Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (27 milliseconds)
English
Persian
express
بیان کردن اداکردن
expressed
بیان کردن اداکردن
expresses
بیان کردن اداکردن
expressing
بیان کردن اداکردن
Other Matches
acquitting
برطرف کردن اداکردن
acquits
برطرف کردن اداکردن
to speak
[things indicating something]
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
palatalize
از سق اداکردن
enouce
اداکردن
utters
اداکردن
uttered
اداکردن
utter
اداکردن
innuendo
اداکردن کنایه
impact
با شدت اداکردن
innuendos
اداکردن کنایه
innuendoes
اداکردن کنایه
impacts
با شدت اداکردن
formulated
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
sputters
باخشم اداکردن بیرون انداختن
to pour out abusive words
سخنان فحش امیزپی در پی اداکردن
formulate
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
labialize
حرفی را بصورت شفوی اداکردن
formulates
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
sputtered
باخشم اداکردن بیرون انداختن
sputter
باخشم اداکردن بیرون انداختن
formulating
بشکل قاعده دراوردن یا اداکردن
warned
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warn
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
warns
بیان وقوع یک رویداد خط رناک . بیان وجود خط ر.
statements
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
statement
بیان کردن توضیح دادن تاکید کردن
utter
بیان کردن
voice
بیان کردن
frame
بیان کردن
says
بیان کردن
to set forth
بیان کردن
say
بیان کردن
tells
بیان کردن
telling-off
بیان کردن
tell
بیان کردن
set out
بیان کردن
imparts
بیان کردن
impart
بیان کردن
set forth
بیان کردن
imparted
بیان کردن
imparting
بیان کردن
riddles
تفسیریا بیان کردن
bubbling
بیان کردن حباب
bubble
بیان کردن حباب
bubbled
بیان کردن حباب
bubbles
بیان کردن حباب
restating
مجددا بیان کردن
restated
مجددا بیان کردن
quantify
چندی بیان کردن
restate
مجددا بیان کردن
run on
بتفصیل بیان کردن
riddle
تفسیریا بیان کردن
worded
بالغات بیان کردن
quantifying
چندی بیان کردن
word
بالغات بیان کردن
sound off
ازادانه بیان کردن
come out with
<idiom>
بیان کردن ،گفتن
quantified
چندی بیان کردن
quantifies
چندی بیان کردن
detail
یات را بیان کردن
detailing
یات را بیان کردن
sound off
<idiom>
عقاید را بیان کردن
restates
مجددا بیان کردن
pronounce
رسما بیان کردن ادا کردن
pronounces
رسما بیان کردن ادا کردن
rephrasing
به طرز دیگری بیان کردن
verbalising
بصورت شفاهی بیان کردن
gives
نسبت دادن به بیان کردن
represent
بیان کردن نشان دادن
represented
بیان کردن نشان دادن
giving
نسبت دادن به بیان کردن
languages
بصورت لسانی بیان کردن
reword
باواژههای دیگری بیان کردن
language
بصورت لسانی بیان کردن
verbalizes
بصورت شفاهی بیان کردن
represents
بیان کردن نشان دادن
rephrased
به طرز دیگری بیان کردن
rephrases
به طرز دیگری بیان کردن
verbalises
بصورت شفاهی بیان کردن
rephrase
به طرز دیگری بیان کردن
enouce
بیان کردن بصراحت گفتن
to set out
بیان کردن شرح دادن
verbalized
بصورت شفاهی بیان کردن
verbalize
بصورت شفاهی بیان کردن
synopsize
بصورت مجمل بیان کردن
give
نسبت دادن به بیان کردن
verbalised
بصورت شفاهی بیان کردن
verbalizing
بصورت شفاهی بیان کردن
paraphrases
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneered
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrased
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneer
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
paraphrase
نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
sneers
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
sneering
پوزخند زدن باتمسخر بیان کردن
to speak volumes
[for]
کاملأ واضح بیان کردن
[اصطلاح مجازی]
To speake in great detail.
مطلبی رابا طول وتفصیل بیان کردن
caveatemptor
اصطلاحی است که متضمن بیان حق مشتری درامتحان کردن و بررسی مبیع میباشد
macro
کلمهای که برای بیان تعدادی دستور یا ساده کردن نوشتن برنامه به کار می رود
negative true logic
سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
staccato
بطور بریده بریده اداکردن
SGML
استاندارد مستقل از سخت افزار که نحوه علامتگذاری متن ها برای مشخص کردن bold,italic وحاشیه ها و غیره را بیان میکند
alphabetize
به ترتیب الفبا نوشتن باحروف الفبا بیان کردن
rhetoric
علم معانی بیان معانی بیان
authentication
استفاده از کدهای خاص برای بیان کردن به فرستنده پیام که پیام درست و قابل تشخیص است
quoted
نقل بیان کردن نشان نقل قول
quote
نقل بیان کردن نشان نقل قول
quotes
نقل بیان کردن نشان نقل قول
scanned
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scans
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
scan
شماره ارسالی از صفحه کلید به کامپیوتر سازگاز IBM PC برای بیان اینکه کلید انتخاب شده است و مشخص کردن کلید
cross examination
به طور کلی در CL کلیه شهود وکارشناسان و مامورین کشف جرم در موقع محاکمه بایدعلنا" و حضورا" اطلاعات خودرا بیان دارند و دادستان ووکیل متهم حق سوال کردن از ایشان را دارند
diction
بیان
declarations
بیان
declaration
بیان
wording
بیان
recitation
بیان
recitations
بیان
expression
بیان
word choice
بیان
choice of words
بیان
locution
بیان
locutions
بیان
expressions
بیان
interpretation
بیان
interpretations
بیان
explanation
بیان
explanations
بیان
say-so
حق بیان
rhetorically
بیان
statement
بیان
dit
بیان
pronunciation
بیان
dite
بیان
exposition
بیان
wording
بیان
pronunciations
بیان
say so
بیان
say so
حق بیان
expositions
بیان
statements
بیان
say-so
بیان
experssion
بیان
quotations
بیان
averment
بیان
diction
بیان
quotation
بیان
verbiage
[American English]
بیان
explication
بیان
remarks
افهار بیان
dictograph
بیان نگار
stated
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
lip
سخن بیان
mentioned
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
said
بیان شده
statements
بیان وضعیت
self-expression
بیان حال
remarking
افهار بیان
termed
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
statement
بیان وضعیت
apposition
عطف بیان
named
<adj.>
<past-p.>
بیان شده
enunciative
بیان کننده
remarked
افهار بیان
remark
افهار بیان
declaratory
متضمن بیان
intonation
بیان با الحان
shibboleth
بیان رایج
fluidity
سلاست بیان
shibboleths
بیان رایج
fair spoken
خوش بیان
expressible
به بیان درامدنی
expounder
بیان کننده
restatement
بیان مجدد
expessible
قابل بیان
presentment
بیان حضور
simply stated
به بیان کوتاه
account
بیان علت
mouth
مدخل بیان
mouthed
مدخل بیان
mouthing
مدخل بیان
mouths
مدخل بیان
freedom of experssion
ازادی بیان
fluidity
روانی بیان
eloquence
علم بیان
diction
طرز بیان
liquorice
شیرین بیان
restatements
بیان مجدد
numbers
بیان کیفیت
formulation
بیان ریاضی
anticlimax
بیان قهقرایی
expresses
بیان یا شرح
number
بیان کیفیت
expressed
بیان یا شرح
paradox
بیان مغایر
paradoxes
بیان مغایر
anticlimaxes
بیان قهقرایی
expressing
بیان یا شرح
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com