English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English Persian
uptilt بطرف بالا کج کردن
Search result with all words
upthrust بطرف بالا پرتاب کردن
Other Matches
skyward بطرف اسمان بطرف بالا
upgrading بطرف بالا
atop بطرف بالا
upward بطرف بالا
upgrade بطرف بالا
upgrades بطرف بالا
upgraded بطرف بالا
upwards بطرف بالا
upthrust حرکت بطرف بالا
upstroke خط منبسط بطرف بالا
upwell بطرف بالا رفتن
upstroke حرکت قلم بطرف بالا
overhand بازی با دست بطرف بالا
upload نیروئی که به صورت قائم بطرف بالا عمل میکند
upwash حرکت هوا بطرف بالا درجلوی لبه حمله بال مادون صوت که منجر به تولید برامیگردد
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
evanesce بطرف صفر میل کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
to push down بطرف پایین هل دادن یا پرت کردن
skate off حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
to turn up [collar] به بالا کج کردن [مهندسی]
to tilt up به بالا کج کردن [مهندسی]
to fold up به بالا کج کردن [مهندسی]
to hinge up به بالا کج کردن [مهندسی]
souffles پف کردن یا بالا امدن غذا
buck بالا پریدن وقوز کردن
elate بالا بردن محفوظ کردن
souffle پف کردن یا بالا امدن غذا
bucks بالا پریدن وقوز کردن
soufflTs پف کردن یا بالا امدن غذا
side sweep and over under گرفتن دست و کمرحریف کشیدن وی بطرف خودو با پای چپ زیر پای راست حریف را خالی کردن و پرتاب حریف
spinwriter چاپگر کامپیوتر با کیفیت بالا نوع خاصی از چاپگرکامپیوتری با کیفیت بالا
fluctuate نوسان کردن بالا وپایین رفتن
fluctuated نوسان کردن بالا وپایین رفتن
overestimated غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimate غلو کردن دست بالا گرفتن
to reject something with a shrug [of the shoulders] با شانه بالا انداختن چیزی را رد کردن
fluctuates نوسان کردن بالا وپایین رفتن
overestimating غلو کردن دست بالا گرفتن
overestimates غلو کردن دست بالا گرفتن
high ball شوت کردن بالا توپ [فوتبال]
seesaw بالا وپایین رفتن الله کلنگ کردن
vertically از بالا به پایین یا حرکت بالا و پایین در زاویه راست افق
in- بطرف
in بطرف
levo بطرف چپ
at بطرف
into بطرف
inflate پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflating پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
inflates پراز گاز کردن زیاد بالا بردن مغرورکردن
to win over to one's side بطرف خوداوردن
edgeways بطرف جلوباشد
frontward بطرف جلو
frontwards بطرف جلو
cityward بطرف شهر
on بعلت بطرف
heavenward بطرف اسمان
with بطرف درجهت
eastwards بطرف مشرق
earthward بطرف زمین
homeward بطرف منزل
downwards بطرف پائین
dorsad بطرف پشت
to the east of بطرف مشرق
edgewise بطرف لبه
toward بطرف نسبت به
earthwards بطرف زمین
to بطرف روبطرف
orient بطرف خاوررفتن
manward بطرف انسان
mediad بطرف وسط
onwards بطرف جلو
orienting بطرف خاوررفتن
orients بطرف خاوررفتن
coastwards بطرف ساحل
mesail بطرف وسط
cephalad متمایل بطرف سر
mesal بطرف وسط
apporro بطرف جلو
aport بطرف چپ کشتی
forwards بطرف جلو
abaft بطرف عقب
home بطرف خانه
homes بطرف خانه
coastward بطرف ساحل
riverward بطرف رودخانه
without بطرف خارج
rearward بطرف عقب
pakkorro بطرف بیرون
to sit up and beg التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to beg [of a dog holding up front paws] التماس کردن [سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
nobble بطرف خود اوردن
northwardly بطرف شمال شمالی
northwestwards بطرف شمال غربی
outwards بطرف خارج بیرونی
biteuro chagi ضربه پا بطرف اریب
leaned تکیه دادن بطرف
leans تکیه دادن بطرف
norther بیشتر بطرف شمال
northeastward بطرف شمال شرقی
adaxial متمایل بطرف محور
ap chagi ضربه پا بطرف جلو
inwards or inward بطرف داخل بباطن
gravitate متمایل شدن بطرف
southern جنوبا بطرف جنوب
gravitated متمایل شدن بطرف
gravitates متمایل شدن بطرف
gravitating متمایل شدن بطرف
nobbling بطرف خود اوردن
lean تکیه دادن بطرف
phototropism گرایش بطرف نور
ashore بکنار بطرف ساحل
front بطرف جلو روکردن به
fronting بطرف جلو روکردن به
outward بطرف خارج بیرونی
ina northerly direction بطرف شمال شمالا
athwart از طرفی بطرف دیگر
stern wards بطرف عقب کشتی
stern ward بطرف عقب کشتی
deasil متمایل بطرف راست
inboard بطرف مرکز کشتی
southeastward بطرف جنوب شرقی
downstroke ضربه بطرف پایین
nobbled بطرف خود اوردن
downswing نوسان بطرف پایین
astern بطرف عقب پسین
cephalad متمایل بطرف راس
nobbles بطرف خود اوردن
south wards بطرف جنوب متمایل بجنوب
cockshot پرتاب تیر بطرف هدف
cockshy پرتاب تیر بطرف هدف
transposing بطرف دیگر معادله بردن
transpose بطرف دیگر معادله بردن
step turn چرخش بطرف پایین تپه
adductor تمایل عضو بطرف محور
retrorse بطرف پایین و عقب خم شده
soiuth ward بطرف جنوب متمایل بجنوب
dextrorotation گردش بطرف قطب راست
pulls بطرف خود کشیدن کشش
outcurve انحنا یا خمیدگی بطرف خارج
pull بطرف خود کشیدن کشش
upthrow بطرف بالاانداختن تحول شدید
bate بال زدن بطرف پایین
strelli غلت عقب بطرف بالانس
westward بسوی باختر بطرف مغرب
westwards بسوی باختر بطرف مغرب
transposes بطرف دیگر معادله بردن
lift بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifting بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifted بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
lifts بالا بردن انگشت و رها کردن گوی بولینگ برای ایجاد پیچ
the clouds above ابرهای بالا یا بالا سر
gravitates بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
gravitate بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
called shot ضربه معین بطرف گوی یاکیسه یا هر دو
capacole چرخش بطرف چپ وراست پلکان مارپیچ
gravitating بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
comebacker ضربه توپ زمینی بطرف توپزن
gravitated بطرف جاذبه یامرکز نفوذمتمایل شدن
levorotary دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
bind کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
banked turn انحنای پیست اتومبیلرانی بطرف داخل
levorotatory دارای تمایل چرخش بطرف چپ چپ گرد
binds کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
downbeat حرکت چوب رهبر ارکست بطرف پایین
to face somebody [something] چهره خود را بطرف کسی [چیزی] گرداندن
lordosis انحنای زیاد ستون فقرات بطرف جلو
banking track انحنای پیست دوچرخه سواری بطرف داخل
place kick توپ را از روی زمین با پا بطرف دروازه زدن
tacit collusion حالتی که قیمت کالاهای دو کمپانی رقیب دران واحد بالا رود حتی درحالتی که چنین تبانی یی عملا" صورت نگرفته باشددادگاه ممکن است با توجه به قرینه بالا رفتن قیمت اقدامات بازدارنده را با قائل شدن به وجود ان معمول دارد
setl زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
deflection ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
leg break بلند شدن توپ از سمت توپزن بطرف میله
in and in مرتبا بطرف داخل یک نوع قمار چهار طاسی
deflections ضربهای که به چیزی بخوردو گوی بطرف دروازه برود
out and in گویی که با پیچش بطرف شیارمی رود و برمی گردد
downwash زاویه انحراف هوا بطرف پایین دراثر برخورد با یک ایرفویل
transposition انتقال اعدادمعلوم بیکسو ومجولات بطرف دیگر معادله فراگذاری
nose down خارج شدن هواپیما از پروازتراز بطرف شیرجه و کاهش ارتفاع
retrorocket راکتی که برای مخالفت باحرکت رسانگر بطرف جلوروی ان نصب میشود
wash in پیچش بال بطوریکه زاویه نصب ان بطرف نوک کاهش یابد
increase صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increases صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
increased صعود کردن افزایش یافتن بالا رفتن افزایش
jet propulsion جهش و کشش جسمی بطرف جلو در اثر خروج مایع جهندهای در جهت عقب
apl یک زبان برنامه نویسی سطح بالا زبان برنامه نویسی رویه گرای سطح بالا برای محاسبات علمی و ریاضی
tree روش سریع انتخاب که اطلاع اولین مرتب کردن در مرحله دوم استفاده میشود تا سرعت انتخاب بالا رود
tabbed flap فلپی که لبه فرار ان لولا شده و تا زاویهای بزرگتراز زاویه اصلی بطرف پایین منحرف میشود
pull up بالا کشیدن هواپیما بالا کشیدن
compile برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
backbones مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
backbone مسیر ارتباطی با سرعت و فرفیت بالا که به زیر شبکههای کوچکتر وصل است و معمولاگ برای وصل کردن سرور ها به شبکه استفاده میشود
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com