English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (28 milliseconds)
English Persian
to be on guard بودن احتیاط کردن
to keep guard بودن احتیاط کردن
Search result with all words
to mind مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
Other Matches
army reserve command فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
to take in a reef احتیاط کردن
precautions حزم احتیاط کردن
precaution حزم احتیاط کردن
Ton play safe . To tread cautiously. با احتیاط عمل کردن
to handle something with care چیزی را با احتیاط جابجا کردن
to play it safe با احتیاط عمل کردن [اصطلاح روزمره]
stalked قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalks قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalking قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
stalk قدم زدن وحرکت کردن با احتیاط
peregrinate سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contains در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contain در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
monitored رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitor رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
prudish با احتیاط
vigilance احتیاط
cautel احتیاط
incosiderate بی احتیاط
niceties احتیاط
nicety احتیاط
imprudent بی احتیاط
retenv احتیاط
rashes بی احتیاط
rash بی احتیاط
careful با احتیاط
discreet <adj.> با احتیاط
canniness احتیاط
precautions احتیاط
discretional <adj.> با احتیاط
discrete <adj.> با احتیاط
discretion احتیاط
for fealty of با احتیاط
reserve احتیاط
reserves احتیاط
incircumspect بی احتیاط
reserving احتیاط
yogurts احتیاط
yoghurts احتیاط
yoghurt احتیاط
yoghourts احتیاط
prudent [discreet] <adj.> با احتیاط
circumspection احتیاط
precaution احتیاط
reservation احتیاط
improvident بی احتیاط
reservations احتیاط
indiscreet بی احتیاط
forgetter بی احتیاط
incautious بی احتیاط
injudicious بی احتیاط
well-advised با احتیاط
precautious با احتیاط
cautions احتیاط
ciecumspect با احتیاط
cautioned احتیاط
circumspective با احتیاط
prudence احتیاط
caution احتیاط
cautioning احتیاط
closeness احتیاط
guardless بی احتیاط
cautiousness احتیاط کاری
with reserve بقید احتیاط
battle reserve احتیاط جنگی
reservedness احتیاط کاری
prudential از روی احتیاط
prudentially از روی احتیاط
in case برای احتیاط
cautelous احتیاط کار
reserves احتیاط یدکی
reserve force نیروی احتیاط
reserve officer افسر احتیاط
reserve echelon رده احتیاط
reserve center مرکز احتیاط
tactical reserve احتیاط تاکتیکی
cannily از روی احتیاط
fabian احتیاط کار
circumspectly ازروی احتیاط
measure of prevention احتیاط کاری
unresponsive بدون احتیاط
general reserve احتیاط عمومی
chary با احتیاط ودقیق
wariness احتیاط کار
for the sake of precaution برای احتیاط
discreetness احتیاط کاری
indiscreet بی تمیز بی احتیاط
mobile reserve احتیاط متحرک
hands down بدون احتیاط
discreetnss احتیاط کاری
prudently از روی احتیاط
charily از روی احتیاط
reserving احتیاط یدکی
reserve احتیاط یدکی
warily احتیاط کار
cautiously از روی احتیاط
reservedly از روی احتیاط
prudent از روی احتیاط
operational reserve احتیاط عملیاتی
floating reserve احتیاط سیال
ca'canny با احتیاط جلورفتن
if you don't watch it اگر احتیاط نکنید
boldest خشن وبی احتیاط
tactical reserve نیروهای احتیاط تاکتیکی
reserve mobilization بسیج نیروهای احتیاط
bolder خشن وبی احتیاط
forethought مال اندیشی احتیاط
bold خشن وبی احتیاط
reserve center مرکز اموزش احتیاط
reserve components قسمتهای احتیاط ارتش
wariness از روی احتیاط محتاطانه
Caution demands that . . . شرط احتیاط آنست که …
Mind what you're doing! [Be careful!] احتیاط کن [مواظب باش ] !
over caution احتیاط بیش اندازه
He drives recklessly. بی احتیاط رانندگی می کند
warily از روی احتیاط محتاطانه
army reserve احتیاط نیروی زمینی
To err on the side of caution. جانب احتیاط راگرفتن
Be careful ! احتیاط کن ( مواظب باش )!
mincingly با احتیاط با فرو گذاری حقیقت
guarded احتیاط امیز ملاحظه کار
army reserve قسمت احتیاط نیروی زمینی
To be on the safe side. خیلی احتیاط بخرج دادن
unadvied تند بی ملاحظه بی احتیاط ناسنجیده
assembly محل بسیج افراد احتیاط
floating reserve نیروی ذخیره احتیاط متحرک
base reserves ذخایرپادگانی نیروی احتیاط پادگانی
unadvised تند وبی ملاحظه بی احتیاط
ready reservist جزو احتیاط اماده به خدمت
live up to <idiom> طبق خواسته کسی عمل کردن ،موافق بودن با ،سازش کردن با
parallelled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallelling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallels برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
parallel برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleling برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
paralleled برابر بودن مانند کردن تشبیه کردن پارالل
guarding احتیاط نرده روی عرشه کشتی
precaution درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
guard احتیاط نرده روی عرشه کشتی
Handle the boxes with care. جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
guards احتیاط نرده روی عرشه کشتی
affiliated unit یکان احتیاط مامور به ادارات غیرنظامی
to edge one's way [towards something] [به چیزی] آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
precautions درنظرگرفتن احتیاط و جنبههای تامینی لازم
reserved list صورت افسران دریایی ذخیره یا احتیاط
mobilization به حرکت دراوردن تحرک بخشیدن بسیج احتیاط ها
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
to have short views د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
jollify کردن سرخوش بودن
corresponds بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to be in one's right mind دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
outnumbering از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumber از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
up to it/the job <idiom> مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
outnumbered از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
correspond بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponded بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumbers از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
tallying تطبیق کردن مطابق بودن
comport جور بودن تحمل کردن
perpetrates مرتکب کردن مقصر بودن
comported جور بودن تحمل کردن
exceeded تجاوز کردن متجاوز بودن
comporting جور بودن تحمل کردن
exceeds تجاوز کردن متجاوز بودن
benefit احسان کردن مفید بودن
behoove فرض بودن اقتضاء کردن
perpetrate مرتکب کردن مقصر بودن
entailing شامل بودن فراهم کردن
entails شامل بودن فراهم کردن
ranges تغییر کردن یا متفاوت بودن
behove فرض بودن اقتضاء کردن
perpetrated مرتکب کردن مقصر بودن
ranged تغییر کردن یا متفاوت بودن
agrees موافقت کردن موافق بودن
vacillates مردد بودن نوسان کردن
exceed تجاوز کردن متجاوز بودن
vacillating مردد بودن نوسان کردن
range تغییر کردن یا متفاوت بودن
comports جور بودن تحمل کردن
tally تطبیق کردن مطابق بودن
concerns دلواپس کردن نگران بودن
tallied تطبیق کردن مطابق بودن
govern حاکم بودن فرمانداری کردن
concern دلواپس کردن نگران بودن
gift of the gab <idiom> درصحبت کردن ماهر بودن
contained شامل بودن خودداری کردن
governs حاکم بودن فرمانداری کردن
contain شامل بودن خودداری کردن
necessitated ایجاب کردن مستلزم بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
espy جاسوس بودن بازرسی کردن
espies جاسوس بودن بازرسی کردن
adequateness طرفدار بودن وفا کردن
espied جاسوس بودن بازرسی کردن
to wear two faces دورویی کردن دوروودورنگ بودن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com