Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
English
Persian
departmentalize
بچند قسمت کردن
Other Matches
polychotomous
تقسیم شده بچند قسمت
segmentation
تقسیم بچند قسمت یا قطعه قطعه قطعه سازی
quartersaw
الوار رابچهار قسمت بریدن چوپ را بچهار قسمت اره کردن
sections
قسمت قسمت کردن برش دادن
section
قسمت قسمت کردن برش دادن
polyglots
متکلم بچند زبان
polyglot
متکلم بچند زبان
monolater
قائل بچند خداو پرستنده یکی
polyandrous
چند شوهره وابسته بچند شوهر
polyandric
چند شوهره وابسته بچند شوهر
shuttles
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttles
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
حمل کردن قسمت به قسمت
shuttle
قسمت قسمت حرکت کردن
shuttled
قسمت قسمت حرکت کردن
cross refer
از یک قسمت کتاب به قسمت دیگر ان مراجعه کردن مراجعه متقابل کردن
allotrope
جسمی که مستعدتبدیل بچند صورت یا ماده باشد
subdividable
قابل تقسیم بچند بخش بخشیزه پذیر
duck and drake
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
ducks and drakes
پرتاب سنگ روی اب بطوریکه قبل از فرورفتن دراب بچند نقطه از سطح اب بخورد
butt
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butted
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
butts
ضربه با سر به حریف سرشاخ انتهای چوب هاکی قسمت انتهایی چوب گلف قسمت انتهای راکت تنیس قسمت انتهای چوب بیلیارد تپه یا برامدگی پشت زمین هدف
terneplate
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
terne
ورق الیاژی مرکب از چهار قسمت سرب ویک قسمت قلع
ecphora
پیش آمدگی
[طرحی که یک قسمت روی قسمت دیگر قرار بگیرد.]
plank
قسمت مهم مرام سیاسی قسمت اصلی یک روش فکری
shuttling
حمل قسمت به قسمت یکانها ووسایل با استفاده از تعدادمعینی خودرو
long bone
که شامل یک قسمت استوانهای و دو قسمت برجسته در انتها میباشند
base section
رسد مبنا قسمت پایه قسمت تحتانی
cross disbursing
انتقال اعتباراز یک قسمت به قسمت دیگرتبدیل اعتبارات
fraction
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
divide
قسمت کردن
partition
قسمت کردن
pouf
قسمت پف کردن
sect
قسمت کردن
divides
قسمت کردن
whack up
قسمت کردن
partitions
قسمت کردن
sects
قسمت کردن
fanfold
یک قسمت به یک جهت قسمت دیگر در جهت مخالف تا کاغذ به طور مناسب در چاپگر قرار گیرد
executing agency
قسمت اجراکننده قسمت اجرایی
subdevice
قسمت کردن مجدد
tierce
به سه قسمت تقسیم کردن
partitioning
قسمت بندی کردن
quarter
به چهار قسمت مساوی تقسیم کردن
public relations officer
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
public relations officers
رئیس قسمت روابط عمومی رئیس قسمت امور مطبوعاتی
trim
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trimmest
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
trims
هدایت کردن تخته موج به قسمت هموار
head off
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
head down
دور کردن قسمت جلوی قایق از باد
detachments
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
detachment
یکان جزء یک قسمت یکان کوچک دسته یا قسمت جدا شده از یکان بزرگترقسمت قرارگاه
outside
خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
outsides
خم کردن بدن به قسمت خارجی منحنی پیچ اسکی
poop
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
poops
قسمت بلند عقب کشتی صدای بوق ایجاد کردن
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
war head
قسمت قابل انفجار اژدر که هنگام مشق کردن برداشته میشود
shuttle
بمباران قسمت به قسمت
shuttles
راهپیمائی قسمت به قسمت
shuttles
بمباران قسمت به قسمت
p.p.m
قسمت در یک میلیون قسمت
shuttle
راهپیمائی قسمت به قسمت
to sell in lots
قسمت قسمت فروختن
shuttled
راهپیمائی قسمت به قسمت
parts per million
قسمت در میلیون قسمت
shuttled
بمباران قسمت به قسمت
throttles
عبور قسمت به قسمت
throttled
عبور قسمت به قسمت
throttling
عبور قسمت به قسمت
throttle
عبور قسمت به قسمت
forward overlap
پوشش در قسمت جلویی انطباق در قسمت جلویی
choke bore
روکشی برای سوراخ کردن یاتراش دادن داخل سیلندر که قسمت بالای ان دارای قطری کمتر از قطر اصلی سیلندرمیباشد
write protect
غیر ممکن کردن نوشتن روی فلاپی دیسک یا با حرکت دادن قسمت حفافت در مقابل نوشتن
railway division
قسمت عملیات راه اهن قسمت ترابری با راه اهن
division police petty officer
درجه دار دژبان قسمت درجه دار انتظامات قسمت
cellular unit
یکان قسمت به قسمت یکان مبنا
cost center
قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
skag
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
skeg
قسمت عقب کشتی قسمت عقب انبار یا ته کشتی
compartments
قسمت
sections
قسمت
head stall
قسمت سر
section
قسمت
kismet
قسمت
compartmental
قسمت قسمت
part
قسمت
ratios
قسمت
cantos
قسمت
canto
قسمت
Corp
قسمت
grist
قسمت
batches
قسمت
rasher
قسمت
caboodle
قسمت
partition
قسمت
partitions
قسمت
detachments
قسمت
internode
قسمت
segments
قسمت
segment
قسمت
party
قسمت
dole
قسمت
units
قسمت
components
قسمت
component
قسمت
in part
در یک قسمت
installments
قسمت
instalments
قسمت
detachment
قسمت
data division
قسمت
in sections
قسمت قسمت
it fell to my lot to go
قسمت
instalment
قسمت
portion
قسمت
piece
قسمت
cross section of a gravity dam
قسمت
departments
قسمت
snick
قسمت
department
قسمت
divisions
قسمت
pieces
قسمت
agencies
قسمت
percentages
قسمت
percentage
قسمت
piecemeal
قسمت به قسمت
arm
قسمت
portions
قسمت
rashers
قسمت
feck
قسمت
agency
قسمت
sects
قسمت
underfoot
قسمت کف پا
sect
قسمت
plank
قسمت
ratio
قسمت
unit
قسمت
compartment
قسمت
batch
قسمت
division
قسمت
sapper
قسمت حفاری
sapper
قسمت مهندسی
operating agency
قسمت اجرایی
crypto service
قسمت رمز
personnel section
قسمت پرسنلی
naval establishment
قسمت دریایی
prelude
قسمت مقدماتی
northwards
قسمت شمالی
sappers
قسمت حفاری
preludes
قسمت مقدماتی
portions
سرنوشت قسمت
forehand
قسمت ممتاز
lot
بهره قسمت
whang
قسمت سهم
installation property
دارایی قسمت
discard
قسمت وازده
palmation
قسمت پنجهای
linear portion
قسمت خطی
sappers
قسمت مهندسی
discarded
قسمت وازده
channel
قسمت عمیق اب
intercommand
بین قسمت
discarding
قسمت وازده
intelligence service
قسمت اطلاعات
interservice
داخل قسمت
installation type
نوع قسمت
women's apartments
قسمت زنانه
overflow section
قسمت سر ریز سد
where
درکدام قسمت
installation property
اموال قسمت
seen
قسمت سوم see
forehands
قسمت ممتاز
top round
قسمت گرد
medical service
قسمت بهداری
detail group
قسمت بیگاری
band
قسمت موزیک
hauling part
قسمت کشنده
men's apartments
قسمت مردانه
hauling part
قسمت متحرک
beginnings
قسمت اول
discards
قسمت وازده
topside
قسمت بالا
medical department
قسمت بهداری
engineer division
قسمت مهندسی
part and parcel
<idiom>
قسمت مهمولازم
slice
سهم قسمت
titbits
قسمت لذیذغذا
slices
سهم قسمت
beginning
قسمت اول
divisional officer
افسر قسمت
titbit
قسمت لذیذغذا
underbody
قسمت زیر
detail part
قسمت مفصل
division officer
افسر قسمت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com