Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
recuperation
بهبود جبران خسارت
Other Matches
indemnities
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
indemnity
تضمین جبران خسارت احتمالی اینده تضمین هر نوع خسارت
compensations
جبران خسارت
award of damages
جبران خسارت
recuperation
جبران خسارت
redresses
جبران خسارت
redressed
جبران خسارت
solatium
جبران خسارت
redress
جبران خسارت
compensation
جبران خسارت
recvperate
جبران خسارت کردن
to redress danger
جبران خسارت کردن
fair damages
[Law]
جبران خسارت عادلانه
remedied
وسائل جبران خسارت
remedying
وسائل جبران خسارت
remedies
وسائل جبران خسارت
remedy
وسائل جبران خسارت
reclamation
تقاضای جبران خسارت کردن
fpa
معاف از جبران خسارت خاص
average bond
ضمانت نامه جبران خسارت
make up to
خسارت کسی را جبران کردن
indemnify
بیمه کردن جبران خسارت
to recover damages
خسارت خودرا جبران کردن
protection and indemnity club
باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
p&l club
club indemnity protectionand باشگاه حفظ منافع و جبران خسارت
to sue for damages
عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
pecuniary liability
ضمانت ضمانت جبران خسارت
certificate of damage
تصدیق خسارت وارده بر کالای خسارت دیده یا تخلیه نشده که از طرف مقامات بندرصادر میشود
general average
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
punitive damages
خسارت ناشی از مجازات خسارت حاصله از اجرای مجازات
offsetting
جبران کردن جبران
offset
جبران کردن جبران
claim for indemnification
ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
remission
بهبود
recovery upturn
بهبود
recovery
بهبود
mending
بهبود
recoveries
بهبود
advance
بهبود
proceedings
بهبود ها
progress
بهبود
advances
بهبود ها
improvement
بهبود
improvements
بهبود
progression
بهبود
improvement
بهبود
revival
بهبود
revivals
بهبود
tempered
حالت بهبود
improvement
بهبود دادن
tempers
حالت بهبود
pull through
<idiom>
بهبود یافتن
quick recovery
بهبود سریع
recovery time
زمان بهبود
upgraded
بهبود امکانات
upgrades
بهبود امکانات
upgrading
بهبود امکانات
tempering quality
قابلیت بهبود
to look oneself again
بهبود یافتن
modify
بهبود دادن
modifying
بهبود دادن
to restorative to health
بهبود دادن
restore to health
بهبود دادن
upgrade
بهبود امکانات
ameliorative
بهبود یابنده
ameliorator
بهبود دهنده
betterment
اصلاح بهبود
meliorate
بهبود یافتن
improvements
بهبود دادن
temper
حالت بهبود
up and about
<idiom>
بهبود یافتن
improvable
بهبود پذیر
improvability
بهبود پذیری
modifies
بهبود دادن
It'll be OK.
<idiom>
بهبود میابد!
pick up health
بهبود یافتن
meliorism
بهبود طلبی
meliorist
بهبود گرای
look oneself again
بهبود یافتن
recovering
بهبود یافتن بازیابی
improvised
بهبود سازی شده
recovers
بهبود یافتن بازیابی
welfare state
دولت بهبود بخش
spontaneous recovery
بهبود خود به خودی
recoverable error
خطای قابل بهبود
recover
بهبود یافتن بازیابی
spontaneous remission
بهبود خود به خودی
digital darkroom
برنامهای برای بهبود تصویر
To recover. To get well.
خوب شدن ( بهبود یا فتن )
vulnerary
بهبود دهنده داروی زخم
uprating
بهبود میزان کارائی
[مهندسی]
army ready material program
برنامه بهبود امادگی رزمی اماد
to mend matters
کارها را اصلاح کردن اوضاع را بهبود بخشیدن
customized
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
enhancer
وسیله یا نرم افزاری که یک فرآیند یا محصول را بهبود می بخشد
customize
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
interface human machine interface
امکانات بهبود رابط ه بین کاربرد و سیستم کامپیوتری
customises
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizes
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customizing
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customised
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
customising
بهبود دادن به سیستم برای تط ابق با نیاز مشتری
shadow RAM
روش بهبود کارایی PC با کپی کردن محتوای قطعه
human computer
امکانات تامین بهبود ارتباط بین کاربر و سیستم کامپیوتر
ActiveX
که برای بهبود کارایی صفحه وب یا یک برنامه کاربردی به کار می رود
to turn the corner
<idiom>
بهبود یافتن پس از گذشت مرحله دشواری یا بحرانی
[اصطلاح روزمره]
retrofit
بروز در اوردن یا اضافه نمودن به یک سیستم موجودبه منظور بهبود ان
HMI
امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
HMI's
امکاناتی برای بهبود ارتباط بین کاربرد سیستم کامپیوتری
recompense
خسارت
recompensed
خسارت
recompensing
خسارت
recompenses
خسارت
casualty
خسارت
scathe
خسارت
damage
خسارت
lesions
خسارت
harms
خسارت
harmed
خسارت
harm
خسارت
reprise
خسارت
casualties
خسارت
harming
خسارت
loss
خسارت
averaged
خسارت
depredation
خسارت
depredations
خسارت
injury
خسارت
average
خسارت
smart money
خسارت
lesion
خسارت
averages
خسارت
averaging
خسارت
detriment
خسارت
dead
دستوربرنامه کار یا خطایی که باعث توقف برنامه بدون بهبود میشود
remedied
جبران
quid pro quo
جبران
quid pro quos
جبران
atonement
جبران
remedies
جبران
recoupment
جبران
remedy
جبران
compensator
جبران گر
reprisals
جبران
remedying
جبران
reprisal
جبران
reparation
جبران
restitution
جبران
compensatory amount
جبران
offsetting
جبران
compensations
جبران
recoveries
جبران
recovery
جبران
amends
جبران
recvery
جبران
satisfaction
جبران
offset
جبران
compensation
جبران
making up
جبران
recompensing
رفع خسارت
certificate of damage
گواهی خسارت
averages
خسارت بحری
consequential damages
خسارت غیرمستقیم
actual damage
خسارت واقعی
assumpsit
ادعای خسارت
recompensed
رفع خسارت
recompenses
رفع خسارت
recompense
رفع خسارت
average adjustment
تصفیه خسارت
wreck
خسارت وارداوردن
backwardation
خسارت دیرکرد
wrecking
خسارت وارداوردن
wrecks
خسارت وارداوردن
average
خسارت بحری
civil injury
خسارت مدنی
claim of compensation
ادعای خسارت
sea water damage
خسارت اب دریا
averaged
خسارت بحری
lesions
جراحت خسارت
costs
خسارت دادرسی
consequential damages
خسارت تبعی
proceeding for damage
دعوی خسارت
to recover damages
خسارت گرفتن
toll
تحمل خسارت
tolling
تحمل خسارت
damage
خسارت غرامت
liquidated damages
خسارت نقدی
tolls
تحمل خسارت
partial loss
خسارت جزیی
do damage
خسارت زدن
blemishing
خسارت واردکردن
material damage
خسارت مادی
injury
اسیب خسارت
particular average
خسارت جزئی
particular average
خسارت خاص
willful misconduct
خسارت عمدی
water damage
خسارت اب دیدگی
loss
خسارت گمراهی
moral damage
خسارت معنوی
total loss
خسارت کلی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com