Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (29 milliseconds)
English
Persian
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
Other Matches
trucks
سروکار داشتن با
trucked
سروکار داشتن با
truck
سروکار داشتن با
trucking
سروکار داشتن با
alethiology
قسمتی از منطق که باحقیقت سروکار دارد
paleozoology
شعبهای از دیرین شناسی که باسنگواره ها وجانوران فسیل شده سروکار دارند
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
rages
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
rage
غضب کردن شدت داشتن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
uncork
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
to have the kindness to help s
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
uncorked
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
uncorking
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
uncorks
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
usufruct
از عین ونمائات مالی استفاده کردن حق عمری و رقبی داشتن
click
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicks
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
c clamp
گیره فلزی به شکل سی برای وارد کردن فشار و نگاه داشتن قطعات کنار یکدیگر
click
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicks
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
collimate
تنظیم کردن هرنوع تجهیزات اپتیکی برای داشتن پرتو نوری موازی از یک منبع نقطهای نور یا برعکس
geyser
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
geysers
فوران تندوناگهانی داشتن یا کردن فوران کردن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
reckons
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckoned
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
reckon
حساب پس دادن روی چیزی حساب کردن محسوب داشتن
intubation
فرو کردن لوله در حنجرهای برای برای نگاه داشتن .....دیفتری و مانندان
keep up appearances
فاهر خود را حفظ کردن صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
vary
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
varies
تغییر دادن تغییر کردن اختلاف داشتن
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
implying
اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply
اشاره داشتن بر اشاره کردن
implies
اشاره داشتن بر اشاره کردن
weighed
وزن کردن وزن داشتن
weighs
وزن کردن وزن داشتن
weigh
وزن کردن وزن داشتن
weighing
وزن کردن وزن داشتن
possesses
داشتن
lack
کم داشتن
possessing
داشتن
lacked
کم داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com