English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (42 milliseconds)
English Persian
backhand باپشت راکت ضربت وارد کردن
backhands باپشت راکت ضربت وارد کردن
Other Matches
multipropellant سوخت راکت متشکل از دو یاچند جزء که بصورت مجزا به محفظه احتراق وارد میشوند
inflict ضربت وارد اوردن
inflicting ضربت وارد اوردن
inflicted ضربت وارد اوردن
inflicts ضربت وارد اوردن
gib باپشت بند ومیخ یا گوه محکم کردن
backstroke ضربه باپشت دست
cut block سدکردن دریافت کننده توپ باپشت پا
bump ضربت ضربت حاصله دراثر تکان سخت
shocks ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shock ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
shocked ضربت زدن ضربت عمل غافلگیری
impact با شدت اصابت کردن ضربت
knockouts ویران کردن ضربت قاطع
knockout ویران کردن ضربت قاطع
to sustain a shock ضربت خوردن وپایداری کردن
impacts با شدت اصابت کردن ضربت
slog ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogged ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogging ضربت سخت زدن پرتاب کردن
slogs ضربت سخت زدن پرتاب کردن
wake up کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeered وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
whacks صدای ضربت ضربت
whack صدای ضربت ضربت
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
introduce وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introducing وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inducting وارد کردن
initiated وارد کردن
inducted وارد کردن
initiates وارد کردن
import وارد کردن
inducts وارد کردن
imported وارد کردن
initiating وارد کردن
initiate وارد کردن
bring in وارد کردن
inputting وارد کردن
make an entry وارد کردن
importing وارد کردن
induct وارد کردن
importing عمل وارد کردن
reimport دوباره وارد کردن
import عمل وارد کردن
enters وارد یا ثبت کردن
to exert force [on] نیرو وارد کردن [بر]
imported عمل وارد کردن
initiated تازه وارد کردن
initiates تازه وارد کردن
inflict casualty خسارت وارد کردن
enter وارد یا ثبت کردن
blemish خسارت وارد کردن
roster وارد صورت کردن
initiate تازه وارد کردن
initiating تازه وارد کردن
entered وارد یا ثبت کردن
rosters وارد صورت کردن
i had scarely arrived تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
take a strain وارد کردن فشار به طناب
swear in باسوگند بشغلی وارد کردن
inflict casualty تلفات وارد کردن بدشمن
inputted عمل وارد کردن اطلاعات
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
swear in با مراسم تحلیف وارد کردن
input عمل وارد کردن اطلاعات
to give somebody a blow به کسی ضربه وارد کردن
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
crediting درستون بستانکار وارد کردن
credit درستون بستانکار وارد کردن
credits درستون بستانکار وارد کردن
involving گیر انداختن وارد کردن
involves گیر انداختن وارد کردن
involve گیر انداختن وارد کردن
commissioning the ship وارد خدمت کردن کشتی
credited درستون بستانکار وارد کردن
scoffing اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoff اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
ingrate تعدی کردن فشار وارد اوردن بر
to sit for an examination در امتحانی وارد شدن یاشرکت کردن
scoffs اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
scoffed اهانت وارد اوردن تمسخر کردن
initiation وارد کردن کسی در جائی با تشریفات
to enrol somebody کسی را نام نویسی کردن [ثبت نام کردن] [درفهرست وارد کردن]
rockets راکت
racquets راکت
rocketing راکت
rocket راکت
rocketed راکت
racquet راکت
gut زه راکت
guts زه راکت
gutting زه راکت
racket راکت
type وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
types وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
typed وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
to break into something از محفظه ای [با زور وارد شدن و] دزدی کردن
feed مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
feeds مکانیزم وارد کردن کاغذ درون چاپگر
to e. upon acovnt book همه اقلام لازم رادردفترحساب وارد کردن
enter وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
keyboarding عمل وارد کردن اطلاعات با صفحه کلید
enters وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
importation عمل وارد کردن چیزی به سیستم از خارج
feeds وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
accession به ترتیب خرید وارد دفتر و ثبت کردن
keyboarding وارد کردن اطلاعات از طریق صفحه کلید
feed وارد کردن کاغذ در ماشین یا اطلاعات در کامپیوتر
entered وارد کردن اطلاع در یک ترمینال یا صفحه کلید
ideal rocket راکت ایده ال
ion rocket راکت یونی
ramrocket engine موتور رم راکت
racquet راکت تنیس
rocket sonde راکت هواشناسی
rocket thrust تراست راکت
hybrid rocket راکت مختلط
racquets راکت تنیس
rocket motor موتور راکت
rocket engine موتور راکت
racket راکت تنیس
asroc راکت ضد زیردریایی
rocket fuel سوخت راکت
breeder rocket راکت زاینده
fires پرتاب راکت
fire پرتاب راکت
archers راکت صوتی
archer راکت صوتی
fired پرتاب راکت
supplement اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
supplementing اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
proselyte عضو تازه حزب بدین تازهای وارد کردن
supplements اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
key وارد کردن متن یا دستورات از طریق صفحه کلید
supplemented اسب را پس از تاریخ نامویسی وارد مسابقه شرطبندی کردن
recriminate اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
forehand ضربه با روی راکت
forehands ضربه با روی راکت
paddling راکت پینگ پنگ
backhands ضربه با پشت راکت
paddle راکت پینگ پنگ
presses قاب راکت تنیس
paddles راکت پینگ پنگ
breeder rocket راکت سوخت ساز
press قاب راکت تنیس
paddled راکت پینگ پنگ
liquid rocket راکت سوخت مایع
backhand ضربه با پشت راکت
decimating از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
hangs وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
decimates از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
decimate از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posted وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
hang وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
decimated از هرده نفر یکی را کشتن تلفات زیاد وارد کردن
posts وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
logs وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
to swear in با سوگند دادن وارد کارکردن بامراسم تحلیف داخل کردن
commit وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
commits وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
committing وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
post وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
post وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
post- وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
log وارد کردن داده مشخصات مختلف مثل کلمه رمز
post- وارد کردن داده در رکورد فایل . عملی که پس از دیگری رخ میدهد
posted وارد کردن واحدی از اطلاعات در یک رکورد پست جمع داده ها
committed وارد عمل کردن نیروها انجام دادن مرتکب شدن
aerobee نوعی راکت تجسسی دریایی
sweet spot قسمت مرکزی راکت یا چوب
wood shot ضربه با قسمت چوبی راکت
aeolus نوعی راکت صوتی دریایی
tennis grip طرز گرفتن راکت تنیس
modes وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
mode وارد کردن دستور در حالت مستقیم برای شروع اجرای برنامه
sponge لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
sponging لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
burn کارکردن موتور راکت طبق برنامه
swings ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
sponged لایه اسفنجی راکت پینگ پنگ
squash rackets یکجو رتوپ بازی که ماننداست به راکت
burns کارکردن موتور راکت طبق برنامه
swing ضربه محکم با راکت یا چوب هم گارد
tetherball نوعی بازی دو نفره با راکت وتوپ
voicing وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
response صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
atm ماشین الکترونیکی در بانک با وارد کردن کارت مغناطیسی پول را خرد میکند
responses صفحهای در سیستم ویدیوی متن که به کاربر امکان وارد کردن داده میدهد
jobs استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
manual عمل وارد کردن داده به کامپیوتر توسط اپراتور بوسیله صفحه کلید
job استفاده از ترمینال کاربر محاورهای برای وارد کردن دستورات کنترل کار
voices وارد کردن اطلاعات به کامپیوتر با استفاده از سیستم مشخیص صدا و صدای کاربر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com