Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (31 milliseconds)
English
Persian
oeillade
با کرشمه نگاه کردن غمزه
Other Matches
ogling
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogle
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogles
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
ogled
نگاه عاشقانه کردن با چشم غمزه کردن
oeillade
کرشمه کردن
oeillade
با چشم غمزه کردن
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy
قر و غمزه آمدن
[دلربائی کردن]
keek
باچشم نیم باز نگاه ک ردن ازسوراخ نگاه کردن
coquetry
کرشمه
airy-fairy
پر کرشمه
coquetry
غمزه
la-di-da
نازو غمزه در حرف زدن
To make eyes.
چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
gloat
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloating
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloats
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
gloated
نگاه از روی کینه و بغض نگاه عاشقانه و حاکی ازعلاقه
look at me
بمن نگاه کن ظ 7بمن نگاه کنید
to plagiarize
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to copy
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to crib
در امتحان
[با نگاه کردن روی همسایه]
تقلب کردن
to look daggers
چپ چپ نگاه کردن
to watch
نگاه کردن
stared
رک نگاه کردن
leers
نگاه کج کردن
stare
رک نگاه کردن
to dwell on
نگاه کردن
leered
نگاه کج کردن
stares
رک نگاه کردن
eying
نگاه کردن
leering
نگاه کج کردن
leer
نگاه کج کردن
regarded
نگاه کردن
dirty look
<idiom>
چپ چپ نگاه کردن
squint
چپ نگاه کردن
eye
نگاه کردن
see
نگاه کردن
squints
چپ نگاه کردن
to look on with
نگاه کردن
To look askance. To give a dirty look.
چپ چپ نگاه کردن
squinted
چپ نگاه کردن
regard
نگاه کردن
eyeing
نگاه کردن
to set eyes on
نگاه کردن
squinny
کج کج نگاه کردن
regards
نگاه کردن
eyes
نگاه کردن
sees
نگاه کردن
peered
با دقت نگاه کردن
gapes
باشگفتی نگاه کردن
gapes
خیره نگاه کردن
pry
فضولانه نگاه کردن
glare
خیره نگاه کردن
gaping
باشگفتی نگاه کردن
stared
خیره نگاه کردن
peer
با دقت نگاه کردن
to run through
نگاه اجمالی کردن در
stare
خیره نگاه کردن
glared
خیره نگاه کردن
to stael a look
دزدانه نگاه کردن
gloated
خیره نگاه کردن
keek
نگاه دزدانه کردن
gloats
خیره نگاه کردن
look about
بهر سو نگاه کردن
gloat
خیره نگاه کردن
skews
منحرف کج نگاه کردن
skewing
منحرف کج نگاه کردن
peering
با دقت نگاه کردن
gaping
خیره نگاه کردن
glares
خیره نگاه کردن
gloating
خیره نگاه کردن
pry
بادقت نگاه کردن
to look through ones fingers
نگاه دزدانه کردن
goggling
چپ نگاه کردن گشتن
goggled
چپ نگاه کردن گشتن
goggle
چپ نگاه کردن گشتن
glowered
خیره نگاه کردن
to look down
با نگاه مطیع کردن
to make eyes at
عاشقانه نگاه کردن
to look behind
پشت سر را نگاه کردن
glim
نگاه اجمالی کردن
glowering
خیره نگاه کردن
to look forward
نگاه کردن انتظارداشتن
to look at each other
به یکدیگر نگاه کردن
squinny
زیرچشمی نگاه کردن
looks
نگاه کردن نگریستن
looked
نگاه کردن نگریستن
look
نگاه کردن نگریستن
glowers
خیره نگاه کردن
gawk
بی خیال نگاه کردن
to look a bout
بهر سو نگاه کردن
gawk
احمقانه نگاه کردن
gorgonize
خیره نگاه کردن
gape
خیره نگاه کردن
stares
خیره نگاه کردن
gaped
باشگفتی نگاه کردن
pried
بادقت نگاه کردن
gaped
خیره نگاه کردن
pried
فضولانه نگاه کردن
pries
بادقت نگاه کردن
gape
باشگفتی نگاه کردن
gawks
احمقانه نگاه کردن
gawked
بی خیال نگاه کردن
gawked
احمقانه نگاه کردن
gawking
بی خیال نگاه کردن
to look at somebody askance
به کسی چپ چپ نگاه کردن
skew
منحرف کج نگاه کردن
gawking
احمقانه نگاه کردن
gawks
بی خیال نگاه کردن
pries
فضولانه نگاه کردن
glow
نگاه سوزان کردن
look up
نگاه کردن مراجعهای
gazes
بادقت نگاه کردن
gazed
خیره نگاه کردن
gaze
خیره نگاه کردن
peeked
زیرچشمی نگاه کردن
gazed
بادقت نگاه کردن
to have a look at something
بچیزی نگاه کردن
thumb one's nose
<idiom>
با تنفر نگاه کردن
peeks
زیرچشمی نگاه کردن
peeking
زیرچشمی نگاه کردن
glows
نگاه سوزان کردن
gazing
خیره نگاه کردن
glowed
نگاه سوزان کردن
gazes
خیره نگاه کردن
gaze
بادقت نگاه کردن
peek
زیرچشمی نگاه کردن
glower
خیره نگاه کردن
gazing
بادقت نگاه کردن
peep
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeped
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeping
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
peeps
از سوراخ نگاه کردن طلوع کردن
gawps
مات و احمقانه نگاه کردن
gawp
مات و احمقانه نگاه کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
gawped
مات و احمقانه نگاه کردن
snooping
نگاه تجسس امیز کردن
snoops
نگاه تجسس امیز کردن
glowered
اخم کردن نگاه خیره
glower
اخم کردن نگاه خیره
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
leered
از گوشه چشم نگاه کردن
languish
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
leers
از گوشه چشم نگاه کردن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
languishes
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
to d. into a book
نگاه مختصر بکتابی کردن
to look forward expectantly to the future
با انتظار به آینده نگاه کردن
leering
از گوشه چشم نگاه کردن
languishing
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
languished
باچشمان پر اشتیاق نگاه کردن
keep tabs on
<idiom>
نگاه کردن ،زیر نظرگرفتن
to drink in with ones eyes
بچشم خریداری نگاه کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
gazed
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
teleview
به برنامههای تلویزیونی نگاه کردن
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
gazing
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gawping
مات و احمقانه نگاه کردن
gazes
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
gaze
چشم دوختن زل زل نگاه کردن
glowers
اخم کردن نگاه خیره
glowering
اخم کردن نگاه خیره
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
give someone a black look
با خشم به کسی نگاه کردن
snooped
نگاه تجسس امیز کردن
snoop
نگاه تجسس امیز کردن
leer
از گوشه چشم نگاه کردن
peep
باچشم نیم باز نگاه کردن
pretty to look at
[to watch]
زیبا
[خوشگل]
برای نگاه کردن
to paint a rosy picture of something
امیدوارانه به چیزی
[موضوعی]
نگاه کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
to watch the clock
[با بیحوصلگی]
دائما به ساعت نگاه کردن
peeped
باچشم نیم باز نگاه کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
to look at
نگاه کردن به
[نگریستن به]
[به نظر آمدن]
peeps
باچشم نیم باز نگاه کردن
stared
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
gange
باسیم نازک نگاه داری کردن
stare
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
To look fondly at someone .
با نظر خریداری بکسی نگاه کردن
to make eyes at
به چشم خاطرخواهی یاخریداری نگاه کردن
glanced
نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
stares
از روی تعجب ویاترس نگاه کردن
glance
نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
peeping
باچشم نیم باز نگاه کردن
glances
نگاه مختصرکردن نظر اجمالی کردن
to look at somebody with contempt
به کسی با اهانت
[تحقیر آمیز]
نگاه کردن
window shop
به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن
to count
بشماره مردم یا سپاهی لشگر نگاه کردن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
flash blindness
کوری حاصله از نگاه کردن به برق ترکش اتمی
reads
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
read
1-نگاه کردن به حروف چاپ شده و فهمیدن آنها. 2-
to look up
نگاه کردن جستجو کردن
glances
نگاه نگاه مختصر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com