English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 216 (42 milliseconds)
English Persian
outwork بیشتر کار کردن از
Search result with all words
strike اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
strikes اعتصاب کردن متوقف ساختن کار از جانب کارگران کارگاه یا کارخانه به طور دسته جمعی و به منظور تحصیل امتیازات بیشتر از کارفرما یا اعاده وضع مناسب سابق که از بین رفته است
keypad مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
outstand بیشتر تحمل کردن
outwear بیشتر دوام کردن
prima facie evidence مدرک محمول بر صحت مدرکی که در صورت تکذیب یا توضیح طرف برای روشن کردن قضیه کافی باشد مدرکی که در نظر اول و پیش از بررسی بیشتر قاطع به نظر می اید
follow up <idiom> بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
have half a mind <idiom> احساس وسوسه کردن بیشتر از تحمل نداشتن
put someone's best foot forward <idiom> بیشتر تلاش کردن
filling out [پر کردن زمینه فرش با گل ها و یا اشکال مختلف جهت تزئین بیشتر متن]
reed شانه [وسیله ای که جهت کوبیدن و محکم کردن نخ پود در چله استفاده می شود و بیشتر در دارهای مکانیکی مورد استفاده قرار می گیرد. اندازه اینگونه شانه به پهنای عرض بافت است.]
room-sized rug فرش های ایرانی [فرش های درباری] [بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
add insult to the injury <idiom> [بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
to space out letters [text] فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
as if to add insult to injury <idiom> با بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره
Other Matches
You have to watch your diet more [carefully] and get more exercise. شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
bandwidth صفحه تصویرهای با resolution بیشتر پیکسل در فضای بیشتری نمایش میدهد و به ورودی سریع و پهنای بلند بیشتر نیاز دارند
drive چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
drives چنیدن درایو دیسک متصل بهم با یک کنترولی هوشمند که ازدرایوها برای ذخیره چندین کپی ازدادههای هر درایو برای اطمینان بیشتر تهیه می کنند یا بخش از هر داده روی هر درایو برای سرعت بیشتر
as much as possible هر چه بیشتر
the more better the best هر چه بیشتر
mainly بیشتر
as early aspossible هر چه بیشتر
further بیشتر
principally بیشتر
furthered بیشتر
rather بیشتر
more and more هی بیشتر
furthers بیشتر
furthering بیشتر
it is mostly iron بیشتر
for the most part بیشتر
mostly بیشتر
more than بیشتر از
more بیشتر
the more بیشتر
large adv بیشتر
over-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
outsit بیشتر نشستن از
The more the better . هر چه بیشتر بهتر
oddson بیشتر محتمل
hypercard یات بیشتر
outstand بیشتر ایستادن
by superir wisdom با خرد بیشتر
over crowding بیشتر باشد
better part قسمت بیشتر
further information آگاهی بیشتر
above-average <adj.> بیشتر از حد متوسط
nine times out ten بیشتر اوقات
above average <adj.> بیشتر از حد متوسط
to overcomein number بیشتر بودن از
in the main بیشتر اصلا
the many بیشتر مردم
outshining بیشتر درخشیدن
outshines بیشتر درخشیدن
outshine بیشتر درخشیدن
not any more دیگر نه [بیشتر نه]
most people بیشتر مردم
the most that i can do بیشتر انها
most of them بیشتر انها
surviver بیشتر عمرکننده
more and more بیشتر ازبیشتر
rather ... than بیشتر ...تا [ترجیحا ... تا]
outshone بیشتر درخشیدن
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
no more نه دیگر [بیشتر]
no longer نه بیشتر [زمانی]
multichannel با بیشتر از یک کانال
better نیکوتر بیشتر
major بیشتر اعظم
majored بیشتر اعظم
majoring بیشتر اعظم
so many menŠso many minds هر چه اشخاص بیشتر
read mostly memory حافظه بیشتر خواندنی
mares مادیان 4 ساله یا بیشتر
more the merrier <idiom> هرچی بیشتر بهتر
at full pelt با شتاب هر چه بیشتر سراسیمه
mare مادیان 4 ساله یا بیشتر
overlive بیشتر زنده بودن از
ahead دارای امتیاز بیشتر
outwatch بیشتر بیدار ماندن از
as soon as possible بزودی هرچه بیشتر
roundabout production تولید با کارائی بیشتر
outbidding بیشتر توپ زدن از
outlive بیشتر دوام اوردن
it consists mainly بیشتر عبارت است از
outlive بیشتر زنده بودن از
outlived بیشتر دوام اوردن
outlived بیشتر زنده بودن از
outlives بیشتر دوام اوردن
outlives بیشتر زنده بودن از
I am over 50 years old. من ۵۰ سال بیشتر دارم.
like nowhere else <adv.> بیشتر از هر جای دیگر
outvoting بیشتر رای بردن از
outlast بیشتر طول کشیدن از
outbidded بیشتر توپ زدن از
outbid بیشتر توپ زدن از
outlasting بیشتر طول کشیدن از
outlasts بیشتر طول کشیدن از
outvote بیشتر رای بردن از
outvoted بیشتر رای بردن از
outvotes بیشتر رای بردن از
outwalk بیشتر راه رفتن از
norther بیشتر بطرف شمال
extensive cultivation کار وسرمایه بیشتر
outlasted بیشتر طول کشیدن از
outbids بیشتر توپ زدن از
outliving بیشتر زنده بودن از
full drive باشتاب هرچه بیشتر
he makes most noise او از همه بیشتر صدا یا
outliving بیشتر دوام اوردن
transuranium دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
multi در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
transuranic دارای عدداتمی بیشتر از اورانیم
It does more harm than good . ضررش از نفعش بیشتر است
overloaded تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
at full speed با تندی هر چه بیشتر بسرعتی هر چه تمامتر
overloads تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
multi- در معنای زیاد یا بیشتر از یکی
full pelt با شتاب هرچه بیشتر سراسیمه
semidouble دارای گلبرگهای بیشتر از معمول
overload تقاضا بیشتر از توانایی وسیله
It tends to be blue . It is bluish. بیشتر برنگ آبی می زند
Cut a little more off the top. یک کمی بیشتر بالا را کوتاه کنید.
to jackknife truck-trailers تا شدن کامیون در جاده [بیشتر در تصادفات]
queues افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queueing افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queued افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
queue افزودن داده یا کار بیشتر به انتهای صف
supercharger دستگاه هوا و سوخت رسانی بیشتر
Cut a little more off the back. یک کمی بیشتر عقب را کوتاه کنید.
centuries 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
man up بازی با یک نفر بیشتر از تعدادافراد حریف
loved i nothonour more اگر شرافت را بیشتر دوست نداشتم
century 001 امتیاز یا بیشتر در یک بازی کریکت
composer آهنگ ساز [بیشتر موسیقی کلاسیک]
accuracy هر قدر تعداد بیتها بیشتر باشد
overpoise مهمتر بودن از بیشتر نفوذ داشتن از
compound parry دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
half century 05 امتیاز یا بیشتر توپزن درمسابقه کریکت
excess cover treaty قرارداد پوشش بیمهای ضایعات بیشتر
riot تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
riots تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
rioting تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
more frequently than ever <adv.> نسبت به سابق خیلی بیشتر اوقات
peter penny زکات سالیانه که بیشتر به پاپ میداند
i life that better انرا بیشتر از همه دوست دارم
More money is not the answer to this problem. پول بیشتر حل این مسئله نیست.
operator انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
operators انتساب بیشتر از یک تابع به عملگرا مشخص .
ness on his part این بیشتر بواسطه کمرویی است
rioted تجمع سه نفر یا بیشتر جهت ایجاداغتشاش
extra- اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
like hell <idiom> با تاثیر وانرژی بیشتر ،مغایر با حقیقت ،نه زیاد
She is more culpable than the others. او [زن] بیشتر از دیگران گناه کار [مقصر] است.
supercharged موتور دارای دستگاه رساننده هواوسوخت بیشتر
outpoint سبقت گرفتن پوان یا نمره بیشتر اوردن از
outshoot تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
gaze hound تازی که بیشتر با چشم دنبال شکار می رود تا با بو
extra اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
extras اضافه شده یا آنچه بیشتر از معمول باشد
catch up تحرک بیشتر برای جبران عقب ماندگی
parlour maid کلفتی که کتارش بیشتر درسفره خانه است
larceny petty بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
early bird catches the worm <idiom> هرکسی زودتر بیداربشود بیشتر بدست میآورد
ventre a terre سراسیمه باشتاب هرچه بیشتر شکم بزمین
I would like tovisit ( see, meet ) you more often . می خواهم باز هم بیشتر پیش شما بیایم
parliamentary train قطار راه اهنی که میلی یک PENNY بیشتر از مسافرنمیگیرد
round تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
power play وضع یک تیم نسبت به حریف بعلت عده بیشتر
multitudinist کسیکه توده مردم را بیشتر ازافراد رعایت میکند
pantalets زیرشلواری یا نیم شلواری بلند که بیشتر زنها می پوشیدند
body نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
bodies نوشتار و اندازه پیش فرض برای بیشتر متن ها
tint [هاله ای از رنگ که بیشتر به سمت سفید متمایل باشد.]
most significant digit رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
multi user system سیستم کامپیوتری که در هر لحظه بیشتر از یک کاربر را پشتیبانی میکند
high goal polo چوگان بین تیمهای دارنده 91امتیاز تعادلی یا بیشتر
coroners هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
bois jourdian نوعی سنگ مرمر که بیشتر درفرانسه یافت میشود
materials that cannot be borrowed اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
slugger بوکسوری که بیشتر به قدرت خود اتکا دارد تا مهارت
The worst wheel of the cart creaks most. <proverb> بدترین چرخ گارى ,از همه بیشتر غرغر مى کند .
long life itemes اقلامی که عمر قانونی انها 5سال یا بیشتر باشد
roundest تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
non-circulating materials اجناسی که قرض داده نمی شوند [بیشتر در کتابخانه]
She is forty if a day . چهل سال راشیرین دارد ( اگر بیشتر نباشد )
multi statement line خط ی از برنامه کامپیوتری که حاوی بیشتر از یک دستور یا عبارت است
most significant character رقم سمت چپ عدد که ارزش بیشتر را در پایه دارد.
coroner هر دو را داراست ولیکن جنبه قضایی ماموریتش بیشتر است
mary maximus ان مریم که از همنام های خود بیشتر سال دارد
triplebogey حساب سه ضربه بیشتر ازاستاندارد در هر بخش ازبازی گلف
nurses حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
nursed حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
fosse commune [قبر معمولی در گورستان که هر هفت سال یا بیشتر استفاده می شود.]
prostyle ایوان پرستش گاههای یونانی که چهار ستون بیشتر نداشت
motherboard که حاوی بیشتر قط عات و اتصالات برای تختههای دیگر است
multi strike printer ribbon ریبون جوهری در چاپگر که بیشتر از یک بار قابل استفاده است
weft-face pattern [بافت پود نما که بیشتر در پارچه و گلیم بکار می رود.]
horse اسب اصیل 5ساله یا بیشتر اوردن ماهی به خشکی بزور
to offshore something چیزی را [برای سود بیشتر] به خارج [از کشور] بردن [اقتصاد]
commonest زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
power 0 تلاش برای سرعت بیشتر ضمن مسابقه با 02 پاروزن پی درپی
commoners زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
nurse حفظ یک گوی یا بیشتر در یک نقطه برای کسب امتیاز پی درپی
congestion وضعیتی که در آن نیازهای ارتباطی یا فرآیند ها بیشتر از توانایی مستقیم باشد
paramagnetic اجسامی با قابلیت گذردهی یانفوذپذیری بیشتر از یک وخاصیت مغناطیسی دائم
sparse array ساختار ماتریس داده که بیشتر و ورودیهای آن صفر و خالی است
Chrysanthemum design طرح گل داوودی که بیشتر در فرش های چینی بکار می رود
puncher مشتزنی که بیشتر کوشش درزدن ضربه دارد تا سرعت ومهارت
common زبان برنامه سازی که بیشتر در امور تجاری به کار می رود
I have to go back a little bit. [This requires a little background {explanation} ] . این نیاز به کمی پیش زمینه [توضیح بیشتر] دارد.
wheel base فاصله بین چرخ جلو و عقب در خودروهایی که از یک اکسل بیشتر دارند
double استفاده از دو کلمه داده برای ذخیره سازی یک عدد با دقت بیشتر
commoners فضای حافظه یا ذخیره سازی که توسط بیشتر از یک برنامه استفاده میشود
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com