردن
wickedness نا بکاری
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
launch شروع کردن اقدام کردن
launched شروع کردن اقدام کردن
launches شروع کردن اقدام کردن
launching شروع کردن اقدام کردن
To get on with a job. بکاری پرداختن
to offer at any thing بکاری مبادرت ورزیدن
bide بکاری ادامه دادن
to offer at any thing دست بکاری زدن
to turn to دست بکاری گرفتن
dday روز شروع بکاری
to put ones hand to anything دست بکاری زدن
to set one's hand to a task دست بکاری زدن
to start doing something دست بکاری زدن
swear in بامراسم تحلیف بکاری گماشتن
dragoons بزور شکنجه بکاری واداشتن
dragoon بزور شکنجه بکاری واداشتن
jumping off place شروع بکاری نقطه عزیمت
coddled بادقت زیاد بکاری دست زدن
to set about دست بکاری زدن آماده کاری
coddle بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddling بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddles بادقت زیاد بکاری دست زدن
moved اقدام
ploy اقدام
emprise اقدام
interventions اقدام
move اقدام
intervention اقدام
moves اقدام
actionless بی اقدام
proceeding اقدام
esteem اقدام
ploys اقدام
actions اقدام
procedure اقدام
enforcement اقدام
action اقدام
enterprise اقدام
enterprises اقدام
initial movement نخستین اقدام
double action اقدام دوجانبه
demarche اقدام سیاسی
operation immediate اقدام سریع
countermeasure اقدام متقابل
social action اقدام اجتماعی
under way دردست اقدام
precautions اقدام احتیاطی
proceed with deliberations اقدام به مذاکره
protective measure اقدام حمایتی
measure درجه اقدام
counteraction اقدام متقابل
intercommunion اقدام مشترک
it wasprologue to the nextmove اقدام بعدبود
action کار اقدام
action فعل اقدام
actions فعل اقدام
actions کار اقدام
legal action اقدام قانونی
in hand در دست اقدام
preparations اقدام مقدماتی
preparation اقدام مقدماتی
expedience اقدام مهم
measure of prevention اقدام احتیاطی
precaution اقدام احتیاطی
regular procedure اقدام قانونی
action for cancellation اقدام به لغو
action for cancellation اقدام به ابطال
action statement دستورالعمل اقدام
expediency اقدام مهم
appropriate action اقدام مقتضی
enterprise قدرت اقدام
counter-measures اقدام متقابل
counter-measure اقدام متقابل
the needful اقدام لازم
enterprises قدرت اقدام
action at low اقدام قانونی
originator اقدام کننده پیام
venture اقدام بکارمخاطره امیز
ventured اقدام بکارمخاطره امیز
greenlight اجازه حرکت و اقدام
counter-measure اقدام جبران کننده
action for avoidance اقدام برای لغو
ventures اقدام بکارمخاطره امیز
It is in progress. It is under way. دردست اقدام است
counter-measures اقدام جبران کننده
memorandum اقدام به یادداشت کند
originators اقدام کننده پیام
measure اندازه اقدام پیشگیری
enterprises امرخطیر اقدام مهم
venturing اقدام بکارمخاطره امیز
enterprise امرخطیر اقدام مهم
memoranda اقدام به یادداشت کند
it was an incorrect procedure یک اقدام غلطی بود
with measured step با اقدام مناسب [سنجیده]
memorandums اقدام به یادداشت کند
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
pushful متهور در اقدام بکارهای مهم
exigent محتاج به اقدام یا کمک فوری
execution for debt اقدام برای طلب وصول
do the necessary اقدام لازم بعمل اورید
to proceed against a person اقدام بر علیه کسی زدن
emergency حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
emergencies حالتی که اقدام فوری را ایجاب کنداحتیاطی
zction for dammages اقدام برای دریافت خسارت وارده
emergencies پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
cross that bridge when you come to it <idiom> [به حل یک مشکل زمانی اقدام کن که لازم باشه و نه قبلش]
emergency پیشامدی که اقدام فوری راایجاب کند اضطرار
dilettantism اقدام به کاری از روی تفنن وبطورغیر حرفهای
The tribunal considered that this action amounted to professional misconduct. برای دادگاه این اقدام برابر با اشتباه حرفه ای محسوب می شود.
prohibition حکم خودداری از اقدام قضایی که دادگاه عالی به محکمه تالی میدهد
exquatur اجازه اقدام دادن به کنسول منظور اجازهای است که به کنسول داده میشود تا به وفایف خود عمل کند
action agent مسئول اقدام در مورد هدفها مسئول تقویم و تفسیر هدفها
enlisted section قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
accelerationists شتاب گرایان مکتبی که براساس اعتقاد انها هر گونه اقدام در جهت کاهش نرخ طبیعی بیکاری بدون اینکه قادر باشد این نرخ را کاهش دهد باعث تسریع تورم خواهدشد .میلتون فریدمن و ادموندفلپس از پیروان اصلی این گروه میباشند
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com