English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English Persian
skin with mortar اندود کردن با ملات
Other Matches
abram's law این قانون حاکی از اینست که مقاومت یک ملات یا بتن بستگی به وزن اب وبه وزن سیمان در مخلوط ملات دارد
lime cement mortar ملات باتارد ملات حرامزاده
tack coat چسب اندود اندود سطحی
turn the mortar مخلوط کردن ملات
skin with mortar رومالی کردن با ملات
gilding زر اندود کردن
render plaster on the wall اندود کردن
plaster اندود کردن
hot dipping اندود کردن
gild زر اندود کردن
plasters اندود کردن
gilds زر اندود کردن
plaster گچ کاری کردن اندود
thatching کاه اندود کردن
plasters گچ کاری کردن اندود
thatches کاه اندود کردن
tar قیر اندود کردن
thatch کاه اندود کردن
plaster دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
plasters دیوار را با گچ و ساروج اندود کردن
cement paint اندود کردن با دوغاب سیمان
mortar ملات
clay mortar ملات گل
mortars ملات
grout ملات شل
portland cement mortat ملات سیمان
water proofed mortar ملات ابی
mortar mixing ملات سازی
cement mortar ملات سیمانی
trass mortar ملات تراس
water proofed mortar ملات اب بند
lime cement mortar ملات سه گرگه
lime cement mortar ملات کندگیر
prepare mortar ساختن ملات
jointing wood شمشه ملات
plastic mortar ملات خمیری
hawk تخته ملات
rubble with binding material سنگچینی با ملات
lime mortar ملات اهکی
hydraulic mortar ملات ابی
lean concrete بتن کم ملات
hydraulic mortar ملات اب بند
hawked تخته ملات
prepare mortar تهیه ملات
hawks تخته ملات
lime mortar ملات اهک
dry rubble fill سنگچینی بدون ملات
portland cement mortat ملات سیمان پرتلند
setting time مدت گرفتن ملات
strucco باگچ اندود کردن باگچ بری اراستن
mortar tub تشت ملات سازی یا استانبولی
mortar mill مخلوط کن ملات یا ماشین ملاتساز
concrete بتن ریختن با بتن اندود کردن
vacuum concrete ملات بتنی که هوای انرا توسط ویبراتور تخلیه کرده باشند
plastering اندود
incrustation اندود
encrustment اندود
overlays اندود
incrustment اندود
finishing اندود
crustification اندود
overlay اندود
sludging گل اندود
splodges اندود
plaster finish اندود گچ
coating اندود
blanketing اندود
stucco اندود
overlaying اندود
splodge اندود
coat of plastering لایه اندود
finishing coat اندود رویه
coat of paint اندود رنگ
rough coat نخستین اندود
silver plate نقره اندود
pitchy زفت اندود
reinforced coating اندود مسلح
reinforced coat اندود مسلح
cerated موم اندود
copper clad سیم مس اندود
putty اندود اب واهک
waterproofing course اندود اب بندی
lime plaster اندود اهک
smoothing or smoothed varnish لاک اندود
cement screed اندود سیمانی
knotting اندود فلز
tallowy پیه اندود
wall lining اندود دیوار
silvery سیم اندود
cement coat اندود سیمانی
stucco اندود گچ وسیمان
tack coat اندود اتصال
prime coat اندود نفوذی
cement coating اندود سیمان
asphalt coating اندود قیری
cement rendering اندود سیمان
bituminous coat اندود قیری
priming پیش اندود
surface treatment اندود سطحی
bituminous coating اندود قیری
tarred worked قیر اندود کاری
golds اندود زرد نخ زری
galvanized iron اهن روی اندود
oxide cathode کاتد اکسید اندود
dewax زدودن موم اندود
gold اندود زرد نخ زری
tinned wire سیم قلع اندود
coated materials مصالح اندود شده
finishing limes اهک مخصوص اندود
tarpaulin کرباس قطران اندود
asphalt coated pasteboard مقوای قیر اندود
gilding مطلاکاری اندود طلا
casing اندود لوله جداری
oxide coated cathode کاتد اکسید اندود
tar paper کاغذ قیر اندود
casings اندود لوله جداری
tarpaulins کرباس قطران اندود
second priming اندود دست دوم
asphalt membrance اندود قیری برای عایقکاری
ceiling پوشش یا اندود داخلی سقف
cerecloth پارچه موم اندود کفن
smoothing cement اندود سیمان پرداخت شده
epoxy نوعی اندود پلاستیکی لوله ها
ceilings پوشش یا اندود داخلی سقف
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com