English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (4 milliseconds)
English Persian
dab اندکی
dabbed اندکی
dabs اندکی
awhile اندکی
wee اندکی
weeing اندکی
wees اندکی
slightly اندکی
partially اندکی
some اندکی
halfway اندکی
wait a bit اندکی
Other Matches
eftsoons اندکی پس از ان
half made اندکی دیوانه
eftsoon اندکی پس ازان
half mad اندکی دیوانه
latish اندکی دیر
right before اندکی پیش
just before اندکی پیش
peckish [British English] [colloquial] <adj.> اندکی گرسنه
somedeal اندکی نسبتا
loudish اندکی بلند
duskish اندکی تاریک
few اندکی از کمی از
fewest اندکی از کمی از
parboiling اندکی جوشاندن
choppy اندکی متلاطم
parboiled اندکی جوشاندن
just اندکی پیش
parboils اندکی جوشاندن
parboil اندکی جوشاندن
high اندکی فاسد
highs اندکی فاسد
highest اندکی فاسد
dampish اندکی نمسار
dankish اندکی نمسار
dryish اندکی خشک
fewer اندکی از کمی از
wait a minute اندکی صبر کنید
ten kilometres and more ده کیلومتر و اندکی بالا
sail close to the wind اندکی از اصول تجاوزکردن
dullish اندکی تیره یاکمرنگ
narrowish اندکی تنگ یا باریک
lie off اندکی دور از کشتی
wait a second اندکی صبر کنید
frigid دارای اندکی تمایل جنسی
to stay one's stomach شکم خودرا اندکی سیرکردن
to take something off and pric اندکی از بهای چیزی کاستن
put some milk to your tea اندکی شیر بچایی خود بیفزایید
to fang a pump براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
he is always a little peculiar او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
to hark back برگشتن) درگفتگوی ازتوله شکاری که اندکی برمیگرددتاردشکار رادوب
crab پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
crabs پرواز با بالهای افقی همراه با اندکی انحراف سمتی در اثربادهای جانبی
true he is somewhat stingy.... راست است که اندکی خسیس است ولی ...
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com