English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English Persian
pried بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pries بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
pry بادیلم یا اهرم بلند کردن اهرم
Other Matches
shifting lever اهرم دسته دنده اهرم حرکت در سمت
towbar اهرم یدک کش اهرم پیش قطار
operating lever اهرم عامل اهرم کولاس
levers اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
lever اهرم کردن بااهرم بلند کردن بااهرم تکان دادن
levers تبدیل به اهرم کردن
lever تبدیل به اهرم کردن
lever اهرم
lever watch اهرم
door-handle اهرم در
crowbars اهرم
crowbar اهرم
crow اهرم
crowed اهرم
crowing اهرم
handspike اهرم
crows اهرم
levers اهرم
fulcrum اهرم
control lever اهرم کنترل
control lever اهرم فرمان
lever handle دستگیره اهرم
contact lever اهرم اتصال
fixed jaw اهرم ثابت
frame push اهرم فشاردهنده
lever corkscrew اهرم دربازکن
operating lever اهرم عملکرد
handbrake lever اهرم ترمزدستی
linkage اهرم بندی
twin lever اهرم دوبل
linkages اهرم بندی
lever arm بازوی اهرم
gearchange lever اهرم تعویضدنده
pivoted lever اهرم گردان
front brake lever اهرم ترمزجلو
arm rest اهرم نگهدارنده
interrupter lever اهرم پلاتین
action lever اهرم حرکتدستگاه
rockers اهرم فشارنده
brake actuating lever اهرم ترمز
leverage اهرم بندی
firing lever اهرم چکاننده
operating lever اهرم گرداننده
push and pull lever اهرم دوبل
adjusting lever اهرم متحرک
rocker اهرم فشارنده
interrupter arm اهرم پلاتین
draught arm اهرم کششهوا
double-leaf bascule bridge اهرم دولایهپل
gavelock اهرم اهنی
fork lever اهرم دوشاخه
helm اهرم سکان
helms اهرم سکان
safety lever اهرم ضامن
floor jack اهرم فرعی
crank handle اهرم دستی
single-leaf bascule bridge اهرم پلمتحرک
lever اهرم دستک
hand lever اهرم دستی
feed lever اهرم دندانهچرخ
steering lever اهرم فرمان
cantilever اهرم سگدست
suspension arm اهرم نشانگر
venturi fastening lever اهرم بستلوله
trigger bar اهرم ماشه
weaving pattern lever اهرم مجموعهموجدار
levers اهرم دستک
power-takeoff shaft اهرم شروعکار
righting lever اهرم راست کن
handspike میله اهرم
shipper اهرم ساعت
tumbler lever اهرم واسطه
points lever اهرم پلاتینی
handspike اهرم چوبی
lever kitchen-tap اهرم شیرآشپزخانه
compound leverage floor jack اهرم بالابر ترکیبی
kick starter اهرم راه اندازنده
tholepin اهرم لوله توپ
throttle hand lever اهرم دستی گازی
levers میله اهرم دسته
second class lever اهرم نوع دوم
change lever اهرم تغییر دهنده
steering linkage اهرم بندی فرمان
adjustable lever اهرم قابل تنظیم
crank press پرس کششی اهرم
righting lever اهرم راست کننده
push and pull lever اهرم پوش پول
starting lever اهرم راه اندازی
first class lever اهرم نوع اول
main control lever اهرم کنترل اصلی
lever of the second order اهرم نوع دوم
drop worm lever اهرم حلزونی سقوطی
manual lever control کنترل اهرم دستی
lever میله اهرم دسته
third class lever اهرم نوع سوم
hand brake lever اهرم ترمز دستی
thread take-up lever اهرم بالا-پائینبرندهنخ
tire lever اهرم نصب لاستیک
tiller اهرم سکان کشتی
tillers اهرم سکان کشتی
torsion bar بار پیچشی اهرم تعلیق
thole چوب یا میله اهرم پارو
leverage شیوه بکار بردن اهرم
compound leverage floor jack اهرم بالابر قیچی شکل
reach rod اهرم کنترل از راه دور
lever watch سود مکانیکی اهرم دستگاه اهرمی
flinders bar اهرم منع انحراف قطب نما
roadwheel arm بازوی چرخ جاده اهرم موازنه شنی
rocker arm اهرم خود کار برای حرکت سوپاپ ماشین
bell crank اهرم دوطرفهای در سیستم کنترل برای تغییر جهت حرکت
to interlock levers اهرم هارابهم پیوستن بدانسان که هرکدام راتکان دهندهمه باهم تکان می خورد
controlled stick steering دستگاه فرمان کنترل شده اهرم فرمان خودکار
binder اهرم جعبه ماکو الیاف پشم که بهم پیوسته ونخ پشم را تشکیل میدهد شکم بند زنان
binders اهرم جعبه ماکو الیاف پشم که بهم پیوسته ونخ پشم را تشکیل میدهد شکم بند زنان
drawbar بازوی اتصال سهم اهرم اتصال
zero insertion force socket [قطعه ای که ترمینال های اتصال متحرک دارد و امکان درج قطعه بدون اعمال نیرو دارد سپس اهرم کوچکی می چرخد تا با لبه های قطعه برخورد کند]
clackvalve دریچه لولاداروسفت که چون بلند کنندباصدای بلند بجای خودمیافتد
touting بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touts بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
tout بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
touted بلند جار زدن باصدای بلند انتشار دادن
dirndl نوعی دامن بلند با کمر بلند
exalting بلند کردن
exalt بلند کردن
exalts بلند کردن
elevate بلند کردن
erecting بلند کردن
hoists بلند کردن
elevating بلند کردن
heave بلند کردن
elevates بلند کردن
erected بلند کردن
heaved بلند کردن
erect بلند کردن
hoist بلند کردن
throw up بلند کردن
heightened بلند کردن
walk off with بلند کردن
erects بلند کردن
hoisted بلند کردن
heightening بلند کردن
heightens بلند کردن
heighten بلند کردن
heist بلند کردن
heists بلند کردن
lift بلند کردن
lifting بلند کردن
upraise بلند کردن
to throw up بلند کردن
lifted بلند کردن
lifts بلند کردن
to kick up با پا بلند کردن
lift fire بلند کردن اتش
chairlift سردست بلند کردن
soars بلند پروازی کردن
steal بلند کردن چیزی
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
craning وسیله بلند کردن
cranes وسیله بلند کردن
turn down <idiom> کم کردن صدای بلند
craned وسیله بلند کردن
hoists وسیله بلند کردن
steals بلند کردن چیزی
crane وسیله بلند کردن
hoist وسیله بلند کردن
soar بلند پروازی کردن
chairlifts سردست بلند کردن
hoisted وسیله بلند کردن
soared بلند پروازی کردن
hoists بلند کردن وسایل سنگین
sound off باصدای بلند صحبت کردن
pedestals بلند کردن ترفیع دادن
hoist بلند کردن وسایل سنگین
banks کپه کردن بلند شدن
raise a dust گرد و خاک بلند کردن
hoisted بلند کردن وسایل سنگین
bank کپه کردن بلند شدن
shoplifting بلند کردن جنس از مغازه
to put forth بلند کردن نمایش دادن
to make a dust گردو خاک بلند کردن
haranguing باصدای بلند نطق کردن
harangues باصدای بلند نطق کردن
harangued باصدای بلند نطق کردن
pedestal بلند کردن ترفیع دادن
vociferate با صدای بلند ادا کردن
harangue باصدای بلند نطق کردن
craned باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lay hands one someone دست روی کسی بلند کردن
craning باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
lifts بلند کردن شریک رقص اززمین
cranes باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
bite off more than one can chew <idiom> با یک دست چندتا هندوانه بلند کردن
lifting بلند کردن شریک رقص اززمین
crane باجرثقیل بلند کردن یاتکان دادن
to pick up women <idiom> دختر بلند کردن [اصطلاح روزمره]
ululate باصدای بلند ناله وزاری کردن
lift بلند کردن شریک رقص اززمین
long ball [شوت کردن بلند توپ] [فوتبال]
lifted بلند کردن شریک رقص اززمین
To vacate a house. خانه ای را خالی کردن ( بلند شدن از محل )
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com