English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (41 milliseconds)
English Persian
skeet باسرعت حرکت کردن
Search result with all words
zip باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipped باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zipping باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
zips باسرعت وانرژی حرکت کردن زور
Other Matches
liner باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
liners باسرعت حداکثر هواپیما حرکت کنید در درگیری هوایی
hightail باسرعت عقب نشینی کردن
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
in two shakes of a lamb's tail <idiom> باسرعت
apace باسرعت زیاد
lickety split باسرعت وتعجیل
swiftest فرز باسرعت
swifts فرز باسرعت
cursory باسرعت وبیدقتی
speeds باسرعت راندن
swifter فرز باسرعت
full tilt باسرعت زیاد
swift فرز باسرعت
amain باسرعت کامل
speeding باسرعت راندن
speed باسرعت راندن
klystron لوله الکترون نوسان ساز باسرعت مدوله شده
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
remote data concentrator وسیله یی که پیام ها را ازطریق خطوط کم سرعت ازترمینالهای متعدد دریافت کرده و داده ها را از طریق یک حط واحد سنکرون باسرعت بالا به پردازنده میزبان منتقل میکند
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
pitot static system سیستم نشان دهندهای که باترکیبی از فشار محلی تغذیه میشود اختلاف این دو فشار باسرعت نسبی فاهری متناسب است
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
departure حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
departures حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggled حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sailed حرکت کردن
inch حرکت کردن
moved حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
get under way حرکت کردن
moves حرکت کردن
move حرکت کردن
have way on حرکت کردن
whir حرکت کردن
sail حرکت کردن
sailings حرکت کردن
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
trail بدنبال حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
ranges سیر و حرکت کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
dart بسرعت حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
trails بدنبال حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
streak بسرعت حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
lazier باکندی حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
whirry بعجله حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
to move on واداربه حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
hulks باسنگینی ورخوت حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
hulk باسنگینی ورخوت حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
belts باشدت حرکت یا عمل کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
criss-cross بهطور متقاطع حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
skipped رقص کنان حرکت کردن
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
proceed رهسپار شدن حرکت کردن
skips رقص کنان حرکت کردن
galvanize تحریک کردن به حرکت واداشتن
proceeded رهسپار شدن حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
belted باشدت حرکت یا عمل کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
belt باشدت حرکت یا عمل کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
lobs با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
troupe بصورت دسته حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com