English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (28 milliseconds)
English Persian
lop باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopped باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lopping باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
lops باتنبلی حرکت کردن شلنگ برداشتن
Other Matches
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
transcribe استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribing استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribes استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
transcribed استنساخ کردن رونوشت برداشتن سواد برداشتن
volte حرکت اسب درگام برداشتن دایرهای بقطر 6متر
hosed شلنگ
hosing شلنگ
hose شلنگ
hoses شلنگ
flex hose شلنگ
flexible hose شلنگ
stride شلنگ زدن
strides شلنگ زدن
striding شلنگ زدن
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
lopes شلنگ انداختن تاخت رفتن
loped شلنگ انداختن تاخت رفتن
loping شلنگ انداختن تاخت رفتن
lope شلنگ انداختن تاخت رفتن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
take off برداشتن پرواز کردن هواپیما
opened برداشتن پوشش یا باز کردن در
warped منحرف کردن تاب برداشتن
split ترک برداشتن تقسیم کردن
warps منحرف کردن تاب برداشتن
warp منحرف کردن تاب برداشتن
forborne دست برداشتن تحمل کردن
photograph عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographed عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
photographs عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
open برداشتن پوشش یا باز کردن در
photographing عکس برداشتن از عکسبرداری کردن
opens برداشتن پوشش یا باز کردن در
removal از بین بردن برداشتن پیاده کردن
notate یادداشت برداشتن یاد داشت کردن
to d. up a liquid مایعی را باچمچه ومانندان برداشتن یا خالی کردن
to make a long arm [برای برداشتن یا گرفتن چیزی دست دراز کردن]
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
vasectomy عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
vasectomies عمل جراحی و برداشتن مجرای ناقل منی برای عقیم کردن
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
sailed حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
have way on حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
get under way حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
inch حرکت کردن
moved حرکت کردن
whir حرکت کردن
sailings حرکت کردن
sail حرکت کردن
moves حرکت کردن
move حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggling حرکت کردن
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
crabs به پهلو حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
lug سنگین حرکت کردن
trail بدنبال حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
whirry بعجله حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
larrup سنگین حرکت کردن
dart بسرعت حرکت کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
skulked گروه دزدکی حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
skulk گروه دزدکی حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
skulks گروه دزدکی حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
change down به دنده سنگین حرکت کردن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com