English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (33 milliseconds)
English Persian
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
Other Matches
multipropellant سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
inflicting ضربت وارد اوردن
inflict ضربت وارد اوردن
inflicted ضربت وارد اوردن
inflicts ضربت وارد اوردن
gib باپشت بند ومیخ یا گوه محکم کردن
backstroke ضربه باپشت دست
cut block سدکردن دریافت کننده توپ باپشت پا
bump ضربت ضربت حاصله دراثر تکان سخت
shocks ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shocked ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
knockout ویران کردن ضربت قاطع
knockouts ویران کردن ضربت قاطع
to sustain a shock ضربت خوردن وپایداری کردن
impact با شدت اصابت کردن ضربت
impacts با شدت اصابت کردن ضربت
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
whack صدای ضربت ضربت
whacks صدای ضربت ضربت
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
initiated وارد کردن
initiating وارد کردن
inputting وارد کردن
initiate وارد کردن
make an entry وارد کردن
import وارد کردن
importing وارد کردن
inducted وارد کردن
inducting وارد کردن
initiates وارد کردن
imported وارد کردن
inducts وارد کردن
induct وارد کردن
bring in وارد کردن
blemish خسارت وارد کردن
import عمل وارد کردن
enter وارد یا ثبت کردن
entered وارد یا ثبت کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
enters وارد یا ثبت کردن
rosters وارد صورت کردن
initiate تازه وارد کردن
roster وارد صورت کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
initiates تازه وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
reimport دوباره وارد کردن
imported عمل وارد کردن
initiating تازه وارد کردن
importing عمل وارد کردن
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
credited درستون بستانکار وارد کردن
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
input عمل وارد کردن اطلاعات
credits درستون بستانکار وارد کردن
credit درستون بستانکار وارد کردن
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
involve گیر انداختن وارد کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
crediting درستون بستانکار وارد کردن
take a strain وارد کردن فشار به طناب
involving گیر انداختن وارد کردن
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
racquets راکت
rocketing راکت
guts زه راکت
racket راکت
rocketed راکت
racquet راکت
rocket راکت
rockets راکت
gutting زه راکت
gut زه راکت
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
fire پرتاب راکت
fired پرتاب راکت
archer راکت صوتی
archers راکت صوتی
breeder rocket راکت زاینده
fires پرتاب راکت
racket راکت تنیس
rocket engine موتور راکت
racquet راکت تنیس
ideal rocket راکت ایده ال
rocket thrust تراست راکت
ramrocket engine موتور رم راکت
rocket sonde راکت هواشناسی
ion rocket راکت یونی
hybrid rocket راکت مختلط
rocket motor موتور راکت
rocket fuel سوخت راکت
asroc راکت ضد زیردریایی
racquets راکت تنیس
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
backhand ضربه با پشت راکت
backhands ضربه با پشت راکت
paddles راکت پینگ پنگ
breeder rocket راکت سوخت ساز
forehand ضربه با روی راکت
paddle راکت پینگ پنگ
forehands ضربه با روی راکت
paddling راکت پینگ پنگ
liquid rocket راکت سوخت مایع
paddled راکت پینگ پنگ
press قاب راکت تنیس
presses قاب راکت تنیس
posts وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
post- وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
logs وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
log وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
tennis grip طرز گرفتن راکت تنیس
aerobee نوعی راکت تجسسی دریایی
sweet spot قسمت مرکزی راکت یا چوب
wood shot ضربه با قسمت چوبی راکت
aeolus نوعی راکت صوتی دریایی
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
burn کارکردن موتور راکت طبق برنامه
burns کارکردن موتور راکت طبق برنامه
swings ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
sponge لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
sponging لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
squash rackets یکجو رتوپ بازی که ماننداست به راکت
swing ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
sponged لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
tetherball نوعی بازی دو نفره با راکت وتوپ
job استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
voices وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
response صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
responses صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
atm ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
voicing وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
voice وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com