English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English Persian
tan باحمام افتاب پوست بدن راقهوهای کردن
Other Matches
the sun had parched his skin افتاب پوست تنش را سوزانده بود
suntan قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
suntans قهوهای شدن پوست بدن دراثر افتاب
solariums اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
solarium اتاق افتاب رو اطاق مریضخانه که دران مریض حمام افتاب میگیرد
heliograph گراورسازی بانور افتاب دستگاه عکسبرداری از افتاب مخابره بوسیله نور خورشید
sunburn افتاب سوخته کردن
parches تفتیدن افتاب سوخته کردن
parch تفتیدن افتاب سوخته کردن
the sun is near setting افتاب نزدیک بغروب کردن یانزدیک است غروب کند
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
skin پوست کندن با پوست پوشاندن
skins پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning پوست کندن با پوست پوشاندن
indurate پوست کلفت کردن
slough پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
threshing از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshes از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
threshed از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
callosity سخت شدن یا پینه کردن پوست
thresh از پوست دراوردن خرمن کوبی کردن
taxidermist ویژه گر پر کردن پوست حیوانات باکاه وغیره
dicker مبادله کردن پوست حیوانات معامله جنسی
percutaneous perspiration عرق کردن بوسیله پوست تعرق جلدی
peels پوست انداختن پوست
tegumnentum پوست طبیعی پوست
peel پوست انداختن پوست
shell بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shells بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
shelling بدنه پوکه فشنگ گلوله باران کردن پوسته پوست کندن
patent to the sun افتاب رو
dislocates افتاب
dislocating افتاب
sunned افتاب
sunny افتاب رو
sun افتاب
subsolar در فل افتاب
queen's weather افتاب
sunning افتاب
sunless بی افتاب
dislocate افتاب
sunshine افتاب
sunnier افتاب رو
sunniest افتاب رو
suns افتاب
photosphere افتاب
helianthemum افتاب چرخ
sunburn افتاب زدگی
helianthus گل افتاب گردان
girasol گل افتاب پرست
sunbeams تیغ افتاب
sunbeams پرتو افتاب
sunstroke افتاب زدگی
sundials شاخص افتاب
sundial شاخص افتاب
p of the sun طلوع افتاب
sunbeam پرتو افتاب
helianthemum چرخ افتاب
sunbeam تیغ افتاب
giant circle افتاب شکسته
german giant swing افتاب شکسته
heliograph افتاب نگار
patent to the sun افتاب گیر
heliotrope افتاب گرای
dawns طلوع افتاب
p of the sun نیش افتاب
weather beaten افتاب زده
heliotropism افتاب گرایی
visors افتاب گردان
visor افتاب گردان
sunflower گل افتاب گردان
heliotrope گل افتاب پرست
dawning طلوع افتاب
heliolatrous افتاب پرست
giant swing افتاب یا مهتاب
dawn طلوع افتاب
sun worshipper افتاب پرست
heliotherapy معالجه با افتاب
dawned طلوع افتاب
heliologist افتاب شناس
heliophilous افتاب دوست
heliosis افتاب زدگی
sunflowers گل افتاب گردان
vizor افتاب گردان
visorless بی افتاب گردان
dry in the sun خشکاندن در افتاب
basked افتاب خوردن
sunshiny افتاب گیر
sunrise طلوع افتاب
sunrises طلوع افتاب
sunshine recorder افتاب سنج
sunsets غروب افتاب
turnsole گل افتاب گردان
sunlike مانند افتاب
chamaeleontis افتاب پرست
bask افتاب خوردن
sunshine نور افتاب
daisy گل افتاب گردان
daisies گل افتاب گردان
sunshades افتاب گردان
eclipse of sun افتاب گرفتگی
sunstruck افتاب زده
sunup طلوع افتاب
sunward سوی افتاب
visard افتاب گردان
sunlight نور افتاب
cockshut غروب افتاب
sunshine تابش افتاب
sunbath حمام افتاب
broiling sun افتاب سوزان
sunshade افتاب گردان
streamers تیغ افتاب
sun dried در افتاب خشکانیده
solarization تابش افتاب
sun beam پرتو افتاب
streamer تیغ افتاب
sun burn افتاب زدگی
basks افتاب خوردن
sun struck افتاب زده
sun worship افتاب پرستی
chamaeleon افتاب پرست
basking افتاب خوردن
solarism افسانههای افتاب
roman candle افتاب مهتاب
sunbaked افتاب پخته
girasole گل افتاب پرست
sunbathe حمام افتاب گرفتن
to sun one self خودرا افتاب دادن
peep نیش افتاب روزنه
peeping نیش افتاب روزنه
insolate در معرض افتاب گذاشتن
peeped نیش افتاب روزنه
sun dial افتاب نما مقنطره
solisequous تابع گردش افتاب
basks حمام افتاب گرفتن
sun hat کلاه افتاب گیر
sunbaked در افتاب خشک شده
basked حمام افتاب گرفتن
bask حمام افتاب گرفتن
solarize درمعرض افتاب قراردادن
basking حمام افتاب گرفتن
sunbathed حمام افتاب گرفتن
sunshiny منور از نور افتاب
helianthus روزگردک جنس گل افتاب
sung hat کلاه افتاب گیر
sunbathing حمام افتاب گرفتن
sunbathes حمام افتاب گرفتن
peeps نیش افتاب روزنه
under the sun در جهان در زیر افتاب
sunbaked حرارت افتاب دیده
sunlit روشن از فروغ افتاب
sunflowers گیاه افتاب گرا
sunflower گیاه افتاب گرا
side screen چادر افتاب گیر
to take the sun افتاب بخود دادن
sun deck عرشه افتاب گیر کشتی
sunning درمعرض افتاب قرار دادن
sun درمعرض افتاب قرار دادن
tannage قهوهای در اثر اشعه افتاب
helioscope دوربین افتاب بینی خورشیدبین
sunrises طلوع خورشید تیغ افتاب
sun disk صفحه بالدارمظهر خدای افتاب
insolation در مقابل اشعه افتاب قراردادن
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
sunrise طلوع خورشید تیغ افتاب
heliotrope گل افتاب گردان ارغوانی روشن
heliograph دستگاهی که افتاب را اندازه میگیرد
suns درمعرض افتاب قرار دادن
fire opal گل افتاب گردان عین الشمس
ra خدای افتاب مصریان قدیم
sunned درمعرض افتاب قرار دادن
solarize زیاد در افتاب ماندن وخراب شدن
heliotropic رشدکننده تحت تاثیرافتاب افتاب گرد
sunlight تابش افتاب انعکاس نور خورشید
cosmical برابرباخورشید- مصادف باطلوع وغروب افتاب
apollo خدای افتاب وزیبایی و شعر و موسیقی
dog watch پلیس یا نگهبان عصر و غروب افتاب
stockfish ماهی روغن و امثال ان که در افتاب خشک شده
sticky wicket زمین بازی خیس که در افتاب خشک میشود
incrust با قشر و پوست پوشاندن دارای پوشش سخت کردن قشر تشکیل دادن
xanthochroid شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
sunfast محو نشدنی در اثر نور افتاب رنگ ثابت
biltong گوشت خرد کرده ونمک زده خشک شده در افتاب
havelock روکلاهی سفیدی که پشت گردن را نیز از افتاب محفوظ میدارد
airglow روشنایی که در هنگام غروب به علت تابش افتاب به جوزمین پدید می اید
husks پوست
husk پوست
shale پوست
parer پوست کن
crustal پوست
skins پوست
hides پوست
tegmen پوست
bark پوست
barks پوست
scalp پوست سر
goatskin پوست بز
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com