English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
sail in با جدیت و اطمینان بکاری مبادرت کردن
Other Matches
fall to بکاری مبادرت کردن
to put ones hand to anything بکاری مبادرت کردن
to set one's hand to a task بکاری مبادرت کردن
enterprises مبادرت بکاری کردن
enterprise مبادرت بکاری کردن
to a an under taking باجرات بکاری مبادرت کردن
to set about شروع کردن مبادرت کردن بکاری
to offer at any thing بکاری مبادرت ورزیدن
compete تلاش و جدیت کردن
competed تلاش و جدیت کردن
competes تلاش و جدیت کردن
to start out to do something اقدام بکاری کردن
to persuade in to an act وادار بکاری کردن
incilnable to do something مایل کردن بکاری
to youse to a تحریک بکاری کردن
aggress مبادرت کردن
attack مبادرت کردن به
emprize مبادرت کردن
to betake oneself مبادرت کردن
attacks مبادرت کردن به
to set on مبادرت کردن به
attacked مبادرت کردن به
to a. oneself مبادرت کردن
venturing اقدام یا مبادرت کردن به
adventures باتهور مبادرت کردن
adventure باتهور مبادرت کردن
ventures اقدام یا مبادرت کردن به
ventured اقدام یا مبادرت کردن به
venture اقدام یا مبادرت کردن به
tasks زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
task زیاد خسته کردن بکاری گماشتن
dares جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dared جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
dare جرات کردن مبادرت بکار دلیرانه کردن بمبارزه طلبیدن
attacked مبادرت کردن به تاخت کردن
attempting قصد کردن مبادرت کردن به
attacks مبادرت کردن به تاخت کردن
attempted قصد کردن مبادرت کردن به
attack مبادرت کردن به تاخت کردن
attempt قصد کردن مبادرت کردن به
attempts قصد کردن مبادرت کردن به
earnestness جدیت
seriousness جدیت
enthusiasm جدیت
intentness جدیت
enthusiasms جدیت
activeness جدیت
actions جدیت
competency جدیت
gravity جدیت
action جدیت
accredits اطمینان کردن
confide اطمینان کردن
confided اطمینان کردن
accrediting اطمینان کردن
accredit اطمینان کردن
confides اطمینان کردن
impressment جدیت حرارت
acting بازیگری جدیت
competence روح تلاش جدیت
wickedness نا بکاری
confident test ازمایش قابلیت اطمینان ازمایش اطمینان از عمل یکان
trut اطمینان داشتن توکل کردن
avouch اقرار کردن اطمینان دادن
vouch اطمینان دادن تایید کردن
sink one's teeth into <idiom> با جدیت دنبال کاری رفتن
pitch in با سعی و جدیت شروع بکارکردن
To get on with a job. بکاری پرداختن
someone to rely on به کسی اطمینان کردن [اتکا کردن]
controlling اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
controls اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
control اطمینان از بررسی و آزمایش کردن چیزی
to offer at any thing دست بکاری زدن
bide بکاری ادامه دادن
to set one's hand to a task دست بکاری زدن
to put ones hand to anything دست بکاری زدن
dday روز شروع بکاری
to start doing something دست بکاری زدن
to turn to دست بکاری گرفتن
reliability اطمینان قابلیت اطمینان
bank on <idiom> اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
o quake at work and sweet at meals. <proverb> به وقت کار,جدیت ,بهنگام غذا,رئوفت.
jumping off place شروع بکاری نقطه عزیمت
dragoon بزور شکنجه بکاری واداشتن
swear in بامراسم تحلیف بکاری گماشتن
dragoons بزور شکنجه بکاری واداشتن
ventured مبادرت ریسک
venturing مبادرت ریسک
ventures مبادرت ریسک
venture مبادرت ریسک
to leave yourself open to the charge of lacking seriousness خود را در معرض اتهام فاقد جدیت بودن گذاشتن
coddle بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddling بادقت زیاد بکاری دست زدن
coddles بادقت زیاد بکاری دست زدن
to set about دست بکاری زدن آماده کاری
coddled بادقت زیاد بکاری دست زدن
he proceeded to investigate it بتحقیق ان مبادرت نمود
betook دست زده مبادرت کرده
self slayer مبادرت کننده بخود کشی
mutual funds شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
mutual fund شرکتی که بکار خرید سهام شرکتهای دیگر مبادرت کند
self- برای اطمینان از صحت نحوه کار کردن , معمولاگ حافظه , وسایل جانبی و دیسک درایوها بررسی می شوند
skimming محصولی را با قیمت بالاعرضه کردن برای اطمینان ازمقاومت ان و متعاقبا" تخفیف تدریجی دادن برای توسعه فروش
refreshes بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refresh بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
refreshed بهنگام سازی مرتب تصویری صفحه CRT با اسکن کردن هر پیکسل با اشعه تصویر برای اطمینان از اینکه تصویر قابل دیدنی است
trustingly با اطمینان
safety اطمینان
affiance اطمینان
trusted اطمینان
confidence limit حد اطمینان
assuredness اطمینان
certainties اطمینان
certitude اطمینان
certainty اطمینان
certes اطمینان
assurances اطمینان
assurance اطمینان
surety اطمینان
trusts اطمینان
trust اطمینان
sureties اطمینان
fideism اطمینان
confidence اطمینان
instable بی اطمینان
confidences اطمینان
security اطمینان
safety-valves دریچه اطمینان
unreliability عدم اطمینان
confidingly از روی اطمینان
coefficient of safety ضریب اطمینان
trusty اطمینان بخش
positiveness قطعیت اطمینان
factor of safety ضریب اطمینان
dependable قابلیت اطمینان
limits of confidence حدود اطمینان
trustful معتمد اطمینان
play up اطمینان دادن به
fiducial interval فاصله اطمینان
level of confidence سطح اطمینان
figure on اطمینان داشتن
factor of safety عامل اطمینان
safety-valve دریچه اطمینان
safety valve دریچه اطمینان
ensure اطمینان یافتن
reassurance اطمینان افرینی
uncertainty عدم اطمینان
valid قابل اطمینان
uncertainties عدم اطمینان
reassurance اطمینان مجدد
dependability قابلیت اطمینان
safe valve دریچه اطمینان
coniviction عقیده اطمینان
safety fuse فیوز اطمینان
safety glass شیشه اطمینان
relief valve شیر اطمینان
cretain تاحدی اطمینان
reassurances اطمینان مجدد
reassurances اطمینان افرینی
solids قابل اطمینان
solid قابل اطمینان
safety belt کمربند اطمینان
assure اطمینان دادن
assures اطمینان دادن
assuring اطمینان دادن
quality assurance اطمینان از کیفیت
truster اطمینان کننده
confidence limits حدود اطمینان
safety lamp چراغ اطمینان
ensuring اطمینان یافتن
safety plug پولک اطمینان
ensures اطمینان یافتن
reliability قابلیت اطمینان
failure safety قابلیت اطمینان
ensured اطمینان یافتن
insures اطمینان یافتن
overconfidence اطمینان بیش از حد
safety belts کمربند اطمینان
confidence level درجه اطمینان
confidence interval فاصله اطمینان
confidence coefficicent ضریب اطمینان
confidence belt کمربند اطمینان
insuring اطمینان یافتن
safety hook قلاب اطمینان
unpromising غیرقابل اطمینان
aplomb اطمینان بخود
fire escape پلکان اطمینان
i'll warrant اطمینان میدهم
reliability قابلیت اطمینان
sicker قابل اطمینان
insurance stockage ذخیره اطمینان
liable قابل اطمینان
interval confidence دامنه اطمینان
reliability قابل اطمینان
fire escapes پلکان اطمینان
assuror اطمینان دهنده
assurer اطمینان دهنده
bleeder valve شیر اطمینان
interval confidence فاصله اطمینان
reputable قابل اطمینان
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com