Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (16 milliseconds)
English
Persian
viability
امکان ادامه حیات
Other Matches
recoverable error
نوع خطا که امکان ادامه اجرای برنامه پس ازرویدادن ان میدهد
redundancy
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
redundancies
اتصالات اضافی بین نقاط که امکان ادامه عملیات در حین خرابی میدهد
biogenesis
تکامل حیات پیدایش حیات
edlin
در DOS-MS امکان سیستمی که به کاربر امکان می ددهد تغییرات را خط به خط در هر لحظه بر فایل اعمال کند
scheduler
امکان نرم افزاری که به کاربر امکان مدیریت جلسات , قرار ملاقاتها یا استفاده از منابع میدهد.
hold over
به تصرف ملک ادامه دادن ادامه دادن
Winsock
امکان نرم افزاری برای کنترل مودم هنگام اتصال به اینترنت تحت DOS-MS یا ویندوز که به کامپیوتر امکان ارتباط تحت پروتکل TCP/IP میدهد
Windows Explorer
امکان نرم افزاری در ویندوز که به کاربر امکان مشاهده پرونده ها و فایل ها روی دیسک سخت فلاپی دیسک , ROM-CD , و هر درایو اشتراکی شبکه را میدهد
intravitam
در طی حیات
divan
حیات
diwan
حیات
vita
حیات
subsistence
حیات
life
حیات
lives
حیات
intravital
در طی حیات
brio
حیات
alkahest
اب حیات
enlivened
حیات بخشیدن
base-court
حیات بیرونی
enlivens
حیات بخشیدن
vivific
حیات بخش
vivification
حیات بخشی
revitalization
تجدید حیات
enlivening
حیات بخشیدن
vivific
دارای حیات
vitalization
حیات بخشی
vital energy
قوه حیات
vitalism
حیات گرایی
vivifier
حیات بخش
staff of life
مایه حیات
alive
در قید حیات
resurgence
تجدید حیات
aboveground
در قید حیات
rebirth
تجدید حیات
enliven
حیات بخشیدن
life force
نشاط حیات
life giving
حیات بخش
life test
ازمون حیات
wildlife
حیات وحش
renascence
تجدید حیات
resuscitative
حیات بخش
To be in the land of the living .
درقید حیات بودن
biotic
مربوط به حیات وزندگی
wildlife management
مدیریت حیات وحش
biocid
زیست کش مانع حیات
renascent
تجدید حیات کننده
vitalism
اعتقاد به اصالت حیات
unregenerate
دوباره حیات نیافته
endemic wildlife
حیات وحش بومی
reanimate
حیات تازه بخشیدن
unregenerated
دوباره حیات نیافته
elate
حیات تازه بخشیدن
countenance
[encourage]
حیات تازه بخشیدن
reanimate
حیات تازه بخشیدن
hearten
حیات تازه بخشیدن
embolden
حیات تازه بخشیدن
encourage
حیات تازه بخشیدن
refuge
اواره گاه حیات وحش
revivification
تجدید حیات رونق تازه
To the end of time.
حیات ابد (زندگی جاویدان )
refuges
اواره گاه حیات وحش
antibiotics
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
antibiotic
جلوگیری کننده ازصدمه به حیات
biocid
قاطع حیات کشنده حشرات
reviver
تجدید حیات کننده بهوش اورنده
biologic
وابسته بعلم حیات یا زندگی شناسی
refocillate
تجدید حیات کردن بخود اوردن
zombiism
اعتقاد به حلول و تجدید حیات جسمانی مرده
window
تنظیم بخشی از صفحه نمایش با مشخص کردن مختصات گوشههای آن که امکان نمایش موقت اطلاعات را میدهد و نیز امکان نوشتن مجدد روی اطلاعات قبلی ولی بدون تغییر اطلاعات محیط کاری
metabolism
تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
bioastronautics
مطالعه اثرات مسافرتهای فضایی در اشکال مختلف حیات
metabolisms
تحولات بدن موجود زنده برای حفظ حیات
biologism
اشتغال بمطالعه حیات وتجزیه وتحلیل موجودات زنده
advancement
سهم الارثی که در زمان حیات پدر به فرزندان می دهند پیش قسط
fire capabilities
چارت امکان تیر توپخانه نمودار امکان تیر یکانهای توپخانه
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
resumption
ادامه
going on
ادامه
continuance
ادامه
continuation
ادامه
continuation line
خط ادامه
extend
ادامه دادن
continuant
ادامه دهنده
discontinuation
عدم ادامه
continuable
قابل ادامه
go on
<idiom>
ادامه دادن
duration
مدت ادامه
bring on
ادامه دادن
continue
ادامه دادن
continuation card
کارت ادامه
continues
ادامه دادن
extends
ادامه دادن
discontinuance
عدم ادامه
keep
ادامه دادن
keep on
ادامه دادن
extending
ادامه دادن
hold on
ادامه دادن
continuative
ادامه دهنده
keeps
ادامه دادن
hold good
<idiom>
ادامه دادن
reopen
ادامه دادن
discontinuing
ادامه ندادن
discontinues
ادامه ندادن
furthered
ادامه دادن
furthering
ادامه دادن
furthers
ادامه دادن
to continue
ادامه دادن
to follow
ادامه دادن
hang on
<idiom>
ادامه دادن
go along
<idiom>
ادامه دادن
further
ادامه دادن
carry-on
ادامه دادن
carry on
ادامه دادن
for a continuance
برای ادامه
to take up
ادامه دادن
to run on
ادامه داشتن
reopened
ادامه دادن
run on
ادامه دادن
reopening
ادامه دادن
keep up
<idiom>
ادامه دادن
reopens
ادامه دادن
to carry on
ادامه دادن
discontinue
ادامه ندادن
continue statement
حکم ادامه
over run
ادامه به کاردادن
to keep on
ادامه دادن
take up
ادامه دادن
to drag on or out
ادامه دادن
discontinued
ادامه ندادن
sustaining
نگهدارنده ادامه دهنده
dash
مسیری را ادامه دادن
follow-through
ادامه حرکت پس از ضربه
dashed
مسیری را ادامه دادن
dashes
مسیری را ادامه دادن
thwarted
ادامه دادن یا کشیدن
track
ادامه گوی در مسیربولینگ
bide
بکاری ادامه دادن
follow-throughs
ادامه حرکت پس از ضربه
tracks
ادامه گوی در مسیربولینگ
continuation
عمل ادامه دادن
live on
بزندگی ادامه دادن
to set on
با زور ادامه دادن
to press ahead with
با زور ادامه دادن
inability to box
ناتوان از ادامه دادن
transattack period
مدت ادامه تک اتمی
tracked
ادامه گوی در مسیربولینگ
thwart
ادامه دادن یا کشیدن
shorthanded
ادامه با بازیگر کمتر
go head
ادامه بدهید بفرماید
continuator
ادامه دهنده مستمر
keep the home fires burning
<idiom>
اجازه ادامه دادن
time in
ادامه بازی پس از توقف
detainer
حکم ادامه توقیف
fall behind
<idiom>
درمانده از ادامه راه
dwell at
اتش را ادامه دادن
contd
مخفف ادامه یافته
dwell at
به تیراندازی ادامه دادن
runs
دوام یافتن ادامه دادن
maintrain
ادامه دادن عقیده داشتن
resumed
چکیده کلام ادامه یافتن
resume
چکیده کلام ادامه یافتن
keep up with
<idiom>
به شکل قبل ادامه دادن
stick it out
<idiom>
طاقت آوردن ،ادامه دادن
run
دوام یافتن ادامه دادن
Gothic Survival
[ادامه عنصر سبک گوتیک]
Keep moving!
ادامه بده
[بدهید ]
به راه!
maintained
ابقا کردن ادامه دادن
maintain
ابقا کردن ادامه دادن
resumes
چکیده کلام ادامه یافتن
resuming
چکیده کلام ادامه یافتن
discounting match
ادامه ندادن به مسابقه کشتی
robust
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
robustly
که کار را پس از خطا ادامه میدهد
go on
سخن خود را ادامه دهید
hang on
ادامه دادن دوام داشتن
i took up where he left
از جایی که او ول کرد من ادامه دادم
extrapolations
ادامه روند تعمیم دهی
extrapolation
ادامه روند تعمیم دهی
border break
ادامه محوطه نقشه تا حاشیه ان
maintains
ابقا کردن ادامه دادن
give someone the green light
<idiom>
اجازه ادامه به کار رادادن
touch in goal line
ادامه خط بین خط دروازه و خط مرزی
topspin
ادامه حرکت چرخش توپ
viability
قدرت ادامه زندگی پس از تولد
pick up
<idiom>
ادامه دادن ،دوباره شروع کردن
border break
ادامه دادن اطلاعات نقشه تا حاشیه ان
to rumble on
[British E]
ادامه دادن به شکایت پر سرو صدا
continue port/starboard
چرخش به سمت چپ یا راست را ادامه دهید
I can't go on any longer.
من دیگر نمی توانم ادامه بدهم.
to keep the field
جنگ یاعملیات جنگی را ادامه دادن
There's more to come.
<idiom>
باز هم هست.
[هنوز ادامه داره]
resumptive
ادامه دهنده دوباره بدست اورنده
run on
ادامه دادن متن بدون توقف
pull off
باوجود مشکلات بکارخود ادامه دادن
continuous
آنچه بدون توقف ادامه یابد
inviable
عاجز از ادامه بقا در اثرساختمان نژادی و ارثی
There's no need to elaborate.
لازم نیست که شما در ادامه چیزی بگید.
let (something) ride
<idiom>
ادامه دادن بدون عوض شدن شرایط
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com