English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (33 milliseconds)
English Persian
waggons با واگن حمل کردن
wagon با واگن حمل کردن
wagons با واگن حمل کردن
waggon با واگن حمل کردن
Search result with all words
shunting station ایستگاه فرعی راه اهن برای جابجا کردن واگن ولوکوموتیو
Other Matches
parlour car در راه اهن واگن باشکوه واگن سالونی
car واگن
waggon واگن
tram car واگن
wagon واگن
waggoner واگن چی
wagoner واگن چی
wagons واگن
car railway carriage واگن
cars واگن
waggons واگن
station wagon استیشن واگن
wagon master مسئول واگن
piggyback واگن مسطح
piggybacks واگن مسطح
springboard واگن سبک
gondolas واگن سربازبر
diner واگن رستوران
truck واگن قطار
waggoner مامور واگن
gondola واگن سربازبر
station wagons استیشن واگن
passenger car واگن مسافری
passanger واگن مسافری
ingot chariot واگن شمش
ingot car واگن شمش
ingot buggy واگن شمش
minecar واگن معدن
charging car واگن بارگیری
camion واگن روباز
wagonette واگن کوچک
trams واگن برقی
freight car واگن باری
wain گاری واگن
freight cars واگن باری
wainwright واگن ساز
palace car واگن باشکوه
horsecar واگن اسبی
horse car واگن اسبی
tram واگن برقی
trolleys واگن برقی
railroad carriage واگن باری
vans واگن باری
van واگن باری
fright car واگن باری
trolley واگن برقی
platform car واگن بی لبه
rail tank car واگن نفت کش
luggage van واگن بار
trucked واگن قطار
ladle truck واگن چمچه
crane trolley واگن بالابر
trolly واگن برقی
trucking واگن قطار
bogie واگن بی لبه
bogie واگن تخت
springboards واگن سبک
tramcar واگن شهری
diners واگن رستوران
trucks واگن قطار
cars واگن راه اهن
coached واگن راه اهن
car واگن راه اهن
railroad car واگن راه اهن
luggage van واگن اسباب و اثاثیه
dining cars واگن رستوران قطار
dining car واگن رستوران قطار
tramlines خط مخصوص واگن برقی
Where is carriage no ...? واگن شماره ... کجاست؟
Where is the sleeping car? واگن خواب کجاست؟
rail tanker واگن مخزن دار
saloon car واگن سالن دار
tramline خط مخصوص واگن برقی
trolley car واگن برقی شهری
delivery car واگن تحویل دهنده
coaches واگن راه اهن
sleeping carriage واگن تختخواب دار
vans واگن باری سرپوشیده
sleeper واگن تختخواب دار
van واگن باری سرپوشیده
railway wagon واگن راه اهن
trolleybus واگن برقی شهری
coach واگن راه اهن
boxcar یکنوع واگن باری
sleepers واگن تختخواب دار
trucked واگن روباز چرخ باربری
trucks واگن روباز چرخ باربری
ingot casting car واگن ریخته گری شمش
car buttom furnace واگن کوره دوب فلز
coke charging car واگن بار گیری ذغال کک
Where is carriage no ...? واگن شماره ... کدام است؟
coke watering car واگن ویژه ذغال شویی
truck واگن روباز چرخ باربری
trucking واگن روباز چرخ باربری
to pull in داخل واگن خانه شدن
tramway واگن راه اهن برقی یا اسبی
smokers واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
sleeping cars واگن تختخواب دار راه اهن
sleeping car واگن تختخواب دار راه اهن
to pull out از واگن خانه یا ایستگاه بیرون امدن
chuck wagon واگن اشپزخانه و وسایل اشپزی ترن
smoker واگن یا اتاق مخصوص استعمال دخانیات
caravan trailer تریلر واگن مسکونی راه اهن
ginny carriage واگن بارکش که روی ریل حرکت میکند
Pullmans واگن تخت خواب دار راه اهن
horsecar واگن راه اهن مخصوص حمل اسب
plateform car واگن باری بدون دیوار راه اهن
club car واگن راه اهنی که دارای میزناهارخوری باشد
Pullman واگن تخت خواب دار راه اهن
caravan واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
caravans واگن بزرگ یدک که می توان در ان زندگی کرد
pullman car واگن سالن دار که جای خواب نیز دارد
crane track واگن بالابر مسیر عبور کفچه بالابر
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
to use effort کوشش کردن بذل مساعی کردن سعی کردن
infringing تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
check بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilize گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosses تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checked بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
cross تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
sterilising گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
crosser تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
checks بازدید کردن رسیدگی کردن سر زدن بازداشت کردن
sterilises گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
preaches وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preached وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
preach وعظ کردن سخنرانی مذهبی کردن نصیحت کردن
exploit استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
crossest تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
sterilised گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
withstands مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstood مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
wooed افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
woos افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
withstanding مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
withstand مقاومت کردن با ایستادگی کردن در برابر تحمل کردن
exploits استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
exploiting استخراج کردن بهره برداری کردن از استثمار کردن
sterilized گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringes تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
sterilizes گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
sterilizing گندزدایی و ضد عفونی کردن خنثی کردن بی اثر کردن
infringed تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
to wipe out پاک کردن محو کردن نابودکردن نیست کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
infringe تخلف کردن تجاوز کردن تجاور یا تخطی کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com