English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
to gape با خیره دهان باز کردن
Other Matches
gaping نگاه خیره با دهان باز
gapes نگاه خیره با دهان باز
gaped نگاه خیره با دهان باز
gape نگاه خیره با دهان باز
gawped با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawp با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawps با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
gawping با دهان باز و به طور احمقانه خیره شدن
slaver گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
To pass the news by word of mouth . خبری را در دهان به دهان پخش کردن
rictus گشادی دهان چاک دهان پرندگان
blind خیره کردن
blinded خیره کردن
dazzling خیره کردن
dazzled خیره کردن
blinds خیره کردن
dazzles خیره کردن
dazzle خیره کردن
gloating خیره نگاه کردن
gloated خیره نگاه کردن
stared خیره نگاه کردن
gape خیره نگاه کردن
glowered خیره نگاه کردن
gaping خیره نگاه کردن
gloats خیره نگاه کردن
bedazzle بکلی خیره کردن
gapes خیره نگاه کردن
gaped خیره نگاه کردن
glowering خیره نگاه کردن
glare خیره نگاه کردن
stares خیره نگاه کردن
gazing خیره نگاه کردن
gazes خیره نگاه کردن
gloat خیره نگاه کردن
gazed خیره نگاه کردن
stare خیره نگاه کردن
gaze خیره نگاه کردن
glared خیره نگاه کردن
glower خیره نگاه کردن
glowers خیره نگاه کردن
glares خیره نگاه کردن
gorgonize خیره نگاه کردن
glowering اخم کردن نگاه خیره
glower اخم کردن نگاه خیره
glowers اخم کردن نگاه خیره
glowered اخم کردن نگاه خیره
stomal دهان دار وابسته به دهان
kiss of life تنفس مصنوعی دهان به دهان
to stare at person in the face توی صورت کسی خیره یابربرنگاه کردن
squiggle در دهان قرقره کردن
squiggles در دهان قرقره کردن
spits اب دهان پرتاب کردن
screw up غنچه کردن دهان
spit اب دهان پرتاب کردن
expired air method روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
a hand to mouth existence <idiom> دست به دهان زندگی کردن
living from hand to mouth <idiom> دست به دهان زندگی کردن
gaped خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gapes خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gape خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
gaping خمیازه کشیدن دهان را خیلی باز کردن
obstinate خیره سر
starring خیره
staring خیره
testy <adj.> خیره سر
perverse <adj.> خیره سر
sullen <adj.> خیره سر
willful <adj.> خیره سر
eccentric <adj.> خیره سر
intractable <adj.> خیره سر
dourly خیره سر
pertinacious خیره سر
dour خیره سر
stubborn <adj.> خیره سر
screwball خیره سر
agaze خیره
mulish خیره سر
stubborn خیره سر
glaring خیره
stares خیره شدن
glaringly با نگاه خیره
fulgurant خیره کننده
relucent خیره کننده
staring red یا خیره کننده
foudroyant خیره کننده
gape seed نگاه خیره
to look fixedly خیره نگریستن
mulishness خیره سری
intractable خیره سر ستیزه جو
stubbornness خیره سری
perrinaciousness خیره سری
obstinacy خیره سری
stare خیره شدن
impudence خیره سری
moon eyed خیره ومتحیر
gloatingly با نگاه خیره
gapeseed نگاه خیره
goggle-eyed خیره چشم
stared خیره شدن
steadfast پابرجای خیره
steadfastly پابرجای خیره
to stand at gaze خیره ایستادن
gaze نگاه خیره
gazed نگاه خیره
gazes نگاه خیره
dazzlement خیره سازی
gazing نگاه خیره
watcheye چشم خیره وسفید
dazzlingly بطور خیره کننده
eclat روشنی خیره کننده
starer دارای نگاه خیره
stargaze بستاره ها خیره شدن
dazzle تابش یا روشنی خیره کننده
fixations خیره شدگی تعلق خاطر
to stare any one into silence کسیرا با نگاه خیره از روبردن
glares تابش خیره کننده تشعشع
glared تابش خیره کننده تشعشع
fixation خیره شدگی تعلق خاطر
glare تابش خیره کننده تشعشع
stargazer کسیکه به ستاره ها خیره شده
dazzling تابش یا روشنی خیره کننده
dazzles تابش یا روشنی خیره کننده
dazzled تابش یا روشنی خیره کننده
gaping stock چیزی که موجب خیره نگریستن گرد د
flares روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
flare روشنایی خیره کننده و نامنظم زبانه کشی
Boketto عمل خیره شدن به دوردست در غیاب تفکر
gape seed چیزی که مایه حیرت وموجب خیره نگریستن گرد د
unmuffle دهان
jib دهان
potato box دهان
astomatal بی دهان
slobber اب دهان
slobbering اب دهان
astomatous بی دهان
slobbers اب دهان
polystomatous دهان
slobbered اب دهان
spittle اب دهان
saliva اب دهان
polystome دهان
jibbed دهان
jibbing دهان
mouthing دهان
mouthed دهان
OS دهان
chops دهان
puss دهان
mouths دهان
gobs دهان
mouth دهان
gob دهان
jibs دهان
stomatous دهان دار
stomatology دهان پزشکی
stomatitis ورم دهان
slobbering دهان را اب انداختن
mum's the word <idiom> دهان قرص
stomatic شبیه دهان
stomatal وابسته به دهان
stomatal دهان دار
slobbers دهان را اب انداختن
astomatal فاقد دهان
slobbered دهان را اب انداختن
stoma شکاف دهان
slobber دهان را اب انداختن
rictus چاک دهان
halitosis گند دهان
widemouthed دهان باز
fetid گند دهان
toho دهان ببر
mouths در دهان گذاشتن
palate سقف دهان
palates سقف دهان
cyclostomate دهان گرد
mouthing در دهان گذاشتن
mouthed در دهان گذاشتن
mouth در دهان گذاشتن
mouth-watering دهان آب انداز
to shut up دهان بستن
reeks بخار دهان
reeking بخار دهان
reek بخار دهان
openmouthed دهان باز
scold ادم بد دهان
reeked بخار دهان
neb پوزه دهان
scolded ادم بد دهان
mouthy دهان دار
scolds ادم بد دهان
microstomous کوچک دهان
oral از راه دهان
orals از راه دهان
insalivate اب دهان زدن به
gymnostomous برهنه دهان
cyclostomatous دهان گرد
spit اب دهان خدو
fomalhaut دهان ماهی
gagging دهان باز کن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com