Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
misfile
بطور غلط یا درمحل غیرمناسب بایگانی کردن
Other Matches
depository
بایگانی مدارک بایگانی راکد
archive
بایگانی کردن
filed
بایگانی کردن
keep on file
بایگانی کردن
file
بایگانی کردن
archival
بایگانی کردن
replication
1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
record
مدرک ثبت کردن بایگانی کردن
filed
ستون کردن بایگانی کردن
file
ستون کردن بایگانی کردن
in the d.
درمحل
mixing in place
اغشتگی درمحل
emergency burial
دفن درمحل
In a secure ( safe ) place.
درمحل محکم وامنی
local option
اختیار تعیین چیزی درمحل
ecesis
قراردادن حیوان یا گیاهی درمحل دیگری
field upgradable
سخت افزار قابل توسعه درمحل
nests
درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
transplantable
قابل برداشتن وکاشتن درمحل دیگری
nest
درمحل محفوفی جای گرفتن پیچیدن
sleep in
درمحل کار خود جای خواب داشتن
substituting
قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substituted
قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
substitute
قرار دادن چیزی درمحل چیز دیگر.
It was filmed on location.
صحنه فیلم درمحل واقعی فیلمبرداری شده
keloid
برامدگی ایکه درمحل التیام زخم پدید می اید
fpla
Array ProgrammingLogic Field ارایه منطقی برنامه پذیر درمحل
illuviate
در اثر نقل مکان از محلی درمحل دیگری رسوب شدن
junction well
چاهها یا گودالهایی که درمحل تلاقی تغییر شیب زهکشهای زیرزمینی ایجادمیگردند
registries
بایگانی
archive
بایگانی
document register
بایگانی
file
بایگانی
archives
بایگانی
records
بایگانی
registry
بایگانی
file keeping
بایگانی
filed
بایگانی
chartulary
متصدی بایگانی
records depository
بایگانی عمومی
record office
اداره بایگانی کل
office of records
دفتر بایگانی
record
بایگانی ضبط
record
سجل بایگانی
record
یادداشت بایگانی
records depository
بایگانی راکد
dead records
بایگانی راکد
archival
بایگانی شدنی
morgue
بایگانی راکد
morgues
بایگانی راکد
recorded
بایگانی شده
archival backup
پشتیبانی بایگانی
file clerk
مامور بایگانی
filing system
نظام بایگانی
archive atribute
صفت بایگانی
archival
مربوط به بایگانی
office of records
بایگانی یا دفتراسناد و مدارک
filing
بایگانی سیخ زنی
archive
ضبط اسناد و اوراق بایگانی
magnetic tape archive
بایگانی یا ارشیو نوارهای صوتی
replaced
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaces
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
irretrievably
بطور غیر قابل استرداد جنانکه نتوان برگردانید بطور جبران ناپذیر
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
nauseously
بطور تهوع اور یا بد مزه بطور نفرت انگیز
out lawry
طراحی کردن بطور مختصر شرح دادن خلاصه کردن
lusciously
بطور خوش مزه یا لذیذ بطور زننده
indisputable
بطور غیر قابل بحث بطور مسلم
horridly
بطور سهمناک یا نفرت انگیز بطور زننده
asseverate
بطور جدی افهار کردن تصریح کردن
grossly
بطور درشت یا برجسته بطور غیرخالص
immortally
بطور فنا ناپذیر بطور باقی
poorly
بطور ناچیز بطور غیر کافی
indeterminately
بطور نامعین یا غیرمحدود بطور غیرمقطوع
summarizing
بطور مختصربیان کردن
summarizes
بطور مختصربیان کردن
summarize
بطور مختصربیان کردن
summarises
بطور مختصربیان کردن
summarising
بطور مختصربیان کردن
summarised
بطور مختصربیان کردن
summarized
بطور مختصربیان کردن
prettify
بطور دلپذیر قشنگ کردن
prettiest
بطور دلپذیر قشنگ کردن
still hunt
بطور قاچاقی ماهیگیری کردن
rippled
بطور موجی حرکت کردن
prettier
بطور دلپذیر قشنگ کردن
rippling
بطور موجی حرکت کردن
neutralizes
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralised
بطور شیمیایی خنثی کردن
neutralizing
بطور شیمیایی خنثی کردن
pretty
بطور دلپذیر قشنگ کردن
ripple
بطور موجی حرکت کردن
ripples
بطور موجی حرکت کردن
to speak fluently
بطور روان صحبت کردن
to sharply rebuff somebody
بطور خشن کسی را رد کردن
neutralises
بطور شیمیایی خنثی کردن
maladminister
بطور سوء اداره کردن
neutralising
بطور شیمیایی خنثی کردن
spiritualize
بطور معنوی تفسیر کردن
neutralize
بطور شیمیایی خنثی کردن
indecorously
بطور ناشایسته بطور نازیبا
martially
بطور جنگی بطور نظامی
genuinely
بطور اصل بطور بی ریا
latently
بطور ناپیدا بطور پوشیده
abusively
بطور ناصحیح بطور دشنام
improperly
بطور غلط بطور نامناسب
incisively
بطور نافذ بطور زننده
to spotlessly perform something
اجرا کردن چیزی بطور بی ایراد
affirmed
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
souse
بطور کامل پوشاندن حمله کردن
titillated
بطور لذت بخشی تحریک کردن
titillating
بطور لذت بخشی تحریک کردن
affirms
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
wholesale
بطور یکجا عمده فروشی کردن
affirming
بطور قطع گفتن تصدیق کردن
titillates
بطور لذت بخشی تحریک کردن
ham
بطور اغراق امیزی عمل کردن
to put to the issue
بطور متنازع فیه مطرح کردن
titillate
بطور لذت بخشی تحریک کردن
to frown at somebody disapprovingly
به کسی بطور ناخشنود اخم کردن
to work flawlessly
بطور بی عیب و نقص کار کردن
[دستگاهی]
maunder
بطور خواب الود وسرگردان حرکت کردن
to frequent a place
بجایی بطور مکرر رفت و آمد کردن
preachify
بطور کسالت اوروعظ یا بحث اخلاقی کردن
mutualize
بطور مشترک امری را انجام دادن همزیستی کردن
aspirating
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirate
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
aspirates
حرف H اول کلمهای را بطور حلقی تلفظ کردن
skimmed
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims
سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
inexplicably
بطور غیر قابل توضیح چنانکه نتوان توضیح داد بطور غیر قابل تغییر
automate
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automates
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automating
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
automated
بصورت خودکار دراوردن بطور خودکار عمل کردن خودکار بودن
transect
بطور عرضی برش کردن برش عرضی کردن
wetly
بطور تر
streakily
بطور خط خط
loosely
بطور شل یا ول
lastingly
بطور پا بر جا
meanly
بطور بد
transtively
بطور
atilt
بطور کج
flabbily
بطور شل و ول
confusedly
بطور در هم و بر هم
aright
<adv.>
بطور شایسته
correctly
<adv.>
بطور شایسته
duly
<adv.>
بطور شایسته
extendedly
بطور ممتد
justly
<adv.>
بطور شایسته
adhesively
بطور چسبنده
uniformly
بطور یکسان
facedown
بطور دمر
durably
بطور مستمر
durably
بطور مداوم
smoothly
بطور صاف
agreeably
بطور مطبوع
glumly
بطور کدر
vividly
بطور روشن
expessively
بطور رسا
seriatim
بطور مسلسل
duly
<adv.>
بطور صحیح
correctly
<adv.>
بطور صحیح
adjectively
بطور صفت
aright
<adv.>
بطور صحیح
rightly
<adv.>
بطور شایسته
rightfully
<adv.>
بطور شایسته
mechanically
بطور خودکار
irrelevantly
بطور نامربوط
mechanically
بطور مکانیکی
off the point
بطور نامربوط
serially
بطور مسلسل
serially
بطور ردیف
off the point
بطور بی ربط
properly
<adv.>
بطور شایسته
itineratly
بطور سیار
agreeably
بطور دلپذیر
uniformly
بطور یکنواخت
miscellaneously
بطور متنوع
ridiculously
بطور مهمل
kindlity
بطور ملایم
irrelatively
بطور نامربوط
thinnest
بطور رقیق
penetratingly
بطور موثر
irrefragably
بطور بی جواب
divergently
بطور متباین
irrefragably
بطور تردیدناپذیر
finitely
بطور محدود
thins
بطور رقیق
signally
بطور برجسته
simpliciter
بطور مطلق
percapita
بطور سرانه
fitly
بطور مناسب
dispersedly
بطور متفرق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com