English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (5 milliseconds)
English Persian
actual state of affairs اوضاع فصلی
Other Matches
disjunctive فصلی
capitular فصلی
seasonal فصلی
seasonally فصلی
conditions اوضاع
circumstances اوضاع
seasonal fluctuation نوسانات فصلی
seasonal worker کارگر فصلی
seasonal work کار فصلی
seasonal variations تغییرات فصلی
seasonal unemployment بیکاری فصلی
seasonal storage مخزن فصلی
seasonal index شاخص فصلی
seasonal fluctuations نوسانات فصلی
ephemeral stream رود فصلی
seasonal adjustment تعدیلات فصلی
seasonal adjustments تعدیلهای فصلی
season tickets بلیط فصلی
season ticket بلیط فصلی
campaigned مسابقههای فصلی
campaigns مسابقههای فصلی
campaigning مسابقههای فصلی
campaign مسابقههای فصلی
weather اوضاع جوی
weathered اوضاع جوی
vicissitudes of time تغییر اوضاع
weathers اوضاع جوی
conditions شرایط اوضاع
actual state of affairs اوضاع کنونی
pollenosis [med.] حساسیت فصلی [پزشکی]
hayfever [med.] حساسیت فصلی [پزشکی]
hay fever [med.] حساسیت فصلی [پزشکی]
allergic rhinitis [med.] حساسیت فصلی [پزشکی]
pollinosis [med.] حساسیت فصلی [پزشکی]
disjunctive دارای دو شق مختلف فصلی
climate ناحیه اوضاع جوی
In the light of present circumstances. باتوجه به اوضاع کنونی
low water mark منتهای بدی اوضاع
How do you predict(view)the situation? اوضاع را چگونه می بینی ؟
anarchical مربوط به اشفتگی اوضاع
policy of d. سیاست واگذاری اوضاع
the lie of the land چگونگی اوضاع مهثب
anarchic مربوط به اشفتگی اوضاع
climates ناحیه اوضاع جوی
it is quite another story now اوضاع اکنون دگرگون
The situation is fI'lled with impending troubles (incidents). اوضاع آبستن حوادث است
geophysics علم اوضاع بیرونی و طبیعی زمین
make room for someone or something <idiom> برای چیزی اوضاع را مرتب کردن
protohistory مطالعه اوضاع ماقبل تاریخی انسان
keep up with the times موافق اوضاع و اداب روزرفتار کردن
to acclimatize/acclimatise [British E] [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
Whistle past the graveyard <idiom> تلاش برای بشاش ماندن در اوضاع وخیم
to acclimatize/acclimatise [British E] yourself [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to acclimate [American E] to new circumstances [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
to become acclimatized [به اوضاع شخصی جدید] خو گرفتن [جامعه شناسی]
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion). اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
to mend matters کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
to prefix a chapter to a book فصلی بطور دیباچه یا مقدمه در جلو کتابی نوشتن
opportunism به سرعت بر حسب اوضاع سیاسی یا تغییر رژیم وزمامدار
sonde اسباب اندازه گیری اوضاع فیزیکی وجوی ارتفاعات زیادماوراء جو
enzootic مرض همه گیر دامها امراض فصلی و ناحیهای دامها
weather central مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
physiographic وابسته به اوضاع طبیعی یاجغرافیای طبیعی
gandey dancer کارگر فصلی کارگر سیار
rabal روش تعیین اوضاع جوی به وسیله بالنهای هواسنجی روش استفاده از پیامهای هواسنجی
weather forecast پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
weather forecasts پیش بینی اوضاع جوی گزارش هواشناسی پیش بینی جوی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com