Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
English
Persian
to take a person's measure
اندازه کسیرا گرفتن
Other Matches
to be on one's track
رد کسیرا گرفتن
to take the p of a person
طرف کسیرا گرفتن
orifice meter
روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
gage
اندازه گیر اندازه گرفتن
spanned
اندازه گرفتن
span
اندازه گرفتن
caliper
اندازه گرفتن
fathoms
اندازه گرفتن
fathoming
اندازه گرفتن
to take the gauge of
اندازه گرفتن
spanning
اندازه گرفتن
spans
اندازه گرفتن
admeasure
اندازه گرفتن
dimensions
اندازه گرفتن
dimension
اندازه گرفتن
mete
:اندازه گرفتن
fathomed
اندازه گرفتن
fathom
اندازه گرفتن
gauges
اندازه گرفتن
measure
اندازه گرفتن
gauged
اندازه گرفتن
gauge
اندازه گرفتن
accurate to size
دقت در اندازه گرفتن
measure
بحر اندازه گرفتن
to perplex a person
کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
to assume alarming proportions
اندازه هولناک به خود گرفتن
to set a
اندازه گرفتن باطل کردن
stack up
جمع کردن اندازه گرفتن
measure
بخش یاب اندازه گرفتن
to assume horrifying proportions
اندازه هولناک به خود گرفتن
calibrating
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrated
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrate
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
calibrates
قطر داخلی چیزی را اندازه گرفتن
to take the a
بلندی چیزیرا اندازه گرفتن ارتفاع جایی راپیمودن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
gauging rod
میل سنجش) میلی است که مامور رسومات برای اندازه گرفتن عمق نوشاب
aircraft arresting hook
مجموعه قطعاتی که برای گرفتن سرعت یا کاهش اندازه حرکت یا گشتاور هواپیما درفرود معمولی یا اضطراری باان درگیر میشوند
angles
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle
اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it.
<proverb>
اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup
محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typefaces
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typeface
اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
analog
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogue
نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
to give one a kick
کسیرا
to threat any one with death
کسیرا بمرگ
to read one a lesson
کسیرا اندرزدادن
to do one right
حق کسیرا دادن
to pinion the arms of a person
کت کسیرا بستن
to grease any one's palm
دم کسیرا دیدن
to face any one down
کسیرا ازروبردن
to know a person
کسیرا شناختن
to sel a person a pup
کلاه کسیرا برداشتن
toincrease any one's salary
مواجب کسیرا افزودن
to sorrow for any one
غصه کسیرا خوردن
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
to rush any one into danger
کسیرا بخطر کشانیدن
to twitch one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
to interrupt any one's speech
سخن کسیرا گسیختن
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
to put one in the wrong
کسیرا ثابت کردن
to inflate any one with pride
کسیرا باد کردن
to give one the lie
کسیرا بدروغ کویی
to take a person's measure
با اخلاق کسیرا ازمودن
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
to pull any one's sleeve
استین کسیرا کشیدن
to give one a smack
کسیرا ماچ کردن
to stand surety for any one
ضمانت کسیرا کردن
to keep any one waiting
کسیرا چشم براه
maims
کسیرا معیوب کردن
to propose a person
سلامتی کسیرا گفتن
to lead a person a d.
کسیرا بزحمت انداختن
to pretend to a person's
کسیرا خواستگاری کردن
to provoke a person's anger
کسیرا خشمگین کردن
to provoke a person to anger
کسیرا خشمگین کردن
to plaster any one with praise
کسیرا زیاد ستودن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
to look one up and down
کسیرا برانداز کردن
to exelude any one from the p
کسیرا ازرای بازداشتن
to pull any one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
maim
کسیرا معیوب کردن
to pull any one's ear
کوش کسیرا کشیدن
to show one out
کسیرا از در بیرون کردن
to put any one down for a fool
کسیرا نادان شمردن
maimed
کسیرا معیوب کردن
maiming
کسیرا معیوب کردن
to indemnify any one's expense
هزینه کسیرا جبران کردن
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to goad any one into fury
کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
to buy out anyone
سهم یا کسب کسیرا خریدن
to prick the bubble
مشت کسیرا باز کردن
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to put anyone to t.
کسیرا دردسر یازحمت دادن
to a the attention of someone
خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
to give one a squeeze
دست کسیرا فشردن یا له کردن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
togive the leg sof
کسیرا در کاردشواری یاری کردن
hamstringing
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to give one a shove off
کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
to smile a person into a mood
کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
hamstrung
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstrings
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstring
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one's sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pour oil on troubled water
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to proclam someone a traitor
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to put any one through a book
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
to pull any one by the sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to pull any one's leg
کسیرا دست انداختن یا گول زدن
processor
ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gage
اندازه وسیله اندازه گیری
size
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes
1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
to excuse any ones presence
کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to set a person on his feet
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to bow in or out
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
to i.a person for his actions
کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to disturb any one's privacy
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
measure
1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
gauge
اندازه اندازه گیر
gauges
اندازه اندازه گیر
gauged
اندازه اندازه گیر
to take medical advice
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
stream gaging
اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
moment of momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
measuring converter
مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
angular momentum
اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
clams
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
clam
بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip
طرز گرفتن وسیله گرفتن
slag
کفه گرفتن تفاله گرفتن
gripped
طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping
طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips
طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in
<idiom>
زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
to seal up
درز گرفتن کاغذ گرفتن
calebrate
جشن گرفتن عید گرفتن
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
declinating station
ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter
وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
moving iron instrument
دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
inordinate
بی اندازه
what is your size?
اندازه
tract
اندازه
measure
اندازه
what
چه اندازه
inordinately
بی اندازه
gauge=gage
اندازه
soupcon
اندازه کم
so far forth
تا ان اندازه
size
اندازه
bulk
اندازه
to size up
اندازه
tracts
اندازه
deals
اندازه
fitted
اندازه
deal
اندازه
measurer
اندازه
To some extent. Within limits.
تا اندازه ای
symmetric
هم اندازه
in part
<idiom>
تا یک اندازه
immeasurable
بی اندازه
isodiametric
هم اندازه
sizes
اندازه
infintesimal
بی اندازه
degree
اندازه
immoderately
بی اندازه
hecatompet
[اندازه صد پا]
isometric
هم اندازه
isometrics
هم اندازه
how far
<adv.>
تا چه اندازه ای
to what extent
<adv.>
تا چه اندازه ای
measurements
اندازه
quantum
اندازه
degrees
اندازه
floor length
اندازه کف
measurement
اندازه
metre
اندازه
in what way
<adv.>
تا چه اندازه ای
beyond measure
بی اندازه
magnitude
اندازه
attack size
اندازه تک
screamingly
بی اندازه
extent
اندازه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com