Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
English
Persian
rouse out
بیدار کردن افراد
Other Matches
characterization
مجسم کردن افراد ذکر خصوصیات افراد
take to
بیدار کردن
arousing
بیدار کردن
wakening
بیدار کردن
arouses
بیدار کردن
awakens
بیدار کردن
daw
بیدار کردن
aroused
بیدار کردن
wakened
بیدار کردن
wakens
بیدار کردن
arouse
بیدار کردن
awaken
بیدار کردن
waken
بیدار کردن
wakes
از خواب بیدار کردن رد پا
rewake
دوباره بیدار کردن
waked
از خواب بیدار کردن رد پا
wake
از خواب بیدار کردن رد پا
private
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
privates
رابط ه تلفن کوچک در شرکتها برای برقراری تماس بین افراد درون شرکت یا شماره گیری با افراد خارج از شرکت
call book
دفتر بیدار کردن و تنظیم نوبت نگهبانی
levee en masse
عبارت است از مسلح شدن افراد یک مملکت جهت مبارزه با دشمن پیش از رسیدن قوای خصم به خاک خودی این افراد که اشکارا سلاح حمل می کنندملزم به رعایت قوانین جنگ هستند
enlisted section
قسمت مربوط به افراد یاسربازان قسمت اقدام افراد
condemning
محکوم کردن افراد
condemn
محکوم کردن افراد
swallow one's pride
<idiom>
متواضع کردن افراد
condemns
محکوم کردن افراد
roll call
حاضر و غایب کردن افراد
intermarrying
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarried
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarries
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
intermarry
ازدواج کردن با افراد ملل یانژادهای مختلف
reception station
پست پذیرش و اماده کردن افراد جدید برای اعزام
to call the roll
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
bookings
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
booking
نام نویسی و تهیه پرونده برای افراد ثبت نام کردن بلیط رزرو کردن
battery of tests
گروه ازمونهای کارایی افراد گروه ازمونهای خصوصیات پرسنلی افراد
ship to shore
حرکت از دریا به ساحل عملیات پیاده کردن افراد ازدریا به ساحل
awake
بیدار
wakeing
بیدار
awoke
بیدار
awaking
بیدار
awakes
بیدار
awakened
بیدار
woke
بیدار شد
wakeful
بیدار
open eyed
بیدار
awakes
بیدار شدن
awakes
بیدار ماندن
sit up
<idiom>
بیدار نشستن
awakens
بیدار شدن
wanener
بیدار کننده
broad a wake
کاملا بیدار
wakens
بیدار شدن
awakener
بیدار کننده
waken
بیدار شدن
wide awake
کاملا بیدار
wide-awake
کاملا بیدار
wakened
بیدار شدن
awake
بیدار شدن
awake
بیدار ماندن
waker
بیدار کننده
to wake up
بیدار شدن
to stay up
بیدار ماندن
hypnopompic
خواب و بیدار
sit up
بیدار ماندن
to be up
بیدار بودن
to wake
بیدار شدن
awaken
بیدار شدن
night bird
مرغ شب بیدار
awakening
بیدار کننده
awaking
بیدار ماندن
awaking
بیدار شدن
wakening
بیدار شدن
vigilant
گوش بزنگ بیدار
get out of bed on the wrong side
<idiom>
ازدنده چپ بیدار شدن
outwatch
بیشتر بیدار ماندن از
reveille
طبل بیدار باش
hit the deck
<idiom>
از خواب بیدار شدن
i was up early this morning
امروزصبح زود بیدار شدم
Please don't wake me until 9 o'clock!
لطفا من را ساعت ۹ بیدار کنید!
He woke up (got up).
بلند شد( برخاست ،ازخواب بیدار شد )
Wake not a sleeping lion .
<proverb>
شیر خفته را بیدار نکن.
I was up all night in my bed.
من تمام شب را در تخت خوابم بیدار بودم.
Be quiet so as not to wake the others.
ساکت باشید تا دیگران را بیدار نکنید.
to have someone wake you up
بگذارید کسی شما را بیدار کند
keep (someone) up
<idiom>
باعث بیخوابی شدن ،بیدار نگهداشتن
roused
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouse
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
rouses
از خواب بیدار شدن حرکت دادن
to book
[order]
an alarm call
بگذارید کسی با تلفن شما را بیدار کند
Better to go to bed supperless than to rise in debt.
<proverb>
گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
I am in the habit of sleeping late on Friday mornings.
عادت دارم جمعه ها صبح دیر از خواب بیدار می شوم
trooped
افراد
troop
افراد
trooping
افراد
enlisted personnel
افراد
enlistedman
افراد
men
افراد
personnel
افراد
liberty men
افراد مرخصی
platoons
جوخهء افراد
enlistee
افراد داوطلب
packed out
پر و مملو از افراد
personnel status
وضع افراد
top-level
افراد عالیرتبه
cognoscenti
افراد مطلعدربارهموضوعیخاص
head counts
جمع افراد
service club
باشگاه افراد
filler personnel
افراد جایگزینی
head count
جمع افراد
equal status persons
افراد همپایه
category
طبقه افراد
enlisted personnel
طبقه افراد
roll call
نامیدن افراد
withindoors
افراد داخل
platoon
جوخهء افراد
dependents
افراد تحت تکفل
part owners
افراد شریک المال
receptee
افراد مورد پذیرش
aptitude area
حیطه قابلیت افراد
billet slip
کارت محلهای افراد
characterization
نوشتن بیوگرافی افراد
noncombatant
افراد غیر نظامی
special olympics
المپیک افراد استثنایی
avast
افراد به جای خود
cimmerian
افراد کشور فلمات
transfer station
محل انتقال افراد
transfer station
محل اعزام افراد
play the field
<idiom>
با افراد مختلفی قرارگذاشتن
the common wealth of learning
افراد اهل علم
coachload
افراد سوار بر درشکه
morale
روحیه افراد مردم
bachelor quarters
منازل افراد مجرد
target audience
افراد مورد نظر
commando
افراد نیروی مخصوص
billet slip
لوحه اسکان افراد
close station
افراد بدو مرخص
favouritism
افراد مورد توجه
army deposit fund
پس انداز انفرادی افراد
personnel monitoring
بازرسی بدنی از افراد
posse comitatus
دسته افراد پلیس
personal error
خطاهای انفرادی افراد
top-level
توسط افراد عالیرتبه
family size
تعداد افراد خانواده
commandos
افراد نیروی مخصوص
troops
افراد قسمتها سربازان
sociometry
سنجش روابط افراد جامعه
personal salute
مراسم سلام افراد برجسته
personal salute
تیر سلام برای افراد
rotation
تعویض نوبتی یکانها یا افراد
Do not admit any outsiders.
افراد غیره را راه ندهید
biographical intelligence
اطلاعات مربوط به بیوگرافی افراد
assembly
محل بسیج افراد احتیاط
biographical information blank form
فرم پر نشده بیوگرافی افراد
charter
بین افراد دلالت کند
chartered
بین افراد دلالت کند
chartering
بین افراد دلالت کند
people sniffer
رادار کشف افراد دشمن
charters
بین افراد دلالت کند
Certain notorious ( dubious ) characters .
عده افراد معلوم الحال
huddles
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
leatherneck
جزو افراد تفنگداران دریایی
huddled
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddling
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
huddle
ازدحام اجتماع افراد یک تیم
IMA
قالب ها و خصوصیات افراد است
aptitude area
حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
lockstep
پیشروی افراد پشت سریکدیگر
Applicants flooded in.
سیل افراد ( متقاضیان ) جاری شد
intransit strenth
افراد در حال حرکت یا انتقال
whom it may concern
برای اطلاع افراد ذیربط
posses
دسته افراد پلیس جماعت
posse
دسته افراد پلیس جماعت
life line
طناب اتصال افراد به یکدیگر
troop housing
کوی درجه داران یا افراد
split ticket
<idiom>
انتخاب افراد سیاسی برای رای
CSE
آزمونیدر بریتانیا کهاز افراد 51 یا 61 سالهبعملمیاید
intermarriage
ازدواج افراد ملل یا نژادهای مختلف
preference blank
دستگاه کشف علایق وسرگرمیهای افراد
lunatic fringe
افراد افراطی وتندرو گروههای حزبی
human machine interface
حدی که در ان افراد با ماشین ها محاوره می کنند
army standard score
نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
oral trade test
ازمون شفاهی از اطلاعات عمومی افراد
character guidance
راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
atomistic evalution
ارزیابی نظرات افراد در موردتبلیغات یک محصول
longtour area
منطقه استراحت خارج ازکشور افراد نظامی
conference
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
an infinite verb
فعلی که محدود به شخص و افراد جمع نیست
zouave
یکی از افراد پیاده نظام فرانسوی در الجزایر
queue
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
enlisted
داوطلب خدمت سربازی سرباز وفیفه افراد
buzzword
کلمهای که بین گروهی از افراد معروف است
oligrachy
حکومتی که قدرت ان در دست افراد معدود باشد
queued
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
oligopoly
تولید کالا توسط افراد یا شرکتهای معدودی
conferences
ملاقات با افراد برای بحث در مورد یک مشکل
queues
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
pit crew
افراد مامور کمک به هرراننده در منطقه خود او
queueing
صف افراد که یکی پشت سر دیگر منتظر هستند
the early bird catches the worm
<proverb>
کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com