English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 212 (40 milliseconds)
English Persian
safety به ضامن کردن ضامن
Search result with all words
click زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicked زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
clicks زنگ خوردن تیک تیک کردن قلاب یا ضامن در دستگاههای زمان سنجی
engage ضامن کردن
engages ضامن کردن
disarm از ضامن خارج کردن
disarmed از ضامن خارج کردن
disarms از ضامن خارج کردن
antirecovery device ضامن ضد جمع اوری مین ضامن ضد باز و بسته کردن مین
put on safety به ضامن کردن
render safe به ضامن کردن مین
Other Matches
permissive action link ضامن مسلح شدن جنگ افزاراتمی ضامن خودکار
safety stop ضامن اسلحه گیره ضامن
safety pins خار ضامن میله ضامن
safety pin خار ضامن میله ضامن
interruptor ضامن قطع مدار اشتعال ماسوره ضامن داخلی ماسوره
safe ضامن
safe به ضامن
safest ضامن
safer ضامن
safer به ضامن
safes به ضامن
safes ضامن
device ضامن
latch ضامن
guarantors ضامن
devices ضامن
safety bolt ضامن
extender ضامن
bondsman ضامن
security ضامن
obligor ضامن
bail ضامن
safety device ضامن
saftey bolt ضامن
bailsman ضامن
surety ضامن
sureties ضامن
pawl ضامن
keylock ضامن
warranter ضامن
warranty ضامن
braking ضامن
warranties ضامن
brakes ضامن
braked ضامن
brake ضامن
guardless بی ضامن
cautioned ضامن
hostages ضامن
cautioning ضامن
cautions ضامن
mainpernor ضامن تن
toggle ضامن
warrantor ضامن
latches ضامن
recognizor ضامن
retainer ضامن
retainers ضامن
caution ضامن
preventor ضامن
guarantor ضامن
guarantees ضامن
toggles ضامن
sponsoring ضامن
sponsors ضامن
guaranteed ضامن
safest به ضامن
sponsor ضامن
guarantee ضامن
hostage ضامن
ratchets ضامن دارکردن
safety lock قفل ضامن
backing pawl ضامن پشتی
safety device دستگاه ضامن
safety lock ضامن اسلحه
rowlock ضامن پارو
safety lever دستگیره ضامن
safety lever اهرم ضامن
safety fork گیره ضامن
rowlocks ضامن پارو
ratchet wheel چرخ ضامن
i will be security for him من ضامن او میشوم
stand guarantor ضامن شدن
good and svfficient bail ضامن معتبر
handles ضامن دستگیره
handle ضامن دستگیره
retaining wall دیوار ضامن
arming pin میله ضامن
arming wire سیم ضامن
teasers ضامن مولد
grommet حلقه ضامن
teaser ضامن مولد
bailsman ضامن حرفهای
voucher ضامن گواه
bailee ضامن و متعهد
ratchet ضامن دارکردن
answerable ضامن جوابگو
vouchers ضامن گواه
arming pin خار ضامن
general partner شریک ضامن
joint guarantor ضامن تضامنی
nonboresafe بدون ضامن
safety wire اشبیل ضامن
detent چفت ضامن
safety pin اشبیل ضامن
depositary نگهدار ضامن
obligate ضامن سپردن
safety wire سیم ضامن
to give security ضامن دادن
sear stop ضامن چکاننده
guarantee ضامن متعهد
shear pin سیم ضامن
safety pins اشبیل ضامن
guaranteed ضامن متعهد
set screw پیچ ضامن
bolt release چفت ضامن
guarantees ضامن متعهد
lever ratchet چرخ ضامن دار
trip wire سیم ضامن مین
ratchet چرخ ضامن دار
firing stop mechanism مکانیسم ضامن اتش
detent ضامن نگهدارنده مین
ratchet ضامن چرخ دنده
detent plunger شیطانک چفت ضامن
vouchers دفتر هزینه ضامن
backing pawl ضامن پشت بند
warrantor تعهد کننده ضامن
to stand surety for any one ضامن کسی شدن
rachet ضامن چرخ دنده
stand surety for a person ضامن کسی شدن
ratchet wheel اچار ضامن دار
clasp knife چاقوی ضامن دار
switchblade knife چاقوی ضامن دار
rachet چرخ ضامن دار
antisweep device ضامن ضد مین روبی
voucher دفتر هزینه ضامن
safety lock چفت ضامن سلاح
ratchets چرخ ضامن دار
extender سیم ضامن مین
stand guarantor for a person ضامن کسی شدن
put on safety روی ضامن گذاشتن
ratchets ضامن چرخ دنده
safety bolt تفنگ ضامن دار
spiral ratchet drill مته ضامن دار حلزونی
antisweep device ضامن ضد جمع اوری مین
rachet دندههای چرخ ضامن دار
nonboresafe بدون ضامن درداخل لوله
soluble washer ضامن تاخیری مین دریایی
shear pin سیم ضامن قطع فشار
summary judgment حکمی که علیه ضامن صادر میشود
ratchet and pawl mechanism مکانیزم چرخ ضامن دار و گیر
irrepleviable از توقیف بیرون نیامدنی ولوبادادن ضامن
ratchet [گیره عایق چرخ ضامن دار]
ratchets گیره عایق چرخ ضامن دار
irreplevisable از توقیف بیرون نیامدنی ولو با ضامن
firing stop mechanism وسیله منع اتش ضامن خودکار
boresafe fuze ماسوره دارای ضامن حرکت در داخل لوله
to carry a piece at safety تفنگی رادرحالی که ضامن ان انداخته است باخود بردن
anticountermining device وسیله ضد انفجار مین دریایی در اثر ضربه ضامن انفجارضربتی مین
contact burst preclusion ضامن ضد انفجار ضربتی وسیله ممانعت از انفجار دراثر اصابت
antiwatching device ضامن ضد اکتشاف مین وسیله ضد کشف مین
give security for تامین دادن ضامن دادن
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
soft pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaling رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
woo افهار عشق کردن با عشقبازی کردن با خواستگاری کردن
support حمایت یاتقویت کردن تحمل کردن اثبات کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com