English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (42 milliseconds)
English Persian
to be round with any one با کسی رک حرف زدن وسخت گیری کردن
Other Matches
martinets ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
martinet ادم با انضباط وسخت گیر سخت گیری وانضباط خشک منجنیق سنگ انداز
stiffenj سفت وسخت کردن
age سرد وسخت کردن فولاد
ages سرد وسخت کردن فولاد
sinter بستن وسخت شدن
To be most insistent. To hold tight. سفت وسخت چسبیدن
To stand firm. To stick to ones gun. سفت وسخت ایستادن
bluenose ادم متعصب وسخت گیر
catalepsy تصلب وسخت شدن عضلات
carry the ball <idiom> قسمت مهم وسخت را به عهده داشتن
sandalwoods چوب محکم وسخت صندل سفید
sandalwood چوب محکم وسخت صندل سفید
hard as nails <idiom> ازلحاظ جسمانی قوی درشت وسخت
muscle bound دارای عضلات سفت وسخت غیر قابل ارتجاع
double standard قواعد تبعیض امیز وسخت گیرمخصوصا نسبت بجنس زن
blockbuster بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
blockbusters بمب دارای قدرت تخریبی زیاد شخص یاچیز خیلی موثر وسخت
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
correct تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
corrects تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
correcting تنظیم کردن غلط گیری کردن اصلاح کردن
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
ensues پی گیری کردن
ensue پی گیری کردن
decoppering مس گیری کردن
ensued پی گیری کردن
follow up پی گیری کردن
caviled خرده گیری کردن
refuelling سوخت گیری کردن
shell سبوس گیری کردن
To remove the stains . لکه گیری کردن
refuels سوخت گیری کردن
cavilled خرده گیری کردن
fuel سوخت گیری کردن
to seclude oneself کناره گیری کردن
cavils خرده گیری کردن
to keep one's distance کناره گیری کردن
caulk بتونه گیری کردن
factorize فاکتور گیری کردن
precluding پیش گیری کردن
caviling خرده گیری کردن
targets هدف گیری کردن
shelling سبوس گیری کردن
targeting هدف گیری کردن
cavil خرده گیری کردن
targeted هدف گیری کردن
target هدف گیری کردن
intercept جلو گیری کردن
preclude پیش گیری کردن
emends غلط گیری کردن
prevents پیش گیری کردن
precluded پیش گیری کردن
precludes پیش گیری کردن
preventing پیش گیری کردن
dry cleanse لکه گیری کردن
targetted هدف گیری کردن
decarbonize کاربن گیری کردن
point هدف گیری کردن
to give wide berth to کناره گیری کردن از
deburr پلیسه گیری کردن
hold aloof کناره گیری کردن
prevent پیش گیری کردن
decarbonate کاربن گیری کردن
prevented پیش گیری کردن
dry-clean لکه گیری کردن
emending غلط گیری کردن
retires کناره گیری کردن
retire کناره گیری کردن
targetting هدف گیری کردن
shells سبوس گیری کردن
seceding کناره گیری کردن
fuelled سوخت گیری کردن
refueled سوخت گیری کردن
secede کناره گیری کردن
emendate غلط گیری کردن
fuelling سوخت گیری کردن
petrol بنزین گیری کردن
fuels سوخت گیری کردن
measure اندازه گیری کردن
to split hairs نکته گیری کردن
dry-cleans لکه گیری کردن
proofreads غلط گیری کردن
emend غلط گیری کردن
proofreading غلط گیری کردن
fussiness ایراد گیری کردن
proofread غلط گیری کردن
ranging قلق گیری کردن
refuel سوخت گیری کردن
intercepting جلو گیری کردن
refueling سوخت گیری کردن
crack down on <idiom> سخت گیری کردن
to take measures اندازه گیری کردن
intercepts جلو گیری کردن
throw up کناره گیری کردن از
secedes کناره گیری کردن
dry-cleaning لکه گیری کردن
dry-cleaned لکه گیری کردن
refuelled سوخت گیری کردن
intercepted جلو گیری کردن
fueled سوخت گیری کردن
over refine زیادنکته گیری کردن
tup جفت گیری کردن
desalt نمک گیری کردن از
seceded کناره گیری کردن
emended غلط گیری کردن
fuelled تقویت سوخت گیری کردن
to snuff out در نتیجه گل گیری خاموش کردن
intercross تقاطع کردن جفت گیری
fuels تقویت سوخت گیری کردن
to keep oneself to oneself کناره گیری ازمردم کردن
fuelling تقویت سوخت گیری کردن
to throw up کناره گیری کردن از استعفادادن از
to retire in to oneself از جامعه کناره گیری کردن
fueled تقویت سوخت گیری کردن
fuel تقویت سوخت گیری کردن
hypercriticize زیاده خرده گیری کردن
fuss ایراد گرفتن خرده گیری کردن
intercedes میانجی شدن میانه گیری کردن
interceding میانجی شدن میانه گیری کردن
mate جفت گیری یاعمل جنسی کردن
fusses ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussing ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fussed ایراد گرفتن خرده گیری کردن
interceded میانجی شدن میانه گیری کردن
intercede میانجی شدن میانه گیری کردن
take something into account <idiom> بخاطر آوردن وتصمیم گیری کردن
take something to heart <idiom> به صورت جدی تصمیم گیری کردن
abdicate کناره گیری کردن استعفا دادن
carp از روی خرده گیری صحبت کردن
abdicated کناره گیری کردن استعفا دادن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
aim قصد داشتن هدف گیری کردن
abdicates کناره گیری کردن استعفا دادن
mated جفت گیری یاعمل جنسی کردن
abdicating کناره گیری کردن استعفا دادن
dispart تقسیم شدن هدف گیری کردن
aims قصد داشتن هدف گیری کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
aimed قصد داشتن هدف گیری کردن
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
mates جفت گیری یاعمل جنسی کردن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
to send in one's papers کناره گیری از کار کردن استعفا دادن
to retire from [to] a place از [به] جایی کناره گیری کردن [یا منزوی شدن]
outbreed جفت گیری کردن انواع مختلف جانوران
dispart شکاف مگسک هدف گیری کردن تفنگ
methodize در اصول وعقاید دینی سخت گیری کردن
to correct yhe press چیز چاپ شده غلط گیری کردن
zeros قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
go in for <idiom> شرکت کردن در،تصمیم گیری برای انجام کاری
zeroes قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
zero قلق گیری کردن تنظیم درجه جنگ افزار
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
phoning شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phone شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phoned شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
phones شماره گیری یا تلاش برای صحبت کردن با کسی در تلفن
counter flood اب گیری ضد انحراف ناو متعادل کردن ناو با پر کردن مخازن ان
ranges تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
range تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
ranged تنظیم تیرکردن یا قلق گیری کردن شعاع عمل هواپیما یاخودرو
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
selective clock stetching تکنیک برطرف کردن اختلافات زمان گیری دیجیتال بین عناصر سیستم
lineup اماده ومجهز کردن ترتیب جای بازیکنان فوتبال طرز قرار گیری
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
deoxygenate اکسیژن گیری کردن از فاقد اکسیژن کردن
sight adjustment تنظیم دستگاه نشانه روی تنظیم زاویه یاب قلق گیری کردن
point voting system سیستم رای گیری عددی سیستم رای گیری امتیازی
compression molding process فرایند قالب گیری تراکمی طریقه قالب گیری تراکمی
declinating station ایستگاه اندازه گیری انحراف مغناطیس دستگاهها ایستگاه اندازه گیری انحراف
torsionmeter وسیله اندازه گیری دور پروانه ناو وسیله اندازه گیری نیروی چرخش پروانه ناو
moving iron instrument دستگاه اندازه گیری اهن گردان دستگاه اندازه گیری اهن نرم گردان
recature پس گیری
recaptures پس گیری
skim کف گیری
recaptured پس گیری
recapturing پس گیری
catch بل گیری
resumption از سر گیری
skims کف گیری
scorification کف گیری
dewatering اب گیری
exorcism جن گیری
exorcisms جن گیری
recapture پس گیری
skimmed کف گیری
monogyny یک زن گیری
retractaion پس گیری
luting گل گیری
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com