English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
to d. what to say اندیشیدن که چه باید گفت
Other Matches
speculated اندیشیدن
to reason out اندیشیدن
hatches اندیشیدن
speculate اندیشیدن
excogitate اندیشیدن
hatch اندیشیدن
to think out اندیشیدن
speculates اندیشیدن
think اندیشیدن
speculating اندیشیدن
hatched اندیشیدن
thinks اندیشیدن
mull ژرف اندیشیدن
creative thinking اندیشیدن افرینشی
to make observations [about] [on] اندیشیدن [در مورد] [به]
contemplated درنظر داشتن اندیشیدن
contemplates درنظر داشتن اندیشیدن
contemplating درنظر داشتن اندیشیدن
contemplate درنظر داشتن اندیشیدن
paralogical thinking اندیشیدن سفسطه امیز
primary process thinking اندیشیدن در فرایند نخستین
double coincidence of wants زیرا هرطرف مبادله باید کالائی را به بازار عرضه کند که طرف دیگر مبادله به ان نیاز دارد ونیز شرایط مبادله باید موردتوافق طرفین مبادله باشد
in due f. باید
outh باید
ought باید
the f. of a table باید
must باید
to have to باید
maun باید
should باید
there is a rule that... که باید.....
shall باید
i must go باید بروم
it is necessary to go باید رفت
one must go باید رفت
it is to be noted that باید دانست که
We have to go as well. ما هم باید برویم .
ought باید وشاید
it is necessary for him to go باید برود
i ougth to go باید بروم
how shall we proceed چه باید کرد
i ought to go باید بروم
It must be granted that … باید تصدیق کر د که …
you must know باید بدانید
as it deserves چنانکه باید
i ougth to go باید رفت
You should have told me earlier. باید زودتر به من می گفتی
he needs must go ناچار باید برود
chicane مانعی که باید دور زد
it is to be noted that باید توجه کردکه
shall i go? ایا باید بروم
he must have gone باید رفته باشد
Water must be stopped at its source . <proverb> آب را از سر بند باید بست .
What can't be cured must be endured. <idiom> باید سوخت و ساخت.
to do a thing the right way کاری راچنانکه باید
meetly چنانکه باید و شاید
enow بسنده انقدرکه باید
prettily بخوبی چنانکه باید
comme il faut چنانکه باید وشاید
it is to be noted that باید ملتفت بود که
you might have come باید امده باشید
the needful انچه باید کرد
we must winnow away the refuse اشغال انرا باید
you must go شما باید بروید
Let us see how it turns out. باید دید چه از آب در می آید
I must leave at once. باید فورا بروم.
One must suffer in silence. باید سوخت وساخت
You must make allowances for his age . باید ملاحظه سنش را بکنی
to which side do I have to turn? به کدام طرف باید بپیچم؟
Every day that you go unheeded, you need to count on that day هر روز که بیفتید، باید در آن روز حساب کنید
do the necessary انچه باید کرد بکنید
if i know what to do اگر میدانستم چه باید کرد
I have some letters to write . چند تا کاغذ باید بنویسم
One must take time by the forelock . وقت را باید غنیمت شمرد
One must draw the line somewhere. <proverb> هر کس باید ید و مرزش را مشخص کند .
load کاری که باید انجام شود
There must be some mistakes. باید اشتباهی شده باشد.
loads کاری که باید انجام شود
There must be a catch(trick)in it. باید حقه ای درکار باشد
It must be quiet. باید ساکت و آرام باشد.
We must find a basic solution. باید یک فکر اساسی کرد
it needs to be done carefully باید بدقت کرده شود
She must be at least 40. او [زن] کم کمش باید ۴۰ ساله باشد.
how shall we proceed چگونه باید اقدام کرد
i must answer for the damages ازعهده خسارت ان باید برایم
What must be must be . <proverb> آنچه باید بشود خواهد شد .
he is much to be pitted بحالش باید رحم کرد
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
parting of the ways جایی که باید یکی از چندچیزرابرگزید
I must be going now. الان دیگه باید بروم
backlogs کاری که باید انجام شود
backlog کاری که باید انجام شود
One must keep up with the times. باید با زمان آهنگ بود
One must tackle it in the right way. هرکاری را باید از راهش وارد شد
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
I must make do with this low salary. I must somehow manage on this low salary. بااین حقوق کم باید بسازم
We had to queue [line] up for three hours to get in. ما باید سه ساعت در صف می ایستادیم تا برویم تو.
I've got to watch what I eat. باید مواظب رژیمم باشم.
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
Protocol must be observed. تشریفات باید رعایت شود
I must take the kid to school . باید بچه راببرم مدرسه
you shoud rinse it in lukewarm water. در آب ولرم باید آنرا آب بکشید
There must be some mistakes. باید اشتباهی روی داده باشد.
You will need to spend some money on it. تو باید برایش پول خرج بکنی.
integrand جملهای که باید تابع اولیه ان را گرفت
actions شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
blank فضایی در فرم که باید کامل شود
why need he say that چرا باید این سخن را بگوید
A bitter pI'll to swallow. چیز تلخ وناخوشایندی که باید پذیرفت
blankest فضایی در فرم که باید کامل شود
you must know this شما باید این مطلب را بدانید
you ought to know better شما باید بهتر از این بدانید
You must account for every penny. باید تا دینار آخر حساب پس بدهی
Do I have to change trains? آیا باید قطار عوض کنم؟
How can you ask? این باید واضح باشد برای تو
One must take the bad with the good . باید خوب وبدش راقبول کرد
The football field must be marked out. زمین فوتبال را باید خط کشی کرد
It must have a solid foundation. اساس کار باید محکم باشد
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
You ought to coordinate(harmonize) your plans (programs). باید برنامه هایتان را هم آهنگ کنید
i know how to do it میدانم چطور باید اینکار را کرد
today of all days از همه روزها امروز [باید باشد]
Only dead fish swim with the flow [stream] . <proverb> در زندگی باید بجنگیم. [ضرب المثل]
Do I have to change busses? آیا باید اتوبوس عوض کنم؟
action شی که کاربر باید به آن عمل را اعمال کند
disclosing یات چیزی که باید مخفی می ماند
discloses یات چیزی که باید مخفی می ماند
disclose یات چیزی که باید مخفی می ماند
There is some hocus – pocus . I smell a rat . Ther is a trick in it . کلکی درکار باید باشد ( هست )
Why should I take the blame? چرا من باید تقصیر را به گردن بگیرم؟
unauthorized آنچه باید مجوز داشته باشد
a bitter pill to swallow <idiom> یک واقعیت ناخوشایند که باید پذیرفته شود
I should bring you round to my way of thinking . باید تو راهم با خودم همفکر کنم
We must settle the price first. اول باید قیمت راطی کرد
How many times do I have to tell you that … چند بار باید به شما بگویم که ...
operand که باید توسط عملگرا اجرا شود
We should be leaving now. باید زحمت راکم کنیم (خداحافظی )
It must be put up to the prime minister . باید بعرض نخست وزیر برسد
executory contract قراردادی که درزمان اینده باید اجرا شود
job مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
jobs مرتب کردن کارهایی که باید پردازش شوند
Where do I change for ... ? برای رفتن به ... کجا باید عوض کنم؟
current liabilities بدهیهایی که باید در اینده نزدیک پرداخت شوند
Every crisis should be viewed [seen] as an opportunity. هر بحرانی باید به عنوان یک فرصت دیده شود.
We must inquire into this matter. درمورد این موضوع باید تحقیق کنیم
notify party فرد یا شرکتی که باید به اواطلاع داده شود
I'd مخفف should I و Iwouldبمعنی من میبایستی و Ihadبمعنی من باید و من داشتم
now this man was lying باید دانست که این مرد دروغ میگفت
Do I have to pay a supplement? آیا من چیزی اضافه باید پرداخت کنم؟
I must think things over. باید راجع به این چیز ها فکر کنم
to have to bite the bullet <idiom> باید انجام کاری سخت یا ناخوشایند را پذیرفت
Now, of all times! از همه وقتها حالا [باید پیش بیاید] !
The craps should match the curtains. پرده ها با قالیها باید بخورد ( جور در آید )
reportable incident اتفاقی که قانونا باید گذارش داده شود
I don't know what to do with that. من نمی دونم باهاش چه کار باید بکنم.
qualifying shares سهامی که مدیران الزاما"باید خریداری کنند
Those who lose must step out. هر که سوخت (باخت ) باید از بازی بیرون برود
strike while the iron is hot تا تنور گرم است باید نان پخت
wickets دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
wicket دروازههای فلزی کوتاه که گوی باید از ان بگذرد
loads تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
load تعداد کارهایی که ماشین باید کامل کند
previous examination نخستین امتحانی که درجه A.B در کمبریج باید داد
make hay while the sun shines تا تنور گرم است باید نان راپخت
You really ought to take better care of yourself. شما واقعا باید بهترمراقب خودتان باشید.
I must get hold of her at all costs. بهر قیمتی شده باید گیرش بیاورم
You must stick to your guns . You must take a firm stand in this matter. پای این کار باید محکم بایستی
you must a for that conduct باید از این طرز رفتار پوزش بخواهید
i will t. you for the book شیر یا خط می کنم ببینم کتاب را کی باید بردارد
a stitch in time saves nine <proverb> علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد
task کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
tasks کاری که باید توسط کامپیوتری اجرا شود
if [when] it comes to the crunch <idiom> وقتی که اجبارا باید تصمیم گرفت [اصطلاح]
scale of weights جدول وزنهایی که اسب مسابقه باید تحمل کند
demurrage جهت این تاخیر مسبب ان باید خسارت بپردازد
You have to change at London. شما باید در لندن قطار تان را عوض کنید.
round vowel حرف صدایی که درتلفظ ان باید دهان یا لب را گرد کرد
makeweight مقدار کمبودی که باید به وزن چیزی اضافه شود
We ought to (should)examineit in all itsaspects. باید کلیه جهات وجوانب آنرا بررسی کنیم
I must make an early morning start. باید صبح زود راه بیافتم ( حرکت کنم )
proportional tax مالیات که هرفرد بدون توجه به مقداراموالش باید بپردازد
You will have to pay duty on this. شما برای این باید گمرکی پرداخت کنید.
he should better to led than باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
fractional reserve banking بانک باید 02دلار ذخیره قانونی داشته باشد
Christmas comes but once a year. <proverb> جشنها و تعطیلات را باید به عنوان اوقات ویژه در نظرگرفت.
initial موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialing موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialling موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initials موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
overhead کد اضافی که برای سازماندهی برنامه باید ذخیره شود
I've got to watch what I eat. من باید مواظب به آنچه می خورم باشم. [که چاق نشوم]
I must make a special note of that. من باید یادداشت ویژه ای برای این مورد بکنم.
entry موقعیتی که باید پیش از ورود یک تابع انجام شود
vertical تعداد خط وط که پیش از شروع چاپ مجدد باید رد کرد
Babies should be classified as antidepressants. نوزادان را باید در گروه داروهای ضد افسردگی قرار داد.
operation مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
You have to listen to me. شما باید به من گوش بکنید [ببینید چی می خواهم بگویم] .
processes تعداد کارهایی که باید انجام شوند تا به هدف رسید
initialed موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com