Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English
Persian
embosom
بغل کردن عزیز داشتن
Other Matches
nuzzled
غنودن عزیز داشتن
nuzzling
غنودن عزیز داشتن
nuzzle
غنودن عزیز داشتن
nuzzles
غنودن عزیز داشتن
To hold someone dear .
کسی را عزیز داشتن ( شمردن )
endearments
عزیز کردن
endearment
عزیز کردن
endeared
عزیز کردن
endear
عزیز کردن
endears
عزیز کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
dearest
عزیز
dear
عزیز
dearer
عزیز
deary
عزیز
dears
عزیز
minikin
عزیز
lief
عزیز
darling
عزیز
darlings
عزیز
luv
عزیز
chary
عزیز
my precious
عزیز من
moppet
بچه عزیز
dearly
بطور عزیز
dear sir
اقای عزیز
the apple of one's eye
<idiom>
عزیز دردانه
endearing
عزیز کننده
pet
دست اموز عزیز
petted
دست اموز عزیز
pets
دست اموز عزیز
turtledove
عزیز محبت نشان دادن
turtledoves
عزیز محبت نشان دادن
Dear Mr. Green .
آقای گرین عزیز ( محترم )
My darling (sweatheart, dear ,pet).
جانم ( عزیزم ؟عزیز جان )
wear out one's welcome
<idiom>
مهمان دو روزه عزیز است
He is his mothers pet ( darling) .
عزیز دور اونه مادرش است
I f you wish to become dear, either die or keep al.
<proverb>
مى خواهى عزیز شوى یا دور شو یا گور شو.
He lost everything that was dear to him.
آنچه برایش عزیز بود از دست داد
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
rule the roost
<idiom>
عزیز خانواده بودن ،سوگلی خانواده
vacillates
دل دل کردن تردید داشتن
vacillate
دل دل کردن تردید داشتن
vacillating
دل دل کردن تردید داشتن
vacillated
دل دل کردن تردید داشتن
rage
غضب کردن شدت داشتن
retaining
ابقاء کردن نگاه داشتن
retained
ابقاء کردن نگاه داشتن
inform
مستحضر داشتن اگاه کردن
persuades
بران داشتن ترغیب کردن
informing
مستحضر داشتن اگاه کردن
persuade
بران داشتن ترغیب کردن
To wish (long) for something.
آرزوی چیزی را کردن (داشتن )
awarded
مقرر داشتن اعطا کردن
retain
ابقاء کردن نگاه داشتن
inhibits
باز داشتن و نهی کردن
rages
غضب کردن شدت داشتن
raged
غضب کردن شدت داشتن
inhibit
باز داشتن و نهی کردن
partook
بهره داشتن طرفداری کردن
kithe
اعلام داشتن اعتراف کردن
informs
مستحضر داشتن اگاه کردن
retains
ابقاء کردن نگاه داشتن
persuading
بران داشتن ترغیب کردن
import
دخل داشتن به تاثیر کردن در
imported
دخل داشتن به تاثیر کردن در
diverts
متوجه کردن معطوف داشتن
impounds
ضبط کردن نگه داشتن
diverted
متوجه کردن معطوف داشتن
impounding
ضبط کردن نگه داشتن
hold forth
پیشنهاد کردن انتظار داشتن
importing
دخل داشتن به تاثیر کردن در
divert
متوجه کردن معطوف داشتن
shoot
درد کردن سوزش داشتن
shoots
درد کردن سوزش داشتن
trut
اطمینان داشتن توکل کردن
awards
مقرر داشتن اعطا کردن
awarding
مقرر داشتن اعطا کردن
snifter
خرخر کردن زکام داشتن
award
مقرر داشتن اعطا کردن
entertains
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertained
سرگرم کردن گرامی داشتن
entertain
سرگرم کردن گرامی داشتن
impounded
ضبط کردن نگه داشتن
impound
ضبط کردن نگه داشتن
aspires
ارزو کردن اشتیاق داشتن
withheld
مضایقه داشتن خودداری کردن
to keep off
دورنگاه داشتن دفع کردن
treats
بحث کردن سروکار داشتن با
treated
بحث کردن سروکار داشتن با
treat
بحث کردن سروکار داشتن با
celebrating
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrates
نگاه داشتن تقدیس کردن
celebrate
نگاه داشتن تقدیس کردن
aspire
ارزو کردن اشتیاق داشتن
to feel fear
احساس ترس کردن
[داشتن]
aspiring
ارزو کردن اشتیاق داشتن
aspired
ارزو کردن اشتیاق داشتن
evincing
معلوم کردن ابراز داشتن
withhold
مضایقه داشتن خودداری کردن
evince
معلوم کردن ابراز داشتن
head
ریاست داشتن بر رهبری کردن
evinced
معلوم کردن ابراز داشتن
withholds
مضایقه داشتن خودداری کردن
evinces
معلوم کردن ابراز داشتن
withholding
مضایقه داشتن خودداری کردن
playing
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotyping
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
plays
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
play
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
in touch
<idiom>
بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
played
بازی کردن حرکت ازاد داشتن
stereotypy
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
aims
قصد داشتن هدف گیری کردن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
aim
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulating
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisaged
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
simulates
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
envisage
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
aimed
قصد داشتن هدف گیری کردن
simulate
شباهت داشتن به شبیه سازی کردن
stereotype
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
envisaging
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
tingled
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
to respect persons
ملاحظه کردن وواهمه داشتن ازمردم
file
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
avouch
مقرر داشتن تصدیق و تایید کردن
to shut in
تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
filed
در بایگانی نگاه داشتن ضبط کردن
envisages
انتظار داشتن درذهن مجسم کردن
turn (someone) off
<idiom>
ناراحت کردن،انزجار ، نفرت داشتن
tingling
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
stereotypes
یک نواخت کردن رفتار قالبی داشتن
tingles
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
tingle
سوزش کردن حس خارش یاسوزش داشتن
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
immobilizes
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilized
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilize
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilising
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
to have the kindness to help s
لطف داشتن برای یاری کردن کسی .o.
immobilised
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
immobilises
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
precipitate
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
memorialize
برسم یادگار نگاه داشتن یاداوری کردن
uncorked
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncorking
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
uncork
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
plan
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
plans
طرح ریزی کردن در نظر داشتن نقشه
immobilizing
ازجنبش و حرکت باز داشتن ثابت کردن
uncorks
چوب پنبه بطری را بر داشتن رها کردن
precipitated
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
precipitates
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
bank on
<idiom>
اطمینان داشتن ،روی چیزی حساب کردن
nose around
[about]
<idiom>
چیزی را سری نگه داشتن کاوش کردن
precipitating
سر اشیب تند داشتن ناگهان سقوط کردن
lay waste
<idiom>
خراب کردن وویران نگه داشتن ،شکستن
overstock
زیاد ذخیره کردن موجودی بیش از حدلزوم داشتن
maeander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
pick and choose
در سوا کردن چیزی دقت ووسواس زیاد داشتن
meandering
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meanders
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meander
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
meandered
پیچ وخم داشتن مسیر پیچیدهای را طی کردن چماب
leads
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
lead
هدایت نمودن سوق دادن وادار کردن ریاست داشتن بر
clicks
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
to save ones face
ابروی خودراحفظ کردن صورت خودرابسیلی سرخ نگاه داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com