English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (30 milliseconds)
English Persian
geld بی تخمدان کردن محروم کردن
Other Matches
spay بی تخمدان کردن
spays بی تخمدان کردن
spayed بی تخمدان کردن
lock out تحریم کردن مستخدمین رااز مزایای استخدامی محروم کردن
rattening محروم کردن کارگر فنی ازابزار کارش به منظورمجبور کردن او به پیوستن به اتحادیه کارگری
disbarment محروم کردن از حق وکالت دادگستری ممنوع الوکاله کردن
To tantalize someone . To keep someoneguessing . دل کسی را آب کردن (سردواندن ،امیدوار وسپس محروم کردن )
dispossessed ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossessing ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossess ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
dispossesses ازتصرف محروم کردن بی بهره کردن
disappoint ناکام کردن محروم کردن
disappoints ناکام کردن محروم کردن
foreclose محروم کردن سلب کردن
curtails محروم کردن قطع کردن
foreclosed محروم کردن سلب کردن
curtailing محروم کردن قطع کردن
curtailed محروم کردن قطع کردن
curtail محروم کردن قطع کردن
divests محروم کردن عاری کردن
divest محروم کردن عاری کردن
deprive محروم کردن معزول کردن
deprives محروم کردن معزول کردن
depriving محروم کردن معزول کردن
interdict قدغن کردن محروم کردن
divested محروم کردن عاری کردن
evacuating ترک کردن محروم کردن
evacuates ترک کردن محروم کردن
evacuated ترک کردن محروم کردن
divesting محروم کردن عاری کردن
cut off قطع کردن محروم کردن
evacuate ترک کردن محروم کردن
foreclosing محروم کردن سلب کردن
forecloses محروم کردن سلب کردن
deprives محروم کردن
devest محروم کردن
strip محروم کردن از
abdicated محروم کردن
deprive محروم کردن
to cut off محروم کردن
abdicate محروم کردن
bereave محروم کردن
abdicates محروم کردن
cut off محروم کردن
exclude محروم کردن
excludes محروم کردن
depriving محروم کردن
dis- محروم کردن
abdicating محروم کردن
denationalizes از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalized از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
disinherit از ارث محروم کردن
disinheriting از ارث محروم کردن
dispossess محروم کردن دورکردن
dispossessed محروم کردن دورکردن
dispossessed از تصرف محروم کردن
unvoice محروم از صدا کردن
dispossessing از تصرف محروم کردن
dispossessing محروم کردن دورکردن
dispossess از تصرف محروم کردن
dispossesses از تصرف محروم کردن
dispossesses محروم کردن دورکردن
disinherits از ارث محروم کردن
unsight از دیدن محروم کردن
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
ostracized از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracism محروم کردن از حقوق اجتماعی
disestablishing کلیسا را از ازادی محروم کردن
unseating محروم کردن نماینده از کرسی
disestablishes کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablished کلیسا را از ازادی محروم کردن
disestablish کلیسا را از ازادی محروم کردن
attaint مقصر دانستن محروم کردن
unseats محروم کردن نماینده از کرسی
disbar از شغل وکالت محروم کردن
ostracize از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing از حقوق اجتماعی محروم کردن
To cut somebody out of a wI'll. کسی را از ارث محروم کردن
ostracises از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracised از حقوق اجتماعی محروم کردن
unseated محروم کردن نماینده از کرسی
unsex از خواص جنسی محروم کردن
unseat محروم کردن نماینده از کرسی
disendow از عطیه محروم کردن نبخشیدن
ostracising از حقوق اجتماعی محروم کردن
deprive the heirs of inheritance وراث را از ارث محروم کردن
mayhen ازوسیله دفاع محروم کردن
disfranchise از حق رای یا انتخاب محروم کردن
ostracised ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracises ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracize ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracized ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizes ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
ostracizing ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
declass کسی راازطبقه اجتماعی محروم کردن
ostracising ازحقوق اجتماعی و سیاسی محروم کردن
disincorporate ازامتیازات اصنافی یاشخصیت حقوقی محروم کردن
tantalizes وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalized وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalize وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalises وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
tantalised وسپس محروم کردن کسی را دست انداختن سردواندن
thefts بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
theft بردن متقلبانه مال غیر به قصد محروم کردن دائمی مالک از ان
ovisac تخمدان
ovary تخمدان
ovaries تخمدان
ovarium تخمدان
acapsular بی تخمدان
drill box تخمدان
matrix or matrices تخمدان
fruiting body تخمدان
pod تخمدان نیام
pods تخمدان نیام
ovaritis التهاب تخمدان
ovarial مربوط به تخمدان
ovariectomy تخمدان برداری
ovariotomy تخمدان شکافی
apple core تخمدان سیب
matrices شکم تخمدان
ovarian مربوط به تخمدان
gymnogynous برهنه تخمدان
monostylous دارای یک ساقه تخمدان
inferior ovary تخمدان پایین افتاده
ootheca تخمدان سوسک هاگذان
hypogynous واقع در زیر تخمدان
encyst در کیسه یا تخمدان قرار دادن
loculus سلول یا حفره تخمدان مرکب
epigynous واقع بروی تخمدان برمادگی
legumen حبه لوبیا و باقلاو مانند انها تخمدان
lodicule یکی از دو پایه غشاء نازک تخمدان گیاهان
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
cold turkey محروم
sans محروم از
bereaved محروم
blighted محروم
disadvantaged محروم
deprived محروم
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
choiceless محروم از حق انتخاب
underclass طبقه محروم
lower class طبقه محروم
underclass طبقهی محروم
excludable محروم کردنی
deprivable محروم کردنی
to be defected محروم شدن
have not nations ملل محروم
subclass طبقه محروم
exclusion محروم سازی
disinherited محروم ازارث
disadvantaged children کودکان محروم
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
survey براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
orienting جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orient جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
surveyed براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
surveys براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
acinaseous دارای تخم و بذر دارای تخمدان
disseisin محروم شدگی ازتصرف
inalienable محروم نشدنی لایتجزا
dispossessor ازتصرف محروم کننده
unhouseled محروم از عشاء ربانی
estopel امرخاصی محروم شود
to inform on [against] somebody کسی را لو دادن [فاش کردن] [چغلی کردن] [خبرچینی کردن]
assigning مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
buck up پیشرفت کردن روحیه کسی را درک کردن تهییج کردن
assigns مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
concentrating غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrates غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
concentrate غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
serves نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
tae پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
assign مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
calk بتونه کاری کردن زیرپوش سازی کردن مسدود کردن
assigned مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com