English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (20 milliseconds)
English Persian
vote با اکثریت اراء تصویب کردن
voted با اکثریت اراء تصویب کردن
votes با اکثریت اراء تصویب کردن
Other Matches
vote down به اکثریت اراء رد کردن
by a majority vote به اکثریت اراء
we had a narrow majority بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
poll تعداد اراء اخذ اراء
polls تعداد اراء اخذ اراء
polled تعداد اراء اخذ اراء
approval to the majority با اکثریت موافقت کردن
to vote down با اکثریت ارا رد کردن
ostracizing با اراء عمومی تبعید کردن
ostracized با اراء عمومی تبعید کردن
ostracising با اراء عمومی تبعید کردن
ostracised با اراء عمومی تبعید کردن
ostracizes با اراء عمومی تبعید کردن
ostracises با اراء عمومی تبعید کردن
ostracize با اراء عمومی تبعید کردن
canvassed برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvassing برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvasses برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
canvass برای جمع اوری اراء فعالیت کردن
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
approve تصویب کردن
sanction تصویب کردن
approbate تصویب کردن
subscribe تصویب کردن
subscribes تصویب کردن
subscribed تصویب کردن
subscribing تصویب کردن
ratifying تصویب کردن
approving تصویب کردن
approves تصویب کردن
ratified تصویب کردن
allows تصویب کردن
allowing تصویب کردن
allow تصویب کردن
resolute تصویب کردن
sanctioning تصویب کردن
sanctioned تصویب کردن
ratify تصویب کردن
sanctions تصویب کردن
allow تصویب کردن
grant تصویب کردن
ratifies تصویب کردن
disapprove رد کردن تصویب نکردن
disapproves رد کردن تصویب نکردن
approval to the treaty معاهدهای را تصویب کردن
authorizes اختیار دادن تصویب کردن
enact تصویب کردن نمایش دادن
passes تصویب کردن قبول شدن
enacted تصویب کردن نمایش دادن
enacting تصویب کردن نمایش دادن
enacts تصویب کردن نمایش دادن
authorises اختیار دادن تصویب کردن
passed تصویب کردن قبول شدن
authorising اختیار دادن تصویب کردن
pass تصویب کردن قبول شدن
authorizing اختیار دادن تصویب کردن
authorize اختیار دادن تصویب کردن
pass صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passed صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
passes صادر شدن فتوی دادن تصویب و قابل اجرا کردن
okay تصویب کردن موافقت کردن
ratified قبول کردن تصویب کردن
ok تصویب کردن موافقت کردن
ratify قبول کردن تصویب کردن
ratifies قبول کردن تصویب کردن
ratifying قبول کردن تصویب کردن
homologate تصدیق کردن تصویب کردن
pluralities اکثریت
plurality اکثریت
majority اکثریت
majorities اکثریت
full majority اکثریت تامه
absolute majority اکثریت مطلق
at the head of the poll حائز اکثریت
obstructionist اکثریت می اندازد
relative majority اکثریت نسبی
bulk توده اکثریت
special majority اکثریت خاص
major party حزب اکثریت
majority operation عمل اکثریت
generality عمومیت اکثریت
majority of the members اکثریت اعضا
majority rule قانون اکثریت
plurality of vote اکثریت ارا
majority gate دریجه اکثریت
generalities عمومیت اکثریت
feck سهم بزرگتر اکثریت
split decision رای اکثریت داوران
majority اکثریت پیادهای شطرنج
majorities اکثریت پیادهای شطرنج
polls حائز شدن اکثریت سر
polled حائز شدن اکثریت سر
poll حائز شدن اکثریت سر
crippled majority اکثریت پیادهای فلج
dissentient مخالف عقیده اکثریت
to vote in با اکثریت ارا برگزیدن
scrutineer بازرس اراء
plebiscite اراء عمومی
counting votes استخراج اراء
plebiscites اراء عمومی
consensus اتفاق اراء
tie vote اراء مساوی
counting votes شمارش اراء
polls صورت اراء
polled صورت اراء
consensus of opinion اتفاق اراء
unanimously باتفاق اراء
tie vote تساوی اراء
poll صورت اراء
unanimously به اتفاق اراء
by a unanimity vote به اتفاق اراء
unanimity اتفاق اراء
by a unanimous به اتفاق اراء
cabinet government حکومت حزب حائز اکثریت
quorum اکثریت لازم برای مذاکرات
to yet had it طرف مثبت اکثریت را دارند
ostracized با اراء عمومی تبعیدکردن
vox populi اراء یا افکار مردم
poll مراجعه به اراء عمومی
ostracizes با اراء عمومی تبعیدکردن
polled مراجعه به اراء عمومی
polls مراجعه به اراء عمومی
ostracizing با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracize با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracising با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracised با اراء عمومی تبعیدکردن
consentaneous دارای اتفاق اراء
ostracises با اراء عمومی تبعیدکردن
ostracism تبعید با اراء عمومی
lowest common denominators مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
lowest common denominator مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
white primary اخذ اراء مقدماتی حزبی
majority rule شیوه رای گیری بر مبنای اکثریت ازاد
pollster متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
pollsters متصدی اخذرای یا مراجعه به اراء عمومی
public opinion polling استخراج عقاید و اراء عمومی رفراندوم
ballot رای مخفی مجموع اراء نوشته
ballots رای مخفی مجموع اراء نوشته
balloted رای مخفی مجموع اراء نوشته
to carry a motion by acclamation درخواستی [رأیی] را بوسیله بله گفتن اکثریت پذیرفتن
privacy act of قانونی که در کنگره آمریکا برای منظم کردن ذخیره داده در پایگاه های داده آژانس فدرالی به تصویب رسید
treating جمع اوری اراء با رشوه یا غذا و مشروب دادن به رای دهندگان
referenda همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
referendums همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
referendum همه پرسی مراجعه به اراء عمومی یادداشتی که از طرف سفیربه دولت متبوع وی ارسال میشود
sanction تصویب
approval تصویب
approbation تصویب
okay تصویب
sanctioning تصویب
sanctions تصویب
enactment تصویب
enactments تصویب
resolutions تصویب
ok تصویب
resolution تصویب
sanctioned تصویب
ratification تصویب
indorsation تصویب نمودن
disapprobation عدم تصویب رد
acted تصویب نامه
to be approved به تصویب رسیدن
act تصویب نامه
passes تصویب شدن
authorised [British] <adj.> <past-p.> تصویب شده
disapproves تصویب نکردن
to meet the a of به تصویب رسیدن
authorized <adj.> <past-p.> تصویب شده
imprimatur تصویب پذیرش
passed <adj.> <past-p.> تصویب شده
approvable قابل تصویب
approval of plan تصویب نقشه
disapprove تصویب نکردن
acceptances تصویب یک پیشنهاد
acceptance تصویب یک پیشنهاد
meet of approval of به تصویب ..... رسیدن
ratification تصدیق و تصویب
passages تصویب قطعه
approved تصویب شده
disapproval عدم تصویب
approvingly تصویب شده
passage تصویب قطعه
to have approved به تصویب رساندن
approved <adj.> <past-p.> تصویب شده
pass تصویب شدن
discountenance تصویب نکردن
passed تصویب شدن
agreed <adj.> <past-p.> تصویب شده
allowed <adj.> <past-p.> تصویب شده
passes گذراندن تصویب شدن
subject to your approval موکول به تصویب شما
reenactment تصویب مجدد قانون
subject to your approval اگرشما تصویب نمایید
passed گذراندن تصویب شدن
pass گذراندن تصویب شدن
order in council تصویب نامه دولتی
the royol a تصویب یاصحه همایونی
it depends on his approval منوط به موافقت و تصویب اوست
deposit of instrument of ratification ایداع اسناد دال بر تصویب
approved circuit مدار تصویب شده مخابراتی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com