English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (27 milliseconds)
English Persian
live up to one's income به اندازه درامد خود خرج کردن
Other Matches
disposable personal income درامد شخصی قابل تصرف درامد خالص پس از کسرمالیات
processor ساخت CPU با اندازه کلمه بزرگ با وصل کردن پلاکهای با اندازه کلمه کوچکتر به هم
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
functional distribution of income توزیع درامد بر حسب کارکرد توزیع درامد بین عوامل تولیدبدون توجه به مالکیت عوامل تولید
to out run the constable بیش از درامد خرج کردن
to make both ends meet در حدود درامد خود خرج کردن
to i. any one into abenefice کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
regressive income tax مالیات بر درامد کاهنده مالیات بر درامد نزولی
angles اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
angle اندازه تغییرات در جهت که معمولا اندازه گردش از یک محور میباشد
If the cap fit,wear it. <proverb> اگر کلاه به اندازه سرت هست به سر بگذار !(لقمه به اندازه دهن بردار).
zahn cup محفظهای با سوراخی به اندازه معین و دقیق برای اندازه گیری ویسکوزیته سیال
typefaces اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
typeface اندازه نوشتار که در واحد نقط ه اندازه گیری میشود
analogue نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
analogues نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر ممتد و متغیر فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
orifice meter روش اندازه گیری جریان سیال با گرفتن اندازه دقیق فشار قبل و بعد از یک صفحه عرضی با یک سوراخ
analog نمایش و اندازه گیری دادههای عددی توسط مقادیر متغیر ممتد فیزیکی مثل اندازه ولتاژ الکتریکی
shoots زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
shoot زدن با تیر پرتاب کردن اندازه گیری کردن ارتفاع خورشید
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
size به اندازه کردن
sizes به اندازه کردن
to take measures اندازه گیری کردن
vary infinitely بی اندازه تغییر کردن
to a agarment to the body جامهای را اندازه تن کردن
measure اندازه گیری کردن
superpurgation بی اندازه ازکار کردن
gauge=gage اندازه کردن اشل
gage اندازه وسیله اندازه گیری
gage اندازه گیر اندازه گرفتن
size 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
sizes 1-تعداد حروفی که کامپیوتر به صورت افقی و عمودی میتواند نمایش دهد. 2-اندازه صفحه نمایش بر پایه اندازه بین المللی کاغذ
to set a اندازه گرفتن باطل کردن
margins مشخص کردن اندازه و حاشیه
margin مشخص کردن اندازه و حاشیه
burdens بار کردن به اندازه فرفیت
burden بار کردن به اندازه فرفیت
stack up جمع کردن اندازه گرفتن
to fit برازاندن [اندازه کردن] جامه
metres بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
meters بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to overexert خود را بیش از اندازه خسته کردن
metre بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to set measures to anything برای چیزی اندازه یا حد معین کردن
meter بامتر اندازه گیری کردن سنجیدن
to fit a dress on somebody جامه ای را برای کسی اندازه کردن
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
minimise کوچک کردن پنجره برنامه به اندازه یک نشانه
overwind بیش از اندازه کوک کردن زیاد پیچیدن
measure 1-یافتن اندازه یا کمیت چیزی . 2-از اندازه یا کمیت خاص بودن
leave (let) well enough alone <idiom> دل خوش کردن به چیزی که به اندازه کافی خوب است
meter اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metre اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
metres اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
size سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
sizes سایز ساختن یارده بندی کردن برحسب اندازه
meters اندازه گیری کردن بصورت مسجع ومقفی دراوردن
halving adjustment تنظیم نیم حبابها به منظورتراز کردن دستگاههای اندازه گیر
batch اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
batches اندازه گیری و وزن کردن شن ماسه سیمان و اب برای مخلوط بتن
gauged اندازه اندازه گیر
gauge اندازه اندازه گیر
gauges اندازه اندازه گیر
bottoming reamer وسیلهای برای میزان و بزرگ ردن سوراخ به اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها
returning درامد
returns درامد
makings درامد
gainings درامد
emoluments درامد
total revenue درامد کل
total income درامد کل
return درامد
means درامد
returned درامد
emolument درامد
comings in درامد
earnings درامد
revenue درامد
hatches درامد
hatched درامد
prelusion درامد
hatch درامد
proceeds درامد
admission درامد
admissions درامد
income درامد
it wasprologue to the nextmove درامد
remunerative پر درامد
earning درامد
moment of momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
angular momentum اندازه حرکت زاویهای گشتاور اندازه حرکت
national income درامد ملی
net income درامد خالص
median income درامد متوسط
municipal revenue درامد شهرداری
ordinary income درامد عادی
net revenue درامد خالص
money income درامد پولی
nominal income درامد اسمی
benefice درامد کلیسایی
notional income درامد فرضی
notional income درامد خیالی
average revenue درامد متوسط
median income درامد میانی
meanest منابع درامد
marginal revenue درامد نهائی
marginal income درامد نهائی
incremental revenue درامد نهائی
income per capita درامد سرانه
income leakage کسر درامد
income leakage نشت درامد
income determination تعیین درامد
income consumption curve منحنی درامد
income and expenditure درامد و هزینه
income analysis تحلیل درامد
imputed income درامد انتسابی
imputed income درامد ضمنی
imperial decree درامد نامشروع
immoral earning درامد نامشروع
illicit earning درامد نامشروع
meaner منابع درامد
flow of income گردش درامد
flow of income جریان درامد
current income درامد جاری
deduction from income کسور درامد
deferred credits درامد پس افتاده
means توانائی درامد
it scaled kilograms ده کیلوگرم درامد
mean income درامد متوسط
disposable income درامد دریافتی
distribution of income توزیع درامد
earnings per share درامد هر سهم
aura پیش درامد
economic income درامد اقتصادی
prologues پیش درامد
prologue پیش درامد
auras پیش درامد
it weighed kilogrammes سه کیلوگرم درامد
fixed income درامد ثابت
it proved false دروغ درامد
gross income درامد ناخالص
revenue sharing سهیم در درامد
supplementary income درامد تکمیلی
total revenue function تابع درامد کل
overture پیش درامد
temporary income درامد موقتی
internal revenue درامد داخلی
income taxes مالیات بر درامد
Inland Revenue درامد داخلی
tax revenue درامد مالیاتی
present income درامد جاری
present income درامد حال
transfer income درامد انتقالی
actual income درامد واقعی
revenue sources منابع درامد
revenue function تابع درامد
income distribution توزیع درامد
broken-down ازپای درامد
personal income درامد سرانه
broken down ازپای درامد
mean منابع درامد
personal income درامد شخصی
sinfonia پیش درامد
overtures پیش درامد
total revenue curve منحنی درامد کل
to bring a return درامد دادن
relative income درامد نسبی
stream of income جریان درامد
transitory income درامد انتقالی
real income درامد واقعی
attachment of earnings توقیف درامد
income tax مالیات بر درامد
earn درامد داشتن
earned درامد داشتن
unremunerative careers مشاغل کم درامد
prelude پیش درامد
preludes پیش درامد
earns درامد داشتن
per capita income درامد سرانه
psychic income درامد بی دردسر
permanent income درامد دائمی
annual income درامد سالانه
unearned revenue درامد باداورده
annual earnings درامد سالانه
unearned revenue درامد نامکتسب
personal income tax مالیات بر درامد شخصی
marginal revenue function تابع درامد نهائی
disposable income درامد قابل تصرف
earned income درامد تحصیل شده
marginal revenue curve منحنی درامد نهائی
income multiplier ضریب فزاینده درامد
progressive income tax مالیات بر درامد تصاعدی
deferred income پیش دریافت درامد
marginal revenue product درامد محصول نهائی
margin revenue سهم درامد از فروش
marginal utility of income مطلوبیت نهائی درامد
depleted تقلیل درامد ملی
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com