Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (36 milliseconds)
English
Persian
prioritised
اولویت بندی کردن
prioritises
اولویت بندی کردن
prioritising
اولویت بندی کردن
prioritize
اولویت بندی کردن
prioritized
اولویت بندی کردن
prioritizes
اولویت بندی کردن
prioritizing
اولویت بندی کردن
Other Matches
weighting
مرتب کردن کاربران , برنامه ها یا تاریخ با توجه به اهمیت یا اولویت آنها
rating
طبقه بندی کردن درجه بندی
ratings
طبقه بندی کردن درجه بندی
grades
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
group
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grade
درجه بندی کردن رتبه بندی کردن
groups
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
grades
دسته بندی کردن طبقه بندی کردن
laggin
اب بندی کردن اب بندی ناوها
downgrade
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrades
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgrading
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
downgraded
کم کردن طبقه بندی اسناد ومدارک پایین اوردن درجه طبقه بندی
hegemony
اولویت
priorship
اولویت
priority
اولویت
precedence
اولویت
priorities
اولویت
gift wrap
بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
priority processing
اولویت پردازی
preferences
مزیت اولویت
preference
مزیت اولویت
time priority
اولویت زمانی
program priority
اولویت برنامه
priority interrupt
وقفه اولویت
priority indicator
اولویت نما
precedency
پیشی اولویت
precedence
پیشی اولویت
absolute priority
اولویت مطلق
priority indicator
نماینده اولویت
declassification
از طبقه بندی خارج کردن حذف طبقه بندی
premiership
مقام نخست وزیری اولویت
to put safety first
[foremost]
اولویت اول را به ایمنی دادن
trojan horse
برنامه وارد شده در سیستم توسط سک شخص کلاهبردار. یک تابع نامناسب انجام میدهد درحین کپی کردن اطلاعات در فایل با اولویت کمتر که از آن پس آن شخص بدون اجازه کاربر به آن دسترسی خواهد داشت
interrupt
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupting
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
interrupts
ذخیره سازی وقفه ها در صف و پردازش طبق اولویت
priority
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
priorities
لیست وسایل جانبی و اولویت آنها هنگام ارسال سیگنال وقفه .
evaluation rating
درجه بندی اطلاعات یا طبقه بندی ان از نظر اعتبار وصحت و دقت
times
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
time
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed
تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
revamp
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rigged
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
revamping
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rig
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
rigs
نصب قطعات باربندی کردن بسته بندی کردن
bumble
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bollix
سرهم بندی کردن قاطی پاتی کردن
bumbles
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
bumbled
اشتباه کاری کردن سرهم بندی کردن
To do something slapdash.
کاری را سرهم بندی کردن ( سمبل کردن )
overpacking
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
classification
طبقه بندی کردن طبقه بندی
classifications
طبقه بندی کردن طبقه بندی
word warp
فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
carpet classification
طبقه بندی
[درجه بندی]
فرش
underpin
پی بندی کردن
seal
اب بندی کردن
underpins
پی بندی کردن
lacevi
بندی کردن
batten down
اب بندی کردن
to make a muddle of
سر هم بندی کردن
seals
اب بندی کردن
underpinned
پی بندی کردن
to take a snack
ته بندی کردن
to mull a mull of
سر هم بندی کردن
caulk
اب بندی کردن
to nails up
سر هم بندی کردن
to pin up
بی بندی کردن
sealing
اب بندی کردن
to make a mess of
سر هم بندی کردن
sort
دسته کردن طبقه بندی کردن
to put on
شرط بندی کردن تحمیل کردن
portions
تسهیم کردن سهم بندی کردن
sorted
دسته کردن طبقه بندی کردن
portion
تسهیم کردن سهم بندی کردن
sorts
دسته کردن طبقه بندی کردن
type
ماشین کردن طبقه بندی کردن
gradate
درجه بندی کردن مخلوط کردن
typed
ماشین کردن طبقه بندی کردن
gaduate
درجه بندی کردن تغلیظ کردن
types
ماشین کردن طبقه بندی کردن
resorts
جدا کردن طبقه بندی کردن
resorted
جدا کردن طبقه بندی کردن
resort
جدا کردن طبقه بندی کردن
vamp
وصله کردن سرهم بندی کردن
segregation
جدا کردن درجه بندی کردن
break down
تجزیه کردن طبقه بندی کردن
partitions
جدا کردن جزء بندی کردن
grades
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
partition
جدا کردن جزء بندی کردن
grade
طبقه بندی کردن کلاسه کردن
layer
طبقه بندی کردن
bungle
سرهم بندی کردن
classify
رده بندی کردن
systematization
رده بندی کردن
phrases
کلمه بندی کردن
phrased
کلمه بندی کردن
parceling
بسته بندی کردن
bungles
سرهم بندی کردن
paricle size analysis
دانه بندی کردن
categorizing
دسته بندی کردن
packing
بسته بندی کردن
layers
طبقه بندی کردن
phrase
کلمه بندی کردن
bungled
سرهم بندی کردن
classifies
رده بندی کردن
systemize
طبقه بندی کردن
to categorize
رده بندی کردن
aggroup
طبقه بندی کردن
classifies
دسته بندی کردن
classifies
طبقه بندی کردن
packets
بسته بندی کردن
to categorize
طبقه بندی کردن
to categorize
دسته بندی کردن
packet
بسته بندی کردن
categorised
رده بندی کردن
stripping
بسته بندی کردن
slub
سرهم بندی کردن
lot
سهم بندی کردن
to knock together
سرهم بندی کردن
categorised
دسته بندی کردن
put-up
بسته بندی کردن
categorises
رده بندی کردن
put up
بسته بندی کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
to provide against
پیش بندی کردن
groupage
دسته بندی کردن
rationing
جیره بندی کردن
to lay out
باغچه بندی کردن
categorised
طبقه بندی کردن
wrap
بسته بندی کردن
rations
جیره بندی کردن
rationed
جیره بندی کردن
tabulate
جدول بندی کردن
ration
جیره بندی کردن
wraps
بسته بندی کردن
tabulated
جدول بندی کردن
lot
تقسیم بندی کردن
tabulates
جدول بندی کردن
to lay out
خیابان بندی کردن
categorises
طبقه بندی کردن
to pay court
عرض بندی کردن
pack
بسته بندی کردن
categorizes
رده بندی کردن
categorising
رده بندی کردن
rate
درجه بندی کردن
categorizes
طبقه بندی کردن
rates
درجه بندی کردن
format
قالب بندی کردن
categorizes
دسته بندی کردن
formats
قالب بندی کردن
categorizing
رده بندی کردن
bungling
سرهم بندی کردن
categorizing
طبقه بندی کردن
categorized
دسته بندی کردن
categorized
طبقه بندی کردن
categorises
دسته بندی کردن
boggle
کارسرهم بندی کردن
categorising
طبقه بندی کردن
categorising
دسته بندی کردن
categorize
رده بندی کردن
categorize
طبقه بندی کردن
packs
بسته بندی کردن
categorize
دسته بندی کردن
categorized
رده بندی کردن
compartmentation
تقسیم بندی کردن
classify
دسته بندی کردن
impost
تعرفه بندی کردن
subsumes
رده بندی کردن
take stock
<idiom>
جمع بندی کردن
partition
جزء بندی کردن
compartmentalised
فصل بندی کردن
compartmentalised
بخش بندی کردن
scheduled
زمان بندی کردن
compartmentalises
فصل بندی کردن
compartmentalises
بخش بندی کردن
compartmentalising
فصل بندی کردن
compartmentalising
بخش بندی کردن
subsumed
رده بندی کردن
subsume
رده بندی کردن
rank
رتبه بندی کردن
formulate
فرمول بندی کردن
rating
دسته بندی کردن
formulated
فرمول بندی کردن
formulates
فرمول بندی کردن
echelonment
رده بندی کردن
formulating
فرمول بندی کردن
ratings
دسته بندی کردن
grade
درجه بندی کردن
echelonment
درجه بندی کردن
to erect into
دسته بندی کردن به
grade
دسته بندی کردن
subsuming
رده بندی کردن
compartmentalize
فصل بندی کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com