Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 163 (8 milliseconds)
English
Persian
extrapolation
براورد برونی
extrapolations
براورد برونی
Other Matches
estimating
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimated
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimates
تخمین زدن براورد براورد وضعیت
estimate
براورد کردن براورد
dam design
براورد سد براورد بند
estimates
براورد کردن براورد
estimated
براورد کردن براورد
estimating
براورد کردن براورد
outsides
برونی
objective
برونی
extrinsic
برونی
external
برونی
outside
برونی
objectives
برونی
external sense
حس برونی
exoterical
برونی
exogenous
برونی
externals
برونی
external validity
اعتبار برونی
external reward
پاداش برونی
extrinsic motivation
انگیزش برونی
objective reality
واقعیت برونی
neurilemma or lema
پوشش برونی پی
external inhibition
بازداری برونی
extroversion
رویش برونی
exteroceptor
گیرنده برونی
externalization
برونی کردن
external phase
فاز برونی
external table
جدول برونی
extrinsic reward
پاداش برونی
pods
پوست برونی
external pressure
فشار برونی
epizoon
انگل برونی
outboard engine
موتور برونی
outer connection
پیوند برونی
phlogosis
اماس برونی
veranda
ایوان برونی
scarf skin
پوست برونی
external function
تابع برونی
pod
پوست برونی
verandas
ایوان برونی
springing of extrados
پاطاق برونی
epidermis
پوست برونی
external command
فرمان برونی
airlocks
صندوقهی برونی
verandahs
ایوان برونی
exosmosis
حلول برونی
exogenous event
رویداد برونی
periderm
پوست برونی
outward application
استعمال برونی یا خارجی
exoterics
تعلیمات برونی یاعمومی
external auditory meatus
گذرگاه برونی گوش
extrovert
دارای رویش برونی
external hard disk
دیسک سخت برونی
nearside lane
خط یکم یا راه برونی
extroverts
دارای رویش برونی
exo skeleton
استخوان بندی برونی
outward things
جهان برونی یا فاهر
epidermal
مربوط به پوست برونی بشرهای
external ophthalmia
اماس برونی تخم چشم
epidermic
مربوط به پوست برونی بشرهای
external modem
تلفیق و تفکیک کننده برونی
survey
براورد
evaluation
براورد
estimation
براورد
estimations
براورد
appraisals
براورد
appraisal
براورد
estimate
براورد
line of regression
خط براورد
evaluations
براورد
surveyed
براورد
surveys
براورد
estimated
براورد
estimating
براورد
estimates
براورد
estimating
براورد کردن
underestimation
براورد نقصانی
estimator
براورد کننده
estimated of situation
براورد وضعیت
error of estimate
خطای براورد
estimate of the situation
براورد وضعیت
unbiased estimate
براورد ناسودار
interval estimate
براورد فاصلهای
overestimation
براورد اضافی
point estimate
براورد نقطهای
point estimation
براورد نقطهای
put at
براورد کردن
regression estimate
براورد رگرسیون
rough estimate
براورد تقریبی
staff estimate
براورد ستادی
time estimation
براورد زمانی
intelligence estimate
براورد اطلاعات
assessments
براورد مالیات
estimated
براورد کردن
estimates
براورد کردن
assessments
تقویم براورد
assessment
براورد مالیات
calculates
براورد کردن
calculated
براورد کردن
calculate
براورد کردن
assessment
تقویم براورد
estimate
براورد کردن
surveys
براورد کردن
surveyed
براورد کردن
cost calculation
براورد هزینه
cost accountant
براورد کننده
commander's estimate
براورد فرماندهی
cost estimate
براورد هزینه
survey
براورد کردن
calculating factor
ضریب براورد
biased estimate
براورد سودار
calculation
حساب براورد
appreciation of the situation
براورد وضعیت
interpolation
براورد درونی
surveyors
براورد کننده
surveyor
براورد کننده
interpolations
براورد درونی
abstracts
فهرست خلاصه براورد
overestimated
زیاد براورد کردن
overestimate
زیاد براورد کردن
quantity surveyor
براورد کننده مقادیر
quantily surveyor
براورد کننده مقادیر
abstracting
فهرست خلاصه براورد
standard error of estimate
خطای معیار براورد
the estimative faculty
قوه سنجش یا براورد
estimate
[quote]
براورد
[تخمین]
[اقتصاد]
overestimates
زیاد براورد کردن
overestimation
پیش براورد کردن
quantity surveyors
براورد کننده مقادیر
least squares estimates
براورد حداقل مربعات
pre design estimate
براورد مقدماتی طرح
misestimate
غلط براورد کردن
misvalue
بناحق براورد کردن
command budget estimate
براورد بودجه یکان
estimable
قابل براورد کردن
overrating
زیاد براورد کردن
overrates
زیاد براورد کردن
over estimation
بیش از حد براورد کردن
conservative estimate
براورد محافظه کارانه
overestimating
زیاد براورد کردن
overrate
زیاد براورد کردن
overrated
زیاد براورد کردن
capitalization
براورد ارزش حال سرمایه
unliquidated damages
خسارات غیرقابل براورد به پول
calculable
براورد کردنی قابل اعتماد
unbiased estimators
براورد کنندههای بدون تورش
damage assessment
تعیین میزان خسارت براورد ضایعات
overcapitalize
بیش ازاندازه واقعی براورد کردن
forecast
براورد کردن از قبل پیش بینی
second revised estimate
براورد تجدید نظر شده دوم
forecasted
براورد کردن از قبل پیش بینی
forecasts
براورد کردن از قبل پیش بینی
i put the population at 0000
نفوس انجا را 00002 تن براورد می کنم
to overcapitalize a company
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
over capitalised
براورد اضافی سرمایه سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه اعلام کردن
surveyed
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys
براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
credit system of supply
سیستم براورد اعتبار برای تهیه و اماد سیستم تعیین اعتبار خرید اماد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com